X
تبلیغات
آشنایی با تمدنهای جهان باستان - پارينه سنگي

كمبود اطلاعات درباره باستانشناسي دوران پارينه سنگي در ايران متاثر از چند عامل است كه اهم آنها عبارتند از :1- تعداد انگشت شمار حفاري ها و بررسي هاي علمي مربوط باين دوران در ايران 2- حتي گزارش اين حفاريها محدود نيز تاكنون بطور كامل انتشار نيافته

و فقط گزارش هاي مقدماتي درباره آنها منتشر گرديده است .

علاوه بر دو مورد فوق اطلاعات كافي مربوط بدوران هاي قديمتر عصر حجر در ايران و يا نمونه آزمايشهاي علمي ديگر مانند پتاسيم آرگون و يا جهت قطب مغناطيسي و يا اورانيوم توريم كه در ديگر نقاط جهان با موفقيت براي تاريخ گذاري دوران هاي پارينه سنگي

بكار رفته هنوز در ايران مورد استفاده قرار نگرفته است.

وقايع مربوط بدورانهاي زمين شناسي ازجمله پله ايستوسين كه از حدود دو ميليون سال پيش شروع گرديده است در ايران بعلت عدم اطلاعات كافي هنوز مبهم و تاريك مي باشد.آثار و شواهد زمين شناسي مربوط به وقايع اقليمي مانند دوران هاي يخ بندان و باراني و نوسانهاي آنها بسيار محدود بوده و بهمين علت بسيار مشكل است بتوان نسبت به طول و مدت دوران هر يك از فرهنگها و يا تمدنهاي پارينه سنگي در ايران بدقت اظهار نظر نموده و يا راجع به تحولات و دگرگونيهاي آنها بطور صريح پيشنهاداتي ارائه نموده علاوه بر همه اين كمبودها اطلاعات مربوط به وضع جسماني افراد انساني كه مسئول اصلي چگونگي بافت ايگونه فرهنگ هاي دوران حجر مي باشد بسيار محدود بوده و مقدار بسيار كمي آثار مربوط به اسكلت انسانهاي دوران حجر تاكنون در مناطق مختلف ايران بدست آمده است .

 

دوران پارينه سنگي :

 

كليات :واژه پارينه سنگي Palaeolithic در قرن نوزدهم ميلادي براي اطلاق به عصر حجر مورد استفاده قرار گرفته در اين دوران ادوات سنگي بطريق ابتدايي و خشن و بدون صيقل ساخته مي شد و مانند آنچه در ادوار بعدي يعني در دوران نوسنگي neolithic توليد مي گرديد نمي باشد.

بزودي ضرورت تقيسمات بيشتري براي دوران پارينه سنگي در پژوهش هاي باستان شناسي محسوس گرديد و در اروپا وآسياي غربي اين دوران را به سه دوره بشرح زير تقسيم نمودند.

1-   پاينه سنگي قديم كه از ابتداءاستفاده از ادوات سنگي در حدود اواخر دوران پله ايستوسين تا حدود يك صد هزار سال پيش را شامل مي شود و با نوعي ادوات خشن و ساده سنگي بخصوص تبرهاي دستي سنگي مشخص مي گردد.

 

2-   پارينه سنگي ميانه Middle palaeolithic كه از حدود يكصد هزار سال پيش آغاز و تا حدود چهل هزار سال پيش بطول انجاميد و با انواع ادوات سنگي كوچكتر و ظريف تر و تنوع بيشتر مشخص گرديده است.

 

3-   پارينه سنگي جديد يا فرا پارينه سنگي كه تا حدود ده هزار سال پيش در خاور نزديك ادامه داشته و با نوعي ادوات سنگي بصورت تيغه هاي مختلف  كه غالباًظريف و كوچك مي باشند مشخص مي گردد.در اين دوره علاوه از سنگ از استخوان و شاخ حيوانات و يا عاج نيز ادوات متنوعي ساخته مي شده است.

 

اين تقسيم بندي با وجود نواقصي كه دارد بهر حال براي پژوهش هاي علمي و از نظر مقايسه و روابط اين فرهنگ ها در ايران و ساير نواحي خاور نزديك وآسياي مركزي و هم چنين در سالهاي اخير براي هند و پاكستان مورد استفاده قرار مي گيرد(هريك از ادوار سه گانه فوق به سه دوره كوتاه تر تحتاني Lower  و مياني Mhddle و فوقاني Upper تقسيم مي شوند.

 

 

پژوهش هاي علمي انجام شده در ايران :

پژوهش هاي علمي مربوط بدوران پارينه سنگي در ايران مانند كشورهاي تركيه و عراق و پاكستان و افغانستان خيلي ديرتر از مناطق سوريه و فلسطين در خاورنزديك انجام گرديد.

در اواخر قرن نوزدهم پروفسور ژاك دمرگان رئيس هيئت حفاري فرانسويها در ايران گزارش وجود ادوات سنگي را در لايه پله ايستوسين در حوزه بحر خزر انتشار داد ولي اظهار داشت كه بقيه ايران در اين دوره بوسيله يخچالها و درياچه ها پوشيده بوده است در

دهه 1930 ميلادي آثار سطحي مربوط بدوران پارينه سنگي در فارس در نزديك شهر شيراز بوسيله هنري فيلد بدست آمد.اولين حفاري مربوط بدوران پارينه سنگي در سال 1949 ميلادي بوسيله روفسور كارلتون استانلي كوون انجام گرفت .پروفسور كوون ابتدا

در غار بيستون در كرمانشاه و سپس در غار تمتمه نزديك درياچه اروميه و پس از آن در غار خونيك واقع در جنوب خراسان در نزديكي مرز افغانستان حفاري نمود در همان حال نيز در بقاياي دوران ميان سنگي در غار كمربند بهشهر مازندران و در سال 1951 در غار هوتو در نزديكي غار كمربند حفاري نمود.

از آن سال به بعد پژوهش هاي مربوط به باستالن شناسي عصر حجر بوسيله باستان شناساني از كشورهاي كانادا و دانمارك وفرانسه و انگلستان و ايتاليا و آمريكا و ... در ايران انجام گرديده است.

 

وضعيت طبيعي ايران :

آنچه مسلم است بشر اوليه كه زندگاني خود را به شكار و جمع آوري غذا و مايحتاج خود از منابع طبيعي تامين مي نموده ارتباط نزديكي با طبيعت همجوار خود داشته و آثار باقيمانده مربوط باين دوران يعني دوران پارينه سنگي ،از اين منابع طبيعي بدست آمده است.آشنايي با وضعيت طبيعي ايران در دوران پارينه سنگي بهترين راهنماي آشنايي با فرهنگ اجتماعات دوران پارينه سنگي است كه مدارك باقي مانده از اين دوران بسيار محدوداست .

با وجود اينكه مي توان ايران را به مناطق مختلف تقسيم نمود ولي بطور كلي مي توان ايران را در دوران پارينه سنگي به پنج منطقه تقسيم كرد.

1-    منطقه رشته جبال زاگرس كه در نواحي غربي ايران از حدودآذربايجان تا خليج فارس و تنگه هرمز در حدود 1600 كيلومتر ادامه دارد.در بين ارتفاعات دره هايي قرار گرفته كه در آنها بستر رودخانه ها يي مانند خابور ،كرخه،كارون ،دز،زاب بزرگ و كوچك و دياله در ايران و عراق جاري است .وضع اقليم و آب و هوا در اين منطقه شديدتر از منطقه مديترانه اي بخصوص در ايام زمستان مي باشد دامنه غربي رشته جبال زاگرس بيش از دامنه شرقي كه سردتر است بارندگي دارد ريزش برف در اين ناحيه سنگين بوده و بر اساس اختلاف و چگونگي اب و هوا و ارتفاع در دره هاي مختلف نباتات و گياهاني مانند بلوط ،پسته ،بادام ،گندم و جو وحشي روئيده و حيواناتي مانند بزكوهي ،گوسفند ،خرس ،آهو و غزال هنوز زندگاني مي نمايند آثار مربوط به عصر

حجر نيز بيشتر از زاگرس بدست آمده است.

2- دشت خوزستان كه بصورت دشت رسوبي و ازفرسايش ارتفاعات مشرف بدان بوجود آمده است امروز بصورت كاملاًهموار مشاهده مي گردد.اين دشت از دامنه هاي جبال زاگرس تا كرانه هاي شمالي خليج فارس ادامه دارد و بوسيله پنج رودخانه بزرگ كرخه

،كارون،دز،جراحي و زهره مشروب مي گردد.بعضي نواحي اين دشت باطلاق ولي بيشتر آن بصورت استپهاي نيمه خشك مي باشد زمستان ملايم تر از منطقه زاگرس و تابستان گرمتر از آن مي باشد نباتات و گياهان استپي و بياباني و چراگاه ها و مراتع غني در فصل زمستان وجود دارد و حيواناتي مانند غزال ،گاو،آهوو گراز وحشي بنظر مي رسد مانند امروز در دورانهاي پيش از تاريخ نيز وجود داشته و بز در دامنه كوهها مشاهده گرديده است ماهي و پرندگان دريايي و لاك پشت در رودخانه ها و باطلاقها زندگي مي كنند.

3-ارتفاعات شمالي رشته جبال البرز كه در جنوب درياي خزر قرار گرفته و در حدود 960 كيلو متر بصورت قوس هلالي از آستارا در مغرب تا جاجرم در مشرق ادامه دارد.بعلت ارتفاع زياد در رطوبت حاصله از درياي خزر در دامنه هاي شمال سد گرديده و بارندگي در اين قسمت زياد مي باشد و چند رودخانه مانند سفيد رود به دريا ي خزر مي ريزند.برودت هوا در زمستان پيش از منطقه زاگرس مي باشد در نواحي كم ارتفاع هوا ملايم بوده و حد متوسط باران در اين منطقه ها در حدود دو هزار ميليمتر در سال مي باشد نباتات و گياهان جنگلي مختلف مانند زبان گنجشك ،زيزفون،نارون،گردو،افرا،الش و ممرز در اين منطقه مي رويند علاوه بر بز و گوسفند حيوانات مشخص ديگري در اين منطقه مانند خوك دريايي درياي خزر و ببر وجود دارند كه احتمالاً نسل ببر از بين رفته است.

4-   ناحيه سيستان و ارتفاعات شرقي ايران كه از خراسان تا بلوچستان ادامه دارد و شامل نواحي مكران و سواحل شمالي درياي عمان نيز مي گردد.اين ناحيه شامل كوهها و دشتهايي كه بعضي در حدود 900 متر ارتفاع دارند و درياچه هايي و باطلاقهايي از رودخانه هايي مانند هيرمند مشروب مي گردند مي باشند .آب و هواي اين منطقه متغيير يوده و تابستان هاي گرم و زمستانهاي سرد دارد نباتات امروزي شامل جنگلهاي بلوط ،عرعر ،پسته و بادام هستند حيوانات امروزي شامل بز ،قوچ ،گراز،غزال و خر وحشي بوده كه احتمالاً در دوران پارينه سنگي نيز وجود داشته اند.

 

5-   فلات مركزي و يا كوير مركزي كه نيمي از وسعت ايران در حدود 780000 كيلو متر را فراگرفته است. اين كوير بزرگ بوسيله رشته كوههايي در اطراف محصور گرديده است و مجرايي به خارج و دريا ندارد و شامل دو كوير بزرگ يكي دشت كوير در شمال و ديگري دشت لوت در جنوب مي باشددر اين دو كوير درياچه هاي آب شور و همچنين رشته كوههايي وجود دارد بارندگي در اين مناطق بسيار كم و كمتر از 100 ميلي متر در سال مي باشد آب و هواي تابستان بسيار گرم و زمستان بسيار سرد مي باشدنوع نباتات صحرايي استپ مشاهده دمي شود و حيواناتي مانند غزال و خروحشي(گورخر )در اين منطقه وجود دارد.چنانكه ملاحظه مي گردد آب و هوايايران بجز منطقه حوزه خزر داراي تابستان خشك و گرم و زمستان سرد و مرطوب مي باشد و مقدار بارندگي در شمال و شمال غربي بيشتر و در ساير مناطق كمتر و يا هيچ است باد مداوم در فلات تاثير درجه برودت و يا حرارت را شديدتر مي نمايد رشته كوههايي كه در اطراف فلات كشيده شده اند از ورود رطوبت درياي مديترانه ،خزر و يا خليج فارس و يا بارانهاي موسمي شبه قاره هندو پاكستان بداخل فلات جلو گيري مي نمايند.

وضعيت دوران پله ايستوسن در مناطق شمال ايران هنوز كاملاًمشخص نشده است مسلماًيخچالهاي بيشتري در دوران سرد وجود داشته است وجود زندگي انسان در ارتفاعات البرز بدانگونه كه در منطقه زاگرس مشخص گرديده هنوز مسلم نيست و تاكنون شواهدي از زندگي انسان در دوران پارينه سنگي از منطقه جبال البرز نيامده ولي تصور نمي شود چنين منطقه مناسبي با شكار گاههاي فراوان ،حداقل در فصول گرمتر بدون استفاده مانده باشد.شايد بتوان گفت كه با در نظر گرفتن وضع فعلي يك سوم وسعت ايران براي شكار و جمع آوري غذا مساعد بوده است تخمين تعداد جمعيت دورانهاي باستاني در ايران امكان پذير نيست مسلماً اين تعداد نيز در دوران هاي مختلف متفاوت بوده و بتدريج از دوران پارينه سنگي به نو سنگي رو به افزايش گذاشته است به نظر مي رسد در ابتداءاين اجتماعات از يكديگر متفرق بوده و بتدريج در اواخر دوره حجر و كمي قبل از دوران توليد غذا و كشاورزي به گروههاي بزرگ تري تبديل گرديدند بنظر مي رسد در دوره هايي كه آب و هوا مساعد نبوده است جمعيت روبه نقصان نهاده است و مناطقي مانند زاگرس كه براي زندگي مساعد تر بوده است داراي جمعيت بيشتري بوده است.

 

 

 

 

ايران در دوران پارينه سنگي قديم       

 

   palaeolithic    Earl y

 

هنوز كاملاً روشن نيست كه نخستين اجتماعات انساني قديم از كجا و از چه جهتي به ايران وارد گرديده لازم به تذكر است كه در دنياي قديم (افريقا، لوانت ،اروپاي غربي،و شبه قاره هند )دو گروه ادوات سنگي بدست آمده است گروه اول ادوات سنگي ساده و خشن كه از قلوه سنگ ساخته شده و گروه دوم و يا جديدتر كه احتمالاً از گروه اول مشتق گرديده و شامل ادوات سنگي دو طرفه مانند تبرهاي دستي و تيشه هاي سنگي مي باشدگروه اول كه قديميتر است بنام" اولدوان" خوانده مي شود و گروه دوم كه در حدود دويست تا يك صد هزار سال پيش خاتمه يافته بنام "آشولين" خوانده مي شود.

وضعيت ايران بعلت عدم وجود شواهد باستاني در دوران پارينه سنگي قديم و گروههاي دوگانه ادوات سنگي مبهم مي باشد و فقط چند تبر دستي سنگي در سطح زمين تاكنون بدست آمده است و احتمالاًمربوط بدوران پارينه سنگي ميانه Middle Palaeolithic

وحتي پارينه سنگي جديد Late Palaeolithic و شايد هم نوسنگي Neolitic باشند.

معلوم نيست به چه علت اجتماعات دوران آشولين كه در تمام منطقه از افريقا تا انگلستان فعاليت داشته و آثاري از خود برجاي گذاشته اند در ايران و عراق شواهدي مستند از خود بجاي نگذاشته اند.احتمال دارد آثار آنها در اين منطقه در زير لايه هاي ديگر مخفي مانده است و هنوز كشف نگرديده اند.احتمالاً قديم ترين محل مربوط بدوران پارينه سنگي قديم در ايران در ناحيه خراسان واقع گرديده است كه در سالهاي 1974و 1975 ميلادي آثاري از اين دوره بوسيله پروفسور آرياي وتيبالت Ariai and thibault  كشف گرديد .تعدادي در حدود 60 عدد ادوات سنگي در بستر رودخانه كشف رود در فاصله يكصد كيلو متري مشهد جمع آوري گرديده است.در اين منطقه در دوران پله ايستوسن درياچه اي وجو داشته است كه بتدريج خشك و پر گرديده است.احتمالاً اجتماعات انساني در قديم در اطراف اين درياچه سكونت داشته اند كه ادوات مختلف سنگي خشن و بزرگ و همچنين كوچكتر شامل تيغه ها و رندهها و چاقو هاي سنگي از آنها باقي مانده است.اين ادوات سنگي با آثار مشابه بدست آمده از هيماليا و آسياي مركزي ،افريقا و لوانت قابل مقايسه اند و كاشفين آنها را مربوط بدوران قبل از آشوليان دانسته و قدمت آنها را حدود هشتصد هزار سال تخمين زده اند در سالهاي اخير بوسيله پروفسور هيوم Hume  ادوات مشابهي در منطقه بلوچستان در نزديك لاديز بدست آمده اند و بوسيله كاشف بنام فرهنگ لاديزيان خوانده شد و قدمت آنها بحدود يكصد هزار سال پيش تخمين زده شده است.در بقيه نقاط ايران بقاياي مربوط باين دوره بسيار محدود بوده و منحصراً در رشته جبال زاگرس بدست آمده اند شايد محل پل باريك واقع در منطقه هليلان در لرستان كه در آن چند تبر دستي كوچك در سطح زمين همراه با قطعات شكسته ادوات سنگي بدست آمده اند نيز مربوط به اجتماعات اين دوره باشندهمچنين تبرهاي سنگي دستي شبيه به تبرهاي سنگي آشوليان در منطقه كرمانشاه در تپه گاكيا بوسيله پروفسور بريدوود و تبر سنگي دستي ديگري كه از آذربايجان بدست آمده اند نيز از همين گروه باشند.

در بررسي هايي كه در آذربايجان شرقي در منطقه شرق درياچه اروميه بوسيله پروفسور كوروس انجام گرديده است آثار وادوات سنگي چندي بدست آمده اند كه احتمالاًاز نوع ادواتي هستند كه در خراسان كشف گرديده بودند بهر حال وضعيت مدارك و شواهد مربوط بدوران پارينه سنگي قديم در ايران بنحوي هستند كه نميتوان بطور قطعي راجع باجتماعات انساني در ايران و تاريخ ورود ‌آنها و مبداءو محل اوليه آنها و يا وضعيت جسماني آنها و همچنين انواع ادوات سنگي توليد شده توسط آنها اظهار نظر نمود.

 

ايران در دوره پارينه سنگي ميانه

 

Middle Palaeolithic                                              

 

وضعيت مدارك و شواهد مربوط باين دوران بهتر و كاملتر از دوران قبلي بوده و آثاري از اين دوران در غارها و تپه ها و سطح زمين در نقاط مختلف ايران بدست آمده است علاوه بر اين مي توان آزمايش كربن 14 برروي آثار بدست آمده انجام داد و اطلاعات دقيق تر راجع بقدمت آثار كسب نمود تقريباًاين دوران از حدود بيست مكان باستاني بدست آمده است كه بنظر مي رسد اجتماعات قابل ملاحظه اي در اين دوران در رشته جبال زاگرس مي زيستند.با وجود اينكه بطور دقيق نمي توان شروع دوران پارينه سنگي ميانه را در ايران تعيين نمود ولي در نظر گرفتن مدارك موجود شايد بتوان گفت كه در اين دوران در حدود يك صد هزار تا هشتاد هزار سال پيش آغاز گرديده است بيشتر ادوات و صنايع و توليدات سنگي دوران پارينه سنگي ميانه را مي توان بعنوان نوع موسترين Mousterian طبقه بندي نمود و اين نوع بطور كلي از غرب اروپا تا شمال افريقا و خاور نزديك تا آسياي مركزي گسترش داشته است در ميان ادوات سنگي اين دوره ابزار بزرگ سنگي گذشته مانند تبرهاي دستي و يا ادوات قلوه سنگي تقريباًوجود نداشته و از بين رفته اند.ادوات ظريفتر مانند رنده ها و ادوات نوك تيز ،مته هاي سنگي از ادوات متداول اين دوران مي باشد.زمان آغاز دوران موسترين در ايران هنوز كاملاًبطور دقيق مشخص نيست همچنين مراحل تحولي در دوران موسترين كاملاً روشن نبوده و فقط در چندين محل لايه هاي مختلف اين دوران بر روي يكديگر بدست آمده و كافي نيست كه بتوانند از اين لحاظ بطور روشن مورد استفاده قرار گيرد همچنين تاريخ دقيق خاتمه فرهنگ موسترين در ايران روشن نيست و احتمالاً اين فرهنگ در حدود چهل هزار سال پيش پايان پذيرفت است .بنابراين منطقي به نظر مي رسد طول اين دوران را مدتي در حدود مابين شصت هزار تا پنجاه هزار سال تصور نمود محلهاي باستاني مربوط باين دوران در ايران بيشتر در مناطق رشته كوههاي زاگرس و در نواحي آذربايجان كردستان و لرستان وفقط يك محل در مازندران و يك محل در خراسان و چند محل در خوزستان شناسايي گرديده اند در اين ناحيه در داخل فلات نيز يك محل در حوالي تهران و يكي در كرمان شناسايي گرديده در ناحيه بلوچستان كه مركز فرهنگ لاديزيان است هنوز آثار دوره موسترين بدست نيامده است.

احتمالاًبهترين نمونه اجتماعات اين دوران در نقاط باستاني در نزديك خرم اباد در لرستان شناسايي شده اند كه بصورت غارو يا پناهگاه هاي سنگي بوده اند كه در كنار چشمه هاي اب قرار گرفته اند اين منطقه در سالهاي 1963 و 1965  بوسيله پروفسور هول و پروفسور فلانري بررسي گرديد و سه غار از مجموعه محل ها مورد بررسي دقيق تر قرار گرفت يكي غار كنجي و ديگري غار و يا در واقع پناهگاه ارجنه يا ارژنه و سومي غار قمري كاشفين تاريخ آثار را در حدود بين پنجاه هزار سال تا سي و هشت هزار سال تخمين نموده اند.چند نمونه آزمايش كربن 14 كه بر روي آثار بدست آمده از غار نجي بعمل آمد تاريخ قديمتر از 40000 چهل هزار سال را تعيين نموده است .

بعلت محدوديت آثار بافت و طرز زندگي اين اجتماعات چندان مشخص نشده است در محل ديگري در لرستان كه آثار موسترين در ناحيه كوهدشت نزديك كوه سرسحون بدست آمده سبك زندگي موسمي و فصلي موقتي را نمايش مي دهد در سال 1969 پناهگاه سنگي هوميان كه در ارتفاع دو هزار متري از سطح دريا قرار گرفته است بوسيله پروفسور مك بورني بررسي گرديداين محل در زمره مرتفع ترين محلي است كه آثار دوران حجر در خاور نزديك از آن بدست آمده است.در ناحيه هليلان كه در ارتفاع 935 متري از سطح دريا قرار گرفته پروفسور مورتن سن هفت محل باستاني مربوط بدوره موسترين را كه در نزديك محل باستاني پل باريك مربوط بدوران آشولين قرار گرفته بودند مشخص نمود احتمالاً هوميان محل استقرار تابستاني اجتماعات دوران موسترين بود كه اجتماعات خرم آباد و دره هليلان در ارتباط بوده اند.

در حدود هشتاد كيلومتري دره هليلان در حاشيه شهر كرمانشاه در رتفاعات بين 1300 تا 1400 متر از سطح دريا آثار سنگي شبيه نوع موسترين منطقه زاگرس بوسيله پروفسور بريدوود مورد شناسايي قرار گرفت در نزديك كتيبه بيستون اولين حفاري در يك غار دوران موسترين در سال 1949 بوسيله پروفسور كوون در غار بيستون انجام گرديد. در اين غار دوران موسترين يك قطعه از استخوان بازوي يك انسان بدست آمد كه حفار آن را مربوط به انسان نئاندرتال تشخيص داده در نزديك اين غار پناهگاه سنگي ورواسي نيز بوسيله پروفسور كوون بررسي گرديد.

در نزديك غار بيستون و پناهگاه سنگي ورواسي پروفسور فيليپ اسميت Smith در غار خر در سال 1965 اقدام به حفاري نمود و آثار دوره موسترين را بدست آورد در منطقه هاي شمالي و جنوبي رشته كوههاي زاگرس آثار پراكنده و متفرقي مربوط به دوران پارينه سنگي ميانه بدست  آمد. در جهرم فارس در سال 1969 پروفسور سامر Summer  آثار اين دوران را بدست آورد.آثار سطحي ديگري در نزديكي شيراز و در دره رود كر  بدست آمده اند.چند نمونه ادوات سنگي شبيه به انواع موسترين بوسيله كالدول Caldwell از محل تل ابليس واقع در كرمان گزارش داده شده است در قسمت شمال زاگرس پروفسور كوون در غار تمتمه در نزديك درياچه اروميه در آذربايجان آثار وارداتي را كه احتمالاًمتعلق بدوره موسترين بود بدست آورد.در بقيه قسمتهاي شمال ايران تقريباًآثار ديگري از دوران پارينه سنگي ميانه بدست نيامده و يا گزارش داده نشده است.

در غار كي آرام (كه آرام ) در گرگان نيز آثاري مشابه با آثار موسترين جبال زاگرس بدست آمده است .

 

ايران در دوران پارينه سنگي جديد

اكثر آثار بدست آمده از اين دوران در ايران از منطقه رشته جبال زاگرس جمع آوري گرديده استدر بعضي از غارهاي باستاني مانند ارجنه در نزديك خرم آباد و ورواسي و خر در نزديكي كرمانشاه ،وقفه و فاصله اي بين آثار دوران پارينه سنگي ميانه و جديد مشاهده نمي گردد و اين وضعيت بيانگر اين نكته است كه در نوع ادوات و زندگي در منطقه زاگرس تحولات تدريجي بوده است نظير چنين تحولاتي در منطقه بلوچستان در حدود فاصله زماني بين شصت هزار تا سي هزار سال پيش نيز ملاحظه گرديده است.يكي از ويژگيهاي دوران اخير تحول سريع و تنوع زياد در ادوات سنگي در اين دوره نسبتاً كوتاه سي هزار سال نسبت به ادوار پيشين است علاوه بر اين در اين دوران خصوصيات محلي و منطقه اي تا اندازه اي در نحوه ساخت ادوات ظاهر گرديده كه مسلماً در نتيجه تاثير اقليم و محيط و منابع طبيعي موجود در هر ناحيه بوده است بهر حال در نتيجه اثر همين خصوصيات محلي و ادوات سنگي است كه مي توان آثار اين دوران در ايران را بدو گروه يا دو فرهنگ بردوستين Baradostian و زارزين Zarzian  طبقه بندي نمود .اين تقسيم بندي آثار به دو گروه در منطقه رشته جبال زاگرس و بخصوص در قسمتهاي شمالي و مركزي آن مشاهده مي گردد وضعيت اين دو فرهنگ در بقيه ايران باين روشني نمي باشددقايق اين تقسيم بندي و ارتباط اين دو فرهنگ با يكديگر حتي در منطقه زاگرس و يا نواحي مجاور با مدارك موجود هنوز كاملاًمشخص نيست.

واژه و اصطلاح بردوستين ابتداءبوسيله پروفسور سولكي Solcki بر اساس حفاري غار شنيدار واقع در كوههاي بردوست شمال عراق نام گذاري گرديده است اگر چنانچه آزمايش هاي كربن 14 بر اساس نمونه هاي بدست آمده از لايه ج غار شنيدار عراق و غار يافته واقع در نزديك خرم آباد لرستان درست و مورد اعتماد باشد اين فرهنگ در حدود سي و سه هزار يا سي و شش هزار و يا احتمالاً سي و هشت هزار سال پيش وجود داشته است تاكنون در حدود 6 اجتماع دوران بردوستين مشخص گرديده است كه 5 عدد آنها در ايران و يك عدد در عراق واقع گرديده است.ويژگي فرهنگ بردوستين ساختن و استفاده از تيغه هاي سنگي و بخصوص ادوات سنگي بسيار كوچك و ريز Microlitht مي باشد البته ادوات بزرگتر نيز توليد مي شده است. از استخوان بندرت وسيله اي مي ساختند.بر اساس بدست آمده در ناحيه خرم آباد اين دوران به دو دوره كوتاهتر تقسيم مي شود كه عبارتند از :1- دوره بردوستين قديم Lower Baradostianكه در حدود سي و هشت تا سي هزار سال ق م قدمت دارد2- بردوستين جديد Upper Baradostian  

كه تاريخ آن بين سي هزار تا بيست هزار سال ق م تخمين زده شده است همانطور كه آغاز فرهنگ بردوستين معلوم نيست زمان خاتمه آن نيز كاملاً روشن نمي باشد.شمالي ترين نقطه كه آثار دوره بردوستين در ايران مشخص گرديده است غار خر در كرمانشاه است كه بقاياي دوران بردوستين در اين غار به ضخامت يك متر بين آثار دوران موسترين و زارزين قرار گرفته است در پناهگاه سنگي ورواسي در كرمانشاه نيز همانند غار خر آثار دوره بردوستين و همچنين بقاياي استخوان حيوانات شكار شده بوسيله شكار گران ساكن اين محل بدست آمده است.وضع آثار دوره بردوستين در خرم اباد در غارهاي يافته ،ارجنه و پاسنگرد روشن تر مي باشد.

واژه و اصطلاح زارزين بوسيله پرفسور دورتي .ا.گارود D.A.Garrodو پس از حفاري او در سال 1928 در غار زارزي واقع در عراق معرفي گرديد اين آثار مربوط بدوره فراپارينه سنگي Epipalaeolithicمي باشد.فرهنگ اين اجتماعات در اروپا و افريقا و آسياي غربي در حدود بعد از شانزده هزار سال قبل از ميلاد مسيح ظاهر گرديد و تا دوران نوسنگي و آغاز توليد غذا و كشاورزي در اوايل دوره زمين شناسي هولوسين Holocene ادامه داشته است.ادوات سنگي مشخصه اين دوره ادوات سنگي ظريف و كوچك به اشكال هندسي مانند مثلث و هلال و ذوذنقه مي باشد.اظهار نظر درباره آغاز دوره زارزين و يا اصل و مبدا آن بعلت فقدان مدارك كافي ممكن نيست ولي آنچه مسلم است اين فرهنگ از حدود سيزده هزار سال تا حدود يازده هزار سال ق م ادامه داشته است.احتمالاً اين دوره براي مدتي با دوران بردوستين همزمان بوده و همزيستي داشته است و يا چنانچه پرفسور هول اظهار كرده است احتمالاً زارزين در حدود بيست هزار سال قبل از دوران بردوستين مشتق گرديده است رويهم رفته ادوات سنگي دوره زارزين كوچكتر و ظريفتر از ادوات دوره بردوستين مي باشد.در اين دوره انواع تيغه هاي سنگي بيش از پيش رايج گرديده و ادوات ظريف سنگي مثلثي شكل بر روي دسته هاي چوبي و يا استخواني و يا شاخي نصب مي گرديده و مورد استفاده قرار مي گرفته اند در دوره زارزين ساخت ادوات استخواني مانند درفش نيز رايج گرديد از شيشه معدني Obsidian نيز كه از منطقه آناتولي وارد مي شده ادواتي مي ساخته اند .محل هاي باستاني كه از آنها آثار دوران زارزين بدست آمده تقريباًهمان مكانهاي دوران برادوستين مي باشد در دره هليلان در چهار غار مارروز،مارگروگلان سراب،دارمار و غار گرگل و همچنين در سه محل روباز آثار دوران زارزين مورد شناسايي قرار گرفته استاحتمالاً غارهاي هليلان محل استقرار ثابت اين اجتماعات بوده و مكان هاي روباز در اطراف رود سميره بعنوان قرار گاههاي موقتي مورد استفاده قرار مي گرفته اند . در حال حاظر بقاياي نخستين اجتماعات در حوزه بحر خزر در چند غار نزديك بهشهر بدست آمده است كه متعلق بدوره فراپارينه سنگي مي باشد (با وجوديكه كاشف آن پرفسور كوون آنها را متعلق بدوره ميان سنگي Meso lithic  مي داند) و زمان استقرار در آن غارها از حدود ده هزار و پانصد ق م آغاز گرديده است اين غارها عبارتند از كمربند ،هوتو ، علي تپه .اين سه غار در فاصله بين 8 تا 13 كيلو متري كرانه فعلي درياي خزر قرار گرفته اند قديميترين آثار انساني در علي تپه از حدود 10500 ق م باقي مانده است كمب بعد يعني در 10000 سال ق م بنظر مي رسد غارهاي هوتو و كمربندنيز مورد سكونت قرار گرفتند بنظر مي رسد غار علي تپه در حدود 9000 ق م متروك گرديد وغارهاي هوتو و كمربند نيز كمي پس از آن در حدود اواسط هزاره هفتم يا ششم ق م كه سطح آب درياي خزر پايين تر رفته بود متروك گرديدند.ادوات سنگي بدست آمده در غار هاي كمربند و علي تپه با آثار دوره زارزين بدست آمده از منطقه زاگرس قابل مقايسه مي باشد در حدود نيم دوجين اسكلت انساني در غارهاي كمربند و هوتو بدست آمده اند كه تنها نمونه هايي هستند كه وضع جسماني انسانهاي دوران فراپارينه سنگي را مشخص مي نمايند.گسترش اجتماعات انساني در دوران فراپارينه سنگي در اين منطقه و تاثير آن بر روي محيط و حيوانات و غلاتي كه در دوره بعد بصورت اهلي مورد استفاده قرار گرفته اند كاملاً روشن نيست پروفسور مك بورني اظهار مي دارد كه احتمالاً بز و گوسفند و شايد گندم و بعضي غلات محلي ديگر در اين دوران اهلي گرديده اند . آيا اهلي نمودن حيوانات و نباتات در اينجا مستقلاً انجام گرديده و يا از منطقه ديگري مانند منطقه زاگرس باين ناحيه وارد شده است معلوم نيست.

بهر حال بنظر مي رسد در حدود پنج هزار سال ق م بكلي بقاياي زندگي دوران ديرينه سنگي نيز برچيده شده و در تمام ايران نحوه و بافت زندگاني كشاورزي و توليد غذا جايگزين زندگي از طريق جمع آوري و گردآوري غذا گرديده است شروع و آغاز كشاورزي و توليد غذا در ايران چندان روشن نيست ولي هزاره ششم ق م شواهد و مدارك مربوط به آن در دست است.

 

تلخيص شده از:         Palaeolithic Archaeology in Iran

 

بررسي دوران ديرينه سنگي در ايران        تاليف فليپ اسميت

 

تلخيص و ترجمه : عزت ال.. نگهبان  دانشگاه پنسيلوانيا ،فيلادلفيا

 

بوسيله  دکترصادق ملك شهميرزادي در اسفند   1367

 

 

سرزمين ايران از ديدگاه مطالعات باستان شناسي

 

ازنقطه  نظر محدوده سياسي ايران به آن قسمت از جهان خاكي اطلاق مي گردد كه از طرف شمال محدود است به كشور هاي آذريايجان و ارمنستان و تركمنستان و از مشرق به افغانستان و پاكستان و از جنوب به درياي عمان و خليج فارس و از مغرب به عراق و تركيه .

از نظر شكل طبيعي ،ايران كشوري است كه تشكيل شده است از مجموعه اي از ارتفاعات و دشتها و كوير ها،قسمت مركزي كه فلات ايران را تشكيل مي دهد از غرب توسط رشته كوههاي زاگرس و از شمال بوسيله سلسله جبال البرز احاطه شده است و در جنوب و جنوب شرق با شيبي ملايم به بلوچستان و سواحل درياي عمان مي پيوندد در سلسله ارتفاعات غربي بلندترين نقطه حدود  متر بالاتر از سطح دريا اندازه گيري شده است و در البرز قله دماوند با ارتفاع 5671  متر هميشه پوشيده از برف است در اين سلسله جبالها بريدگيهاي طبيعي متعددي ايجاد گرديده است كه سبب بر قراري ارتباط فلات با مناطقي واقع در وراي آن مي گردد ولي در ظاهر چنان مي نمايد كه اين دو رشته ارتفاعات فلات مركزي را مانند كمربندي تقريباً بدون هيچ بريدگي مشخص احاطه نموده اند.در گوشه شمال غرب ايران در محلي كه دو سلسله جبال البرز و زاگرس بهم مي پيوندند تا در غرب و شمال غرب به رشته جبال آرارات و تاروس و ماورا تاروس در قفقاز و آسياي صغير گره بخورند يك رشته ارتفاعات بطرف مركز و جنوب شرق ايران از آنها جدا مي شوند كه در نزديك كاشان در بلند ترين قسمت آن هنوز بقاياي يخبندان دوران چهارم را مي توان مطالعه كرد و قله هميشه پر برف آن در كرمان بنام كوه بنان ناميده مي شود.از ارتفاعات مشهور ديگر ايران الوند است كه شهر تاريخي همدان در دامنه آن قرار دارد كه مدتها پايتخت امپراطوري هاي ماد و هخامنشي بوده است .در غرب ايران جبال زاگروس فلات مركزي را از ارتفاعات سرزمين آشور در شمال بين النهرين و جلگه حاصلخيز فارس را در جنوب از دشت پر آب خوزستان جدا مي سازد در شمال شرق نيز تنها راه ارتباط طبيعي فلات با قسمتهاي دشت گرگان و جنوب تركمنستان و سواحل درياي خزر از طريق معبر طبيعي بسطام به گرگان انجام مي گيرد.در دامنه هاي اين ارتفاعات جلگه ها و دشتهاي حاصلخيزي واقع شده اند كه از زمانهاي بسيار قديم مورد توجه گروههاي متعدد قرار گرفته اند كه بقاياي فرهنگي آنها توسط پژوهشگران شناسايي گرديده است علاوه بر اين حوضه هاي حاصلخيز پراكنده قسمت اعظم فلات ايران توسط دو قطعه كوير خشك و لم يزرع و غير قابل سكونت و زيست اشغال شده است درباره اين دو كوير يكي از مسافراني كه از آنها ديدن كرده است چنين مي نويسد:" دشت غير قابل عبور كوير كه در جنوب البرز و جنوب غربي ارتفاعات خراسان واقع گرديده است و دشت لوت در جنوب شرق با ياطلاقهاي متعدد نمكي خود هر يك مظهري هستند از روح مرگ و نيستي طبيعت "در ايران تعداد رودخانه هاي دائمي كم و اكثراً قسمت هاي غربي و جنوب غربي را مشروب مي نمايند مانند زاب و سيمره و دز و كارون و كرخه و غيره .دز و كارون و كرخه از طريق اروند رود به خليج فارس مي ريزند و در شمال ايران دو جريان اترك و ارس دو خط مرزي طبيعي و سياسي ايران را تشكيل مي دهند و به درياي خزر مي ريزند علاوه بر اين رودخانه ها ساير رودهاي پر آب ايران عبارتند از سفيد رود و گرگان رود و رودخانه تجن كه به درياي خزر مي پيوندند و چندين نهر و رودخانه فصلي و موسمي كه در نقاط مختلف ايران جريان دارند مانند رود كر و زاينده رودو رود هيرمند و چند روو نهر ديگر . در شرق ايران رودخانه هيرمند جاري بود كه به درياچه هامون در سيستان تخليه مي شد از چند سال قبل كه مسير آن جهت ايجاد سدهاي متعدد آبياري در داخل خاك افغانستان تغيير داده شده است مقدار ناچيزي از آن سرزمين سيستان را كه زماني انبار غله ايران ناميده مي شد از مرگ و نيستي كامل تا حد زيستن و مرگ تدريجي زنده نگاه مي دارد.با توجه به مسئله فوق ملاحظه مي گردد كه اب هميشه در ايران بعنوان يك مسئله مطرح بوده است و تا قبل از كنترل آن با روش هاي مختلف از قبيل ايجاد كانال و بستن سد و منحرف كردن مسير رودخانه ها و حفر قنوات اجتماعات انساني در نزديكي آب بوجود مي آمدند و مستقر مي شدند همين مهم است كه پژوهندگان و محققين كه در پي گردي آثار و بقاياي فرهنگهايي كه توانايي كنترل آبهاي طبيعي را نداشتند راهنمايي مي نمايند.در بررسي آثار باستاني در ايران به يك موضوع ديگر نيز بايد اشاره شود كه از اهميت بسزايي برخوردار است و آن تغييرات آب و هوايي در گذشته است كه خود عاملي مهم در پراگندگي اجتماعات بوده است و گاهي نيز در تطور تكاملي فرهنگها در برخي مناطق وقفه هايي ايجاد مي نموده است.در مورد شرايط اقليمي ايران علاوه بر آنچه در متون تاريخي و سفر نامه ها نوشته شده است و يا مطالعات متخصصين جغرافياي اقليمي ،كه 0خود شعبه اي مهم از مطالعات جغرافيايي است عده اي از باستان شناسان نيز در اين زمينه به ابراز عقيده پرداخته اند .مثلاً پرفسور رومن گيرشمن  كه براي مدتي بيش از سي سال در مناطق مختلف ايران به بررسي و تحقيق پرداخت و در تپه هاي باستاني گيان وسيلك و شوش و چند محل باستاني ديگر حفاري كرده است عقيده دارد كه ايران در دوره آخرين مرحله يخچالي در آلپ باراني بوده و كوير هاي ايران بصورت درياچه بوده اند و دليل اين امررا نيز سنگواره انواع ماهي ها و گوش ماهيها و ساير حيوانات دريايي ذكر مي كند كه ضمن بررسيهايي كه در حاشيه كوير انجام داده است به دست آورده است.برخي نيز به نام محل ها استناد مي نمايند و اسامي جغرافيايي امروزي نظير" بوئين" و" بوي دشت" و "بوكان "را كه حكايت از بوي پوسيدگي مواد الي مي نمايند نزديكي اين محلها به باطلاق هايي كه يادگار درياچه هاي باستاني هستند مي دانند در مثلث بين كرج و قزوين و اشتهارد هنوز بقاياي درياچه شور باستاني را مي توان ملاحظه نمود كه بخش بوئين در 30 كيلومتري ساحل آن واقع شده است آثار حصير و ني هايي كه در سقف و پوشش مناطق مسكوني تپه" قبرستان" و" سگز آباد" بكارمي رفته اند و ضمن حفاري در اين محل مشخص گرديده اند سهولت دسترسي ساكنان باستاني تپه "قبرستان" و " سگز آباد" را به ني هاي نيزارهاي باطلاق اطراف درياچه اشتهارد تائيد مي نمايد.

در ارتباط با پژوهش هاي باستان شناسي در ايران درباره تغييرات آب و هوايي در دو محل ،يكي در كردستان ايران در درياچه" زري بار" و ديگري در داخل غار علي تپه واقع در ساحل درياي خزر مطالعاتي دقيق انجام گرديده است كه به اجمال به نتايج حاصله از آنها اشاره خواهد شد.

در ساحل درياچه زريبار با استفاده از مته هاي مخصوص از رسوبات كف درياچه نمونه برداري گرديد و با مطالعه دانه هاي گرده گياهي داخل رسوبات از نقطه نظر تغييرات آب و هوايي نتيجه زير بدست آمده است.

 

از 40000  سال تا 16000 سال قبل هواي منطقه سردتر از امروز بوده و از نظر پوشش گياهي منطقه به صورت استپ بوده است از 16000 سال قبل منطقه كمي مرطوب تر شده و بر مقدار ريزش باران افزوده شده است منطقه با درخت هاي بلوط پوشيده شده بود در فاصله بين 13000 تا 10000 سال قبل آب و هواي منطقه كمي خشك تر از امروز بوده و منطقه محل مناسب تري براي رويش بلوط وپسته گرديده است مجدداًاز 10000 سال تا 7000 سال قبل به مقدار باران افزوده شد و پوشش گياهي منطقه تغيير چنداني پيدا نكرد و از 7000 سال قبل تاكنون نيز آب و هواي فعلي حاكم بر منطقه است .علي تپه غاري است كه در حدود 2 كيلو متري بهشهر در كنار درياي خزر و نزديك دو غار كمربند و هاتو واقع گرديده است حفاري در اين غار در سال 7- 1966 ميلادي توسط مك بورني نجام گرفت و پنج دوره استقراري مشخص گرديد كه دوره استقراري چهارم خود به دو دوره كوچكتر تقسيم مي شود .قديميترين دوره استقراري دوره I از حدود 12500 سال قبل آغاز مي شود كه تقريباً با آغاز دوره ناتوفيان در لوانت همزمان است بقاياي استخوان هاي بدست آمده حيوانات به دقت مورد مطالعه قرار گرفت كه بر اساس درصد بقاياي استخوان هاي حيوانات مختلف در

ارتباط با تغييرات آب و هوايي منطقه نتيجه زير حاصل گرديد .

در دوره اول I هوا سردتر از امروز بوده است و 60 درصد از بقاياي استخوان حيوانات متعلق به آهو، و استخوان بز و گوسفند فقط 20 درصد را تشكيل مي داده اند.در دوره دوم II هوا كمي گرم تر شد و درصد استخوان آهو به عدد 40 تنزل پيدا كرد و اين كمبود بوسيله استخوان خوك آبي و اسب و خوك و شغال و روباه و بالاخره بز و گوسفند جبران گرديد.دوباره در دوره سوم III كه از حدود 12000 سال قبل آغاز مي گردد مجدداً درصد استخوان آهو افزايش يافت كه با هواي سرد و خشك منطقه ارتباط دارد در اين دوره استخوان گاو و خوك بيشتر شده بود دوره چهارم الف يك مرحله گرم تر شدن هوا را نشان مي دهد كه درصد استخوان خوك آبي يك باره زياد گرديد كه نشان مي دهد صيد خوك آبي بر شكار آهو و بز و گوسفند ترجيح داده مي شده است مجدداً در دوره چهارم ب IVBدرصد بيشتري از استخوان ها متعلق به آهو است. در دوره پنجم V حدود 11300 سال قبل مجدداًهواي منطقه سرد گرديد و يك سوم بقاياي استخوان ها به خوك ابي و بقيه به نسبت درصد بيشتري به گوسفند و بز تعلق دارند.در حدود 11100 سال قبل غار علي تپه با آثاري مشابه اثار دوره زارزيان متروك گرديد.

با توجه به اينكه پس از دوره زارزيان در غارشنيدار اقوام ساكن محل زاوي شمي گوسفند اهلي نگاهداري مي كردند نبايد نوعي نگاهداري آهو و بز و گوسفند را توسط ساكنان غار علي تپه از نظر دور داشت و اين احتمال نيز وجود دارد كه گوسفند مراحل اوليه اهلي شدن خود را يا در غار علي تپه و يا در محلهايي در حوالي آن كه منطقه اي استپي و مناسب رشد و نمو گوسفند است طي كرده و سپس به ساير نقاط مانند زاوي شمي در غرب و دهلران در جنوب غرب و غار" اسب" در افغانستان گسترش پيدا كرد كه اين موضوع خود بحثي است جداگانه .عامل ديگري كه در تكوين و تطور فرهنگها در ايران پيش از تاريخ نقش موثر و فعالي را دارا بوده است جريان بادها است كه در ارتباط با بررسي توليد غذا در دوره بز مرده در تپه علي كش واقع در منطقه دهلران و تاثير آن بر بافت معماري روستاي هزاره ششم قبل از ميلاد زاغه واقع در دشت قزوين به اختصار به آن اشاره خواهد شد.دارا بودن چنين خصوصيات طبيعي ايران است كه موجب مي شود تا يك بررسي تطور تكاملي خطي فرهنگي از قديمترين دوره تا جديد تر غير ممكن باشد لذا هر منطقه طبيعي – فرهنگي ايران بايد جداگانه مورد بررسي قرار گيرد و افق هاي فرهنگي ،بر خلاف سرزمين نيل و يا دجله و فرات در مناطق مختلف طبيعي – فرهنگي فاقد پيوستگي مي باشند هر چند از نقطه نظر تكنولوژي شباهت هاي نزديكي را مي توان بين آنها مشاهده نمود در ايران در دوره پيش از تاريخ در چند قسمت مي توان ارتباط فرهنگي را بطور جداگانه مورد بررسي قرار داد كه تازه در هر يك از آنها بارها پيوندهاي فرهنگي گسسته شده است وضعيت متغيير آب و هوايي منطقه اي نيز در شكل گيري فرهنگي در مناطق مختلف ايران تاثير زيادي داشته است در زمان معيني اختلاف درجه حرارت از نقطه اي به نقطه ديگر گاهي به حدود 35 درجه سانتيگراد مي رسد ولي بطور كلي وضعيت اقليمي ايران متاثر و نابع شرايط موجود در نيمكره شمالي و مناطق زير پوشش جريان اروسيا مي باشد سردترين ماههاي سال دي و بهمن و گرمترين ماهها تير و مرداد هستند.

 

 

+ نوشته شده توسط مرتضی دلاوری در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389 و ساعت 13:10 |