اِتروسكها

 

يكي از مورخين مي نويسد: اتروسكها

 

از حيث زبان و عادات و رسوم با ساير

 

ملل اختلاف دارند ولي هنوز هم

 

موضوع آنها براي مورخبن مئلةلاينحل

 

و تعجب آوري است در ضمن اصل

 

آنها و نقطه اي كه در ايتاليا وارد شده

 

اند با تاريخ ورود آنها بطور روشن بر ما

 

معلوم نشده و بيش از 8000 خطوط و

 

نقوشي كه ارز اتروسكها باقي مانده

 

چيزي فهميده نميشود زيرا هنوز موفق

 

بترجمه آنها نشده اند. با وجود اين از

 

افسانه هاي رومي مي توان حدس زد

 

كه اتروسكها با راه دريا از آسياي صغير

 

به ايتاليا آمده و در اين سرزمين مستقر

 

شده اند.با توجه به يافته هاي باستاني

 

چنين معلوم است كه اتروسكها در

 

حوالي 800 و 900 ق م وارد خاك

 

ايتاليا شده اند و در ناحيةشمالي ايتاليا

 

كه محل معادن غني مس و قله

 

بودزندگي را در اين سرزمين از سر

 

گرفته اند.

 

ظاهراًمهاجرت اتروسكها نه بصورت

 

دسته جمعي و نه بقصد استعمارگري با

 

برنامه اي معين انجام گرفته است ،بلكه

 

چنين بنظر مي رسد كه هر بار سرنشينان

 

چند كشتي در نقطه اي از سواحل

 

ايتالياي غربي پياده شده و براي خود

 

قرار گاههائي بر پا ساخته و بعنوان طبقه

 

اي از اشراف بر گروههاي بومي اطراف

 

تسلط يافته اند . و بدين ترتيب هريك

 

از شهر هاي اتروسكي توسط گروه

 

جداگانه اي از چند خانوار خويشاوند

 

بنا گرديده است. اتروسكها بعد از اين

 

حاكميت شهرهاي خود را بصورت قلعه

 

هاي مستحكم بر فراز تپه ها و بلندي ها

 

بناءنهاده كه ديوارهاي ضخيم و درب

 

هاي بزرگ اين بناها بيشتر به شهرهاي

 

ميسن Mycene و تيرنتTyrinthe

 

در يونان باستان شباهت داشت .فاتحين

 

كه در اين قلعه ها زندگي مي كردند با

 

وجود كمي تعدادشان از بالاي برج و

 

بارو خود بر رومي ها كه بحالت بندگي

 

و اسارت بسر مي بردند فرمانروايي مي

 

كردند.شهر هاي عمدة اتروري عبارتند

 

از ولاتِرّاvolaterrae  در شمال

 

كلوزيوم clusium پروزperouse

 

ولسيني volsinii در قسمت عليلي

 

تيبر،تاركيني tarq-uinii كارcaere

 

وئي veii در جنوب . شهر هاي فوق

 

هميشه با هم اتحاد داشته ولي رشته اي

 

كه آنها را بهم متصل مي نمودخيلي

 

سست بوده و اتحاد آنها بيشتر بر مبناي

 

عرف و عادت محلي و مذهبي صورت

 

گرفته و در حقيقت خيلي از آنها

 

استقلال داشتند .

 

سازمان اجتماعي اتروسكها براساس

 

 

اشرافيت مبتني بود در داس جامعه طبقه

 

اشراف با خون اتروسكي قرارداشت و

 

پايين تر از آنها نوبت به طبقه متوسط ها

 

مي رسيد كه با اشراف رابطه و معامله

 

داشتند و گروه پيشه وران هنرمند و

 

بازرگانان نيز از افراد اين طبقه بشمار

 

مي آمدند. عضويت در هر طبقه

 

صرفاًموروثي بود و به هيچ طريق فردي

 

از طبقه متوسط يا از ميان بزرگان و

 

كارگران نمي توانست به مقام اشرافيت

 

برسد.اشراف بپاكي خون و قدمت

 

شجره نامةخودفخر بسيارمي كردند پس

 

از انقراض قدرت اتروسكها بسياري از

 

خانواده هاي اشرافي به مقامات دولتي

 

امپراطوري روم پذيرفته شدند و

 

عدةزيادي از خانواده هاي اعيان و

 

نجباي روم به اصل اتروسكي خود مي

 

باليدند.

 

كليةثروت اتروسكي در دست خانواده

 

هاي اشرافي بود،مقابر بزرگ و مجلل

 

ايشان كه در قطعات سنگ يك پارچه

 

حفر گرديده همواره با اشياءوجواهرات

 

نفيسي كه در آنها انباشته شده اختلاف

 

فاحشي با مدفن محقر طبقات زير دست

 

كه چيزي جز حفرةكوچكي براي جا

 

دادن خاكستر جسد سوختةايشان نبود

 

بوجود مي آورد. همين موضوع بخوبي

 

نشان مي دهد كه اختيار و نظارت بر

 

ثروت جامعه كلاًدر دست طبقةاشراف

 

بوده است. مقابر اشراف در عين حال

 

خانه هاي واقعي مردگان محسوب مي

 

شد و به انواع اشياءخواه مورد نياز و

 

خواه اشياءتجملي مجهز مي

 

گرديد.بكار گيري مقابر فوق در طول

 

نسلهاي دراز دال بر آن است كه در

 

ميان اشراف اتروسكي،هم سازمان

 

متشكل خويشاوندي و هم آئين پرستش

 

نياكان رواج و رسوخ كامل داشته

 

است.در ابتداءهر يك از شهرهاي

 

اتروسكي بزير فرمان شاه كاهن بنام

 

لارس larsخوانده ميشد كه هم برامور

 

ديني جامعه نظارت مي كرد و هم بر

 

امور سياسي ،او نه فقط به امور دادرسي

 

و عدالت رسيدگي مي نمود بلكه بعنوان

 

پيشواي روحاني موظف بود كه كهالت

 

و غيب گوئي كند. بعد ها شهرهاي

 

اتروسكي داراي يك نوع حكومت

 

جمهوري اشرافي شدند وبه اين ترتيب

 

تحت فرمانروائي معدودي اهل نفوذ كه

 

مقام موروثي داشتند در آمدند.در

 

سراسر تاريخ قوم اتروسكي هميشه

 

نظارت و پيشوائي مذهبي در دست

 

اشراف بود و كاهنان منحصراًاز ميان

 

خانواده هاي اشرافي انتخاب مي

 

گرديدند.

 

چون نوشته و اسناد تاريخي اتروسك ها

 

هنوز بخوبي خوانده نشده است روي

 

همين فقط از روي مطالعه آثار هنري

 

آنها مي توان تا اندازه اي بر

 

خصوصيات فرهنگي و عرفعادت آنها

 

پي برد. در نتيجه كاوش هاي باستان

 

شناسي چنين روشن شده كه مقابر

 

اتروسكها پر است از تصاوير كجالس

 

بزم و ضيافت كه مردان و زنان بسياردر

 

آنها شركت جسته اند. روميان كه بويژه

 

در اوايل دورةتاريخي خود مردماني بي

 

نهايت مقيد به اصول مذهبي و آداب

 

بودند خيلي حرفها دربارةفساد اخلاقي

 

اتروسكها گفته اند ليكن بايد گفت كه

 

التهامات آنها مبتني بر شواهد و حقايق

 

نبوده است . در ميان روميان آن زمان

 

مرسوم نبود كه مردان در حضور

 

يكديگر نيمه برهنه شوند و حال آن كه

 

در اتروسكها از سنت يونانيان پيروي مي

 

نمودند و مجسمه هاي تمام برهنه را در

 

هنر مجسم مي ساختند . با توجه بيافته

 

هاي باستاني از مراكز مختلف اتروسكها

 

چنين معلوم مي شود آنها روش زندگي

 

پرعشرت و تجمل را بخوبي مي

 

شناختند و در پي آن بودند كه عمر

 

خود را بخوشي بگذرانند.

 

طلا كاري هاي اتروسكها در دنياي آن

 

زمان نظير و رقيب نداشت و نقش

 

ديوارهائي كه از آن قوم بجا مانده است

 

مرداني را نشان مي دهد كه شنلي مجلل

 

با حاشيه اي ارغواني رنگ بردوش

 

دارند و همين سبك و رنگ لباس بود

 

كه بعدها بعنوان جامةرسمي سناتورهادر

 

روم مورد تقليد و استعمال قرار گرفت.

 

به اختمال زياد اصيل زادگان اتروسكي

 

مانند نجباي ايتاليائي در دوران بهدي در

 

تجارت اشياءنفيس دست داشته اند

 

روشن است كه آنها برخلاف نجباي

 

يونان بكارهاي دستي و فنون علمي

 

بديدةحقارت نمي گريستند و حتي

 

خودشان بزرگان لايقي بودند كه كشت

 

زيتون را در خاك ايتاليا آغاز كردند.

 

همچنين احتمال دارد كه روش دوراني

 

شخم كردن و بذر كاشتن و خرمن درو

 

كردن را نيز ايشان معمول ساخته باشند .

 

علاقه و توجه نجباي رومي در دورة بعد

 

به كشاورزي و عملي ساختن آن

 

احتمالاًدر اثر نفوذ اتروسكها بوده است.

 

علاوه بر اين ها قوم اتروسكها بهترين

 

مفرغ كاران عصر خودشان شده

 

بودند،تا آنجا كه حتي يونانيان نيز

 

مهارت و برتري آنها را گردن مي

 

نهادند. در قرن هفتم ق م جامهاو

 

ظروف مفرغي ساخت هنرمندان

 

اتروسكي از طرف شهرهاي يونان

 

بعنوان هديه نفيس و ظريف به قهرمانان

 

المپيا اعطا مي گرديد.

 

هنر اتروسكها رويهمرفته وضع عجيبي

 

دارد،با وجود آن كه اتروسكها در

 

مهارت فني و دستي سرآمد جهان بودند

 

معذلك چنين مي نمايد كه

 

قوةابتكارشان از لحاظ آفرينش سبكها و

 

موضوعهاي تازه ضعيف بوده بطوريكه

 

عموماًاز آثار و اشكال هنري اقوامي كه

 

طرف معامله و تجارت آنها بودند مانند

 

سوريه اي ها و مصريها و يوناني ها

 

تقليد و اقتباس مي كردندو از

 

مجموعةآنها مصنوعاتي چند رگه

 

بوجود مي آوردنداين مصنوعات اگر

 

چه از ساخت بي عيب بود ليكن از

 

لحاظ معني وادراك هنري جلوه اي

 

نداشت . تنها هنري كه اتروسكه در آن

 

بحد كمال رسيدند تمثال سازي بود. در

 

زماني كه حتي يونانيان سعي مي كردند

 

به كمك طراحي غير طبيعي تصوير

 

انسانها را مجسم سازند،اتروسكها از

 

روي مدل هاي زنده كار مي كردند و

 

صورتهايي مي ساختند كه كاملاًفرد را

 

نشان مي داد.بيشتر تمثال هاي اتروسكها

 

با مفرغ ريخته گري مي شد،ليكن

 

همچنين مجسمه هاي گل و رسي و

 

عظيم الجثةآنها نيز شهرت فراوان

 

داشت.گاهي بلندي اين پيكره هاي گل

 

رسي كه با سنگهاي مختلفي آرايش

 

يافته بودند به پانزده تا هيجده پا مي

 

رسيد،ساختن اينگونه اشياءاز گل كوزه

 

گري مستلزم كمال استادي و مهارت

 

فني بود. نخستين هنرمند ايتاليائي كه

 

نامش مظبوط مانده پيكره تراشي

 

اتروسكي بنام ولكا volca بود كه

 

روميان مامورش ساختند مجسمه هايي

 

از گل كوزه گري براي معابد شهر

 

كاپيتولين capitoline بسازد.

 

عاقبت روميان موفق شدند كه قدرت

 

اتروسكها را در هم شكنند و قطعات

 

قلمرو آنها را با سرزمين هاي ديگر

 

قبايل مغلوب شدةايتاليا بيكديگر ضميمه

 

كنند و از آنها كشوري واحد بوجود

 

آورند. در اينجا ناگفته نماند كه روميها

 

با ايجاد آن وحدت ظاهري از لحاظ

 

كشورداري كار قابل ستايشي انجام

 

ندادندو در حقيقت نبوغ آنها در امور

 

سياسي و كشوري داري كه زبانزد

 

جهانيان شده چيزي بود كه مي بايستي

 

بعدها صحنه ظهور برسد. زيرا در آن

 

وحدت ظاهري گروههاي مغلوب شده

 

به هيچوجه حق مشاركت در حكومت

 

نداشتند و گر چه هركدام موظف بودند

 

به سهم خود عده اي سپاهي تحويل

 

لشكر روم بدهند ،با اينحال روميان از

 

لحاظ نظامي و اقتصادي چنان آنها را

 

مورد فشار و استثمار قرار مي دادند كه

 

اغلب آن گروهها و قبايل در صدد

 

بدست آوردن فرصتي بودند كه

 

بدشمنان روم بپيوندندو خود را از زير

 

سلطةروميان نجات دهند.روميها پس از

 

آن كه شمال خود را مستحكم ساختند

 

بتدريج اقتدارشان را بسمت جنوب بسط

 

دادند و بتدريج شهرهاي يوناني واقع در

 

ايتاليا جنوبي وسيسيل را بتصرف در

 

آوردند.اين يونانيان ساكن ايتاليا بمراتب

 

از روميان متمدن تربودند.روميان

 

ازشدت رشك بديدةتحقير بر ايشان مي

 

نگريستند.پدران رومي در آن زمان

 

باتمام قوامي كوشيدند كه فرزندان خود

 

را از پذيرفتن تمدن يونان بازدارند،ليكن

 

كشش و گيرائي تمدن يونان بيش از آن

 

بود كه نكوهش پدران با سخت گيري

 

قانون بتواند نسل جوان را از آن روي

 

گردان سازد.

 

اعتقادات مذهبي اتروسكها و

 

عبادت اموات

 

اتروسكها از خودشان مذهب

 

بخصوصي نداشتند.آئين و اعتقادات

 

مذهبي آنها از عقايد يوناني و آسيائي

 

تركيب يافته ديانت آنها بسيار سخت و

 

وحشتناك بود زيرا آنها گمان مي

 

كردند اموات در وادي شياطين منزل

 

دارند" شارُن "charon مغز آنها را با

 

چوگان خود پريشان نموده يا مانتوس

 

Mantus ملك عذاب بدن آنها را با

 

مشعلي مي سوزاند ،مي گفتند

 

توكولشاtuculcha كه يكي از شياطين

 

است منقاري مثل عقاب ،گوش هائي

 

مانند الاغ و عوض گيسوان مارهائي

 

برروي سردارد.اموات كه در زير زمين

 

عذاب مي ديدند گاهگاهي براي

 

شكنجةزنده ها بيرون مي آمدند، بجهت

 

تسكين غضب آنها قرباني انسان لازم

 

بود بدين سبب در بالاي قبر مرده دو نفر

 

گلادياتور Gladiateurs را بجنگ وا

 

مي داشتند تا خون آنها سبب آرامش

 

آن مرده گردد. در اوايل اتروسكها

 

مردگان خود را در گور دخمه هاي

 

بزرگي كه در دل كوه كنده شده بود و

 

بگور دخمه هاي مصري ،اوراتوئي و

 

مادي شباهت داشت دفن مي كردند

 

جسد مرده را در تابوت سنگي جاي

 

داده به نقوش و تصاوير مزين مي

 

ساختند . برروي جدار و ستونهاي قبر

 

مناظري پيرامون زندگاني روزمره را

 

بمعرض نمايش قرار مي دادند كه

 

امروزه بوسيله آنها مي توان از عرف و

 

عادت و اعتقادات ديني اين ملت

 

مختصر اطلاعي حاصل نمود. با توجه

 

بقبور مكشوفه از اتروسكها اين مهم

 

روشن مي شود كه اين قوم بهد ها

 

مردگان خود را سوزانده و خاكستر آنها

 

را دفن مي كردند البته بدون اين كه در

 

طرز ساختمان و زينت مقابر تغيير

 

حاصل شود.

 

با توجه به اسناد تاريخي رومي ها بعداز

 

جنگهاي طولاني اتروسكها را شكست

 

داده و آنها را خراج گذار خود

 

نمودند.(در سال 300 ق م )زمامداري

 

اتروسكها در تمدن رومي ها تاثيرات

 

مهمي بخشيدو احتمالاًآنها روم را

 

بصورت يك شهر واقعي در آوردند.

 

طرز ساختن خانه ،استعمال گنبد و طاق

 

در معماري،حفر مجاري براي دفع

 

فضولات و احداث جويها براي زه

 

كشي همة اين ها را به رومي ها

 

آموختند.قواعد علم غيب

 

گوئي،پوشاك وعلائم حكام

 

وزمامداران روم از اتروسكها تقليد شده

 

و بالاخره اصول اوليةتمدن يوناني ها

 

كه بعدها اخلاق و آثار و آداب رومي

 

ها را بكلي تغيير داد از اين قوم گرفته

 

شده است.

 

هنر اتروسكها

 

هنر اتروسكها بطور كلي از سه رشته

 

جدا از هم رشد كرده و بوجود آمده

 

است:

 

1-  رشتةمحلي و بومي سرزمين ايتاليا

 

كه از قرن هشتم تا شكست آنها از

 

رومي ها خود را نشان مي دهد

 

،چندان چشم گير و با اهميت نبود .

 

2-  رشته اي كه داراي عناصر

 

 

 خاوري و تاثيرات هنر شرق باستان

 

را در برداشت كه بعد از اندك

 

زماني ارتباط مستقيم خود را با خاور

 

زمين از دست داده و خود به تنهايي

 

در هنر جاي ويژه اي بخود

 

اختصاص داد.

 

3-  رشتةعمدةنفوذ هنر يوناني كه

 

بويژه در بخش مركزي و شمال

 

ايتاليا كه مقر اتروسكها بود بچشم

 

مي خورد.

 

اين سه رشتةفوق چگونه و به چه ميزان

 

درهم تنيده شدند تا هنر اتروسكي را با

 

ويژگي خاص بوجود آورند چنانكه

 

بايد روشن و مستند نيست.بعضي از

 

باستانشناسان و تاريخ نويسان بويژه در

 

قرن نوزدهم آثار هنري و فرهنگ بجاي

 

مانده از اتروسكها را از نظر ارزش

 

هنري پست تر از آثار هنري يونان

 

معرفي نموده و برخي ديگر اصالت و

 

استقلال ديد هنري اتروسكها را در ارائه

 

تصاويري از واقعيتها كه مربوط به

 

زندگي روزمره آنها مي باشد مورد

 

تاييد و تحسين قرار داده اند.

 

قالبهاي اصلي هنر اتروسكها را مي توان

 

در معماري ،مجسمه سازي

 

،فلزكاري،جواهر سازي ،نقاشي معرفي

 

نمود كه بهترين نمونه هاي هنرهاي

 

تصويري از داخل قبرها و پرستشگاهها

 

بدست آمده است. مهمترين شهرهائي

 

كه معرف تمدن و هنر اتروسكها مي

 

باشد عبارتند

 

از:تاركويني،چروتِري،ولچي،وييي.

 

اتروسكها در مجسمه سازي معمولاًاز

 

سنگهاي محلي (بجزمرمر)گل و مفرغ

 

استفاده مي كردند و بعضي مواقع

 

مجسمه ها را بزركتر از اندازه طبيعي مي

 

ساختند. اين نوع مجسمه ها اكثراًاز

 

تابوتها و صندوقچه هاي خاكستر

 

مردگان يافت شده است.در سطح

 

جانبي اين تابوتها معمولاًتصاوير برجسته

 

بچشم مي خورد و در روي در تابوتها

 

تنديس و تمثال شخصي قوت شده را

 

بصورتي كه بخواب ابدي فرو رفته

 

است بطور كاملاًبرجسته بمعرض

 

نمايش گذارده اند.البته اتروسكها گاهي

 

نيز تابوتها را همانطوريكه در زمان

 

هخامنشي و پارتي نيز ساخته مي شد از

 

گل سفالگري مي ساختند كه

 

احتمالاًاتروسكها اين قالب هنري را از

 

شرق آموخته اند.

 

با توجه به پيكره هايي بجا مانده از

 

اتروسكها بويژه از قرن ششم ق م باين

 

طرف چنين معلوم مي شود كه شيوة

 

آركائيك يوناني ها در هنر مجسمه

 

سازي ،در مجسمه هاي اتروسكها نيز

 

بصورت بارز نشان داده شده كه اين

 

تغييرات حاصله در پيكره سازي در شهر

 

ها و مراكز مختلف هنري تفاوت

 

بسياري مي يافت.

 

باوجود اين كه شيوةكهن وش پسين در

 

برخي از مجسمه هاي اتروسكها از

 

جمله در مجسمه آپولون بدست آمده از

 

شهر وِييي حوالي روم قرن پنجم ق م  به

 

اندازه طبيعي، و در تنديس درشت اندام

 

يك جنگجواز قرن سوم ق م  چندان

 

مشهود نيست ولي برخي از پيكره هاي

 

اتروسكي همانند تنديس خداي جنگل

 

و خداي شراب كاملاًمشابه و كپيه نمونه

 

هاي يوناني هستند. علي رغم اين

 

تاثيرپذيري باين نكته مهم بايد اشاره

 

نمود كه تنها قالب هنري كه اتروسكها

 

در آن بحد كمال رسيده اند تنديس

 

سازي بود كه از روي مدلهاي زنده كار

 

مي كردند و صورتهايي مي ساختند كه

 

كاملاًشخص را نشان مي داد.بيشتر

 

تنديس هاي اتروسكها با مفرغ ريخته

 

گري مي شد ،ليكن مجسمه هاي گل

 

رسي و عظيم الجثةآنها نيز  شهره فراوان

 

يافته بود.گاهي بلندي اين مجسمه هاي

 

گل رسي كه بارنگهاي مختلفي آرايش

 

يافته بودند بپانزده تا هيجده پا مي رسيد.

 

با توجه به بقاياي آثار معماري از

 

اتروسكها چگونگي ساختمانها ،خانه ها

 

و معابد از نظر پلان و كاربرد مصالح

 

براي ما روشن مي شود .ليكن بيشتر

 

آثاري كه از هنر معماري اتروسكها

 

تاكنون و يژگيهاي خود را حفظ كرده

 

است و تعداد آنها بسيار كم مي

 

باشدمعابد است كه عموماًبشكل

 

مستطيلي كه درازايش فقط اندكي از

 

پهنايش بيشتربوده كه معمولاًاين گونه

 

بناهاي مذهبي برروي صُفّة بلندي كه از

 

سنگهاي قواره و باپلكاني كه رواق

 

ورودي يا پيشخان را بسطح زمين ربط

 

مي دهد ساخته مي شد. همچون معابد

 

يوناني در طول ورودي چهار ستون با

 

فاصلةبسيار زياد و در عمق رواق يك

 

تا سه ستون كار گذارده مي شدو در

 

انتهاي رواق ورودي ،مقصوره يا تالار

 

مستطيل شكل مركزي قرار داشت. در

 

معابد يوناني سقف عموماًبا چوب

 

پوشيده شده روي همين اصل فاصله

 

ميان ستونها در عين حال مي توانست

 

زياد باشد. پوشش پرستشگاههابتقليد از

 

معماري يونان بصورت خرپشته صورت

 

مي گرفت جهت پوشش بام و سطح

 

سنتوري (بخش سه گوش واقع در بالاي

 

سردر و زير دو شيب بام )و قسمت

 

بيروندر و پنجره ها و حتي سطح ستونها

 

از لوحه هاي بزرگ چهار گوش سفالي

 

استفاده مي شد.در اين گونه

 

پرستشگاهها علاوه بر ستون اتروسكي

 

كه داراي پاستون است بدنةستون با

 

كلويي بشقابي شكل بسر ستون

 

دوريكي مي پيوندد ،علاوه بر

 

شيوةسرستون دوريك ساير سرستونهاي

 

معمولي در معماري يونان ،در معابد

 

اتروسكي پيوسته مورد استفاده قرار مي

 

گرفته است . هر چند كه اختلافهايي از

 

نظر مصالح ساختماني و پلان و

 

شيوةمعماري ،نسبت به معماري يونان

 

در بناهاي اتروسكي جلب نظر مي

 

كند،ليكن بويژه در مراحل ابتدائي

 

معماران اتروسكي در ساختمان

 

معابدشديداًتحت تاثير معماران يوناني

 

قرار گرفته اند. ولي معماران رومي در

 

ساختمان معابد بجاي اين كه نمونه

 

هايي از پرستشگاههاي يوناني را

 

الگوقرار دهند نتقليداز معماري يوناني

 

ماب اتروسكها پرداخته اند.

 

در مورد سفال قديمي ترين آثار

 

سفالگري اتروسكها كه ويژگي محلي

 

سرزمين ايتاليا را در خود حمل مي كرد

 

از گل رس تهيه مي گرديد و بهترين

 

نوع اين گونه ظروف سفالين از پايان

 

قرن هفتم تا آغاز قرن پنجم ق م

 

درسرزمين هاي اتروسكها رواج يافته و

 

برنگ خاكستري مايل به سياه و

 

كاملاًصيقل يافته ساخته مي شد. غير از

 

اين نوع ظروف سفالين گلدانهاو

 

ظروف سفالين ديگر بانقوش هندسي

 

كه با تاثير پذيري از شيوةهندسي يوناني

 

ها ساخته مي شد بسيار جالب توجه مي

 

باشند . البته ظروف سفالين سياهگون

 

كه در ميانة قرن ششم و ظروف سفالين

 

منقوش سرخگون در ميانة قرن چهارم

 

ق م بوسيله چرخ كوزه گري به بازار

 

وارد مي شد،همه به تقليد از شيوةبسيار

 

پيشرفته ظروف سفالين آتن كه در آن

 

زمان شهرت جهاني يافته بود توليد مي

 

گرديد.با توجه بظروف سفالين يافت

 

شده از مراكز استقرار اتروسكها و

 

مقايسةآن با سفالينه هاي يوناني مي توان

 

اين نظر را عنوان نمودكه در اين رشته

 

از هنر نيز اتروسكها شديداًتحت تاثير

 

يوناني ها قرار گرفته اند.

 

از آنجايي كه كانهاي مس در

 

سرزمينهاي اتروسك نشين زياد بود

 

روي همين اصل اتروسكها با استفاده از

 

آنها هنر فلزكاري و زرگري را در

 

سرزمينهاي خود توسعه دادند وباين

 

ترتيب موفق بساختن انواع ظروف و

 

ابزارهاي مفرغي و طلائي و نقره اي و

 

حتي ارابه اي از مفرغ و آينه هاي دستي

 

و غيره شده اند در روي آثار فلزي

 

تصاويري كنده كاري شده از اساطير

 

يونان و يا از زندگي روزمرةمردم و

 

تصوير زنانه جلب توجه مي كند.

 

قسمت عمدة آثار نقاشي اتروسكها كه

 

نمونه هاي زيادي از آنها برجامانده

 

،نقاشي هاي ديواري مقابر را در بر

 

گرفته و علي رغم اين كه اين شيوةكار

 

در هنر يونان بچشم نمي خورد ولي در

 

اين آثار نفوذ و تاثير هنر يونان بخوبي

 

مشهود است . بهترين نوع اين نقاشي ها

 

كه از گورستان شهر تاركويني يافت

 

شده اند از نظر شيوةكار بدو گروه

 

تقسيم مي شوند:يكي نقاشي هاي

 

قديمي تر كه اكثراًبا نام كهن وش هلني

 

شناخته مي شوند و متعلق بشروع قرن

 

ششم و اوايل قرن پنجم ق م بوده و

 

دومي بعنوان مجموعةيوناني ماب از

 

اواخر قرن جهارم تا قرن اول ق م بچشم

 

مي خورد .گروه اول كه عموماًاز

 

شهرهاي چِروِتِري، وييي يافت شده

 

است نمايشگر جانوران افسانه اي شرق

 

باستان مي باشند. ازطرفي بطور كلي

 

نقاشهاي ديواري اتروسكها مربوط

 

بجهان مردگان بوده و پيرامون تدفين و

 

تزيين قبرها صورت مي گرفت.البته در

 

نمونه هاي قديمي تر بيشتر مجالس

 

رقص و ضيافت و شادماني و صحنه

 

هاي پر جنب و جوش زندگي قشر مرفع

 

و تجمل پرست بمعرض نمايش گذارده

 

شد ولي از قرن چهارم به بعد ماهيت

 

تصاوير تغيير يافته بيشتر صحنه هاي

 

واقعي و كارهاو فعاليتهاي روزمره

 

تصوير مي شد كه رومي ها بعدهابا

 

استفاده از اين شيوةكار بويژه از هنر

 

چهره سازي اتروسكها در تكامل هنر

 

نقاشي استفاده زيادي كردند.  

 

روم باستان

 

در ميان تمدنهاي دنياي كهن تمدن

 

روميان بيش از همه دردسترس

 

پژوهشگران و دانشمندان قرارگرفته

 

است .امروزه مي توانيم مراحل رشد و

 

پيشرفت كشور روم از حالت ابتدائي

 

دولت شهرها تا دوران قدرت نمايي

 

امپراطوري پهناورش را با جزئيات

 

فراوان و وضوحي كه در هر قدم

 

موجب شگفتيمان مي تواند شد ،پي

 

جويي كنيم . و با آگاهي بيشتر بر

 

چگونگي كشمكشهاي نظامي و سياسي

 

و تحولات اوضاع اجتماعي و تكامل

 

يافتن سازمانهاي كشوري و زندگي

 

عمومي و خصوصي رهبران و

 

فرمانروايانش آگاهي يابيم. البته بايد

 

خاطر نشان نمود كه چنين وضعي به

 

تصادف پيش نيامده بلكه بنظر مي رسد

 

كه خود روميان بنا بخواست خودشان

 

چنين زمينه هايي را مهيا كرده اند در

 

حقيقت آنها كه قومي خردپيشه و در

 

انديشةنسلهاي آينده بودند ميراث ادبي

 

بيكراني از شعر و فلسفه گرفته تا

 

ياداشت هاي ناچيز وقايع روزانه براي ما

 

باقي گذاردند،همچنان كه حجم

 

عظيمي از بناهاي مستحكم و ماندگار

 

در سراسر امپراطوري پهناور خويش از

 

انگلستان تا خليج فارس  واز اسپانيا تا

 

روماني بر پا ساختند. با اين همه جاي

 

بسي تعجب است كه در تاريخ كمتر

 

موضوعي وجود دارد كه به اندازة

 

مسئلةماهيت هنري رومي موجب ترديد

 

و تشويش ذهن پژوهنده شود . همان

 

نبوغ قوم رومي كه هر يك از

 

ديگرزمينه هاي فعاليت بشري چنين

 

بارزو بازشناختني است در آن هنگام

 

كه از خودمي پرسيم آيا در عالم

 

هنرشيوه اي باسجيةخاص رومي وجود

 

داشته است ؟بايد گفت آشكارترين

 

دليل آن است كه روميان براي هنر

 

يوناني از هر گونه و متعلق بهر دوره كه

 

بود تحسيني  پيش از انداره ستايش

 

آميزقايل بودندنه تنها روميان آثار اصلي

 

دوره هاي نخستين تمدن باستاني

 

،كلاسيك و هلني را به تعداد خيلي

 

زيادي بكشور خود وارد مي كردند و

 

كپييه هايي به تعداد بيشتر از روي آنها

 

مي ساختند بلكه محصول هنر مليشان نيز

 

بطور عمده مبتني بر منابع يوناني بود و

 

بعلاوه چه بسياري هنرمندان رومي از

 

زمان دولت جمهوري گرفته تا پايان

 

دوره امپراطوري كه از اصل يوناني

 

بودند.

 

گذشته از اينها نويسندگان رومي كمتر

 

توجهي به هنر زمان خويش نشان داده

 

اند ،بلكه بيشتر دربارةرشد و تحول هنر

 

يوناني چنانكه ذكرش در نوشته هاي

 

يونانيان آمده بود قلمفرسائي كرده اند و

 

يا در مورد محصول هنري نخستين

 

دورةجمهوري روم كه امروزه

 

كوچكترين اثري از آن بر جا نمانده

 

،دادسخن داده اند،ليكن از آثار هنر

 

زمان خود كمتر يادي بميان آورده

 

اند.گر چه روميان متون مختلف خود را

 

گهگاه با ذكر نام هنرمندان رومي يا

 

گزارش احوالشان آراسته اندولي هرگز

 

به تهيه آثاري كامل و مدون

 

دربارةتاريخ و اصول نظري و نقد هنري

 

آنچنان كه در ميان يونانيان معمول بود

 

نپرداخته اندتا جايي كه در نوشته

 

هايشان حتي نام هنرمندي كه در زمان

 

خويش شهرت فردي يافته باشد بميان

 

نيامده است و حال آن كه از نام آوران

 

قلمرو هنر يونان پولوكلتيوس

 

،فيدياس،لوسيپوس و غيره با احترام و

 

ستايش ياد شده است .

 

از آنچه گذشت مي توان چنين نتيجه

 

گرفت كه خود روميان هنر زمان خود

 

را در مقايسه با گذشتة درخشان يوناني

 

كه هر انگيزه و الهام بزرگ آفرينندگي

 

از آن سرچشمه گرفته بود در حال

 

انحطاط     مي يافته اند . در حقيقت

 

برخورد عمومي و عادي يا

 

عقيدةپژوهندگان بعدي نيز تا چندي

 

پيش جز اين نبوده است .دعوي يا

 

عقيدة آنان اين بود كه هر رومي

 

اصولاًهمان هنر يوناني در

 

مرحلةانحطاط آخريش يا هنر يوناني در

 

زيراستيلاي دولت روم بوده است و

 

چيزي بنام شيوةرومي اصولاًوجود

 

نداشته است ،بلكه آنچه از هنر روميان

 

بدست آمده فقط داراي موضوع يا

 

مضمون رومي است . با اين همه

 

واقعيت آن است كه بطور كلي هنر

 

بوجود آمده در سايةحمايت و نظارت

 

روميان چيزي كاملاً متمايز از هنر

 

يوناني است و اگر جز اين بود

 

اصولاًمشكلي در ميان نمي ماند. اگر

 

بخواهيم بر پايه ملاكهاي هنر يونان

 

تعيين ارزش كنيم ،اين تمايز چون

 

رويدادي از انحطاط و زوال بنظر مي

 

رسد. اما اگر برعكس آن چون وسيله

 

اي براي بيان خواسته ها و نياتي متفاوت

 

يعني خواسته هايي غير يوناني تعبير

 

كنيم ،آنگاه تماز موجود در ميان هنر

 

يونان و رومي جنبةديگري بخود مي

 

گيرد و در پرتو مثبت تري جلوه گرمي

 

شود و چون بپذيريم كه هنر در دست

 

روميان آراسته و به خصايصي غير

 

يوناني ولي در عين حال ارزنده و مثبت

 

شده است ،ديگر نوآوريهاي رومي را

 

دنبالةمرحلةانحطاط وزوال هنر بشمار

 

نخواهيم آورد هر چقدر هم تعدادنام

 

هنرمندان يوناني در گزارشهاي رومي

 

زياد بوده باشد ، در واقع بايد گفت نام

 

يوناني اين هنرمندان معناي زيادي

 

ندارد.زيرا بيشتر آنان ازهر جهت

 

"رومي ماب" شده بودند.

 

امپراطوري روم جامعه اي جهاندوست و

 

فارغ از تعصب ملي بود كه در آن

 

خصوصيات هر قوم و كشوري به آساني

 

جذب مي شد و بهم مي آويخت و به

 

پيروي از اراده و سليقه پايتخت يعني

 

شهر روم انگاره اي "همه رومي

 

"بوجود مي آورد بهر صورت اغلب

 

شاهكارهاي هنر روم امضايي ندارد و

 

تا آنجا كه روشن شده است سازندگان

 

آنها از كليةنقاط مختلف قلمرو پهناور و

 

پراكندةروم مي آمده اند . ليكن

 

جامعةرومي از همان آغاز تاسيس

 

خويشتن را بطرزي شگفت آور نسبت

 

به سنتهاي بيگانه بردبارو با اغماض نشان

 

دادو بعبارت ديگر انگارة"همه رومي

 

"خاصيتي داشت كه آن سنتهاي بيگانه

 

را تا زماني كه امنيت كشوررا به

 

مخاطره نمي انداختنددر خود جذب و

 

هضم مي كرد.

 

روميان معمولاًمردم نواحي تازه تسخير

 

شده را اجباراًبه زير يوغ رسوم و مقراتي

 

پا بر جا نمي كشيدند،بلكه گويي آنان

 

را در تحت شرايطي قرار مي دادند كه

 

شبيه بود به كورة ذوبي با حرارت

 

ملايم . البته قانون و نظام كشوري روم و

 

آداب حرمت مظاهر حكومت بر آنها

 

تحميل مي شد ،ليكن در عين حال

 

خدايان و كاهنان ايشان با گرمي و

 

مهمان نوازي به پايتخت پذيرفته مي

 

شدند و حتي حقوق "شهروندي "روم

 

نيز به آنان تفويض مي گرديد.

 

بدين ترتيب تمدن رومي و همراه آن

 

هنر رومي نه فقط ميراث يونان را كلاًبه

 

قبضةتصرف در آورد ،بلكه همچنين

 

عناصر بسيار از تمدنهاي "اتروسكها"و

 

مصرو خاورنزديك را بخودمنظم

 

ساخت.

 

اينها همه موجب پيدايش جامعه اي شد

 

كه بطرزي استثنايي مختلط و گشاده

 

مرز بود جامعه اي در آن واحد متجانس

 

و متمايز.

 

بقاياي پرستشگاه ميترا كه چندي پيش

 

در مركز شهر لندن از زير خاك پيدا

 

شد تصويري جالب ازجهاندوستي

 

جامعةرومي را از ديدگاه هنر در

 

برابرديدگانمان مجسم مي سازد.البته

 

لازم بياد آوري است كه مهر در اصل

 

ايزدي ايراني است ،ليكن معلوم است

 

كه از دير باز به هيات يك شهروند

 

رومي در آمده استو پرستشگاه او كه

 

كاملاًو منحصراًشكل رومي دارد نظير

 

صدها پرستشگاه ديگري بوده است كه

 

در سراسرخطه و قلمرو امپراطوري بر

 

پا مي شد.

+ نوشته شده توسط مرتضی دلاوری در چهارشنبه پنجم دی ۱۳۸۶ و ساعت 12:9 |