دورةژئومتريك:

 

در هنر يونان دورةژئومتريك و يا

 

هندسي از نظر زمانبندي بصورت

 

مراحل زير مورد برسي قرار مي گيرد.

 

1- دورة قديمي    850- 900  ق.م

 

2- دورة مياني     730-  850 ق.م

 

3- دورةجديد    700-  730 ق.م

 

در اواخر عصر مفذغ سبك سفال

 

ميسني در تمامي سرزمين هاي يونان و

 

حتي دورتر از آننيزگسترش يافته مورد

 

استفاده قرارگرفت. اين شيوةسفالكاري

 

كه بر اساس سبك و مدل كرتي توليد

 

مي شد بتدريج گسترش آزادتزئينات

 

گياهي وموجودات دريائي مورد توجه

 

سفالگران واقع شده و به اين ترتيب     

 

موضوعهاي جديدي جايگزين تصاوير

 

و نقوش قديمي كرتي و ميسني گرديد.

 

در اواخر قرن يازدهم ق. م يعني زماني

 

كه در يونان دورةمفرغ جاي خود را به

 

عصر آهن مي دهد از نظر به معرض

 

نمايش قرار دادن نقوش در روي

 

ظروف سفالين يك تجديد حيات و يا

 

به عبارتي احياي نقوش آغاز شده و

 

سبك جديد پروتوژئومتريك

 

تغييرشكل داده وجانشين ووارثاشكال و

 

نقوش مي گرددكه تا آن زمان در روي

 

ظروف سفالين ظاهر نگرديده بود .بدين

 

ترتيب كه طرح مارپيچي (حلزوني)كه

 

 

در حقيقت بصورت خسته وكسل كننده

 

تجسّم مي يافت اين بار جاي خود را به

 

مجموعه هاي منظم و قابل تشخيص

 

تغييريافته داده و تصاويرعموماًبه صورت

 

دايره هاي متحدالمركز پرگاري و

 

اشكال خميده و كلاًهندسي به معرض

 

نمايش گذارده مي شود البته آنچه كه

 

موجب اين تغيير و تحول هنري گرديده

 

است متاسفانه براي ما روشن نبوده ولي

 

شهري كه براي نخستين بار اين

 

شيوةهنري در آن شروع به فعاليت

 

نموده بنام "آتيكا"Attica معرفي

 

گرديده است.

 

در حقيقت روي همرفته هم زمان با

 

آغاز بازيهاي المپيك ،كهنترين

 

شيوةهنري خاص يونان كه به

 

شيوةهندسي (ژئومتريك)معروف شده

 

است شكل گرفته و رواج يافت،آشنايي

 

ما با ويژگيهاي اين هنر منحصراًبياري

 

ظروف سفالين منقوش و پيكركهاي

 

متنوع حاصل شده است.

 

در آغاز نقوش در روي ظروف سفالين

 

تنها با طرح هاي انتزاعي مثلث ها و

 

شطرنجيها ،دواير متحدالمركز و ساير

 

تصاوير هندسي تزئين يافته وبدون تاثير

 

پذيري از شيوةسفالكاري ميسني و

 

بصورت مجزا و با خاصييت كاملاًبدوي

 

پا بعرضةهستي نهاده بود. ويژگيهاي اين

 

شيوةجديدهنري را مي توان در اطراف

 

يك ظرف سفالين منقوش كه از

 

گورستان ديپولون واقع در شهر آتن

 

بدست آمده است مشاهده كرد. روي

 

بدنةظرف سفالين فوق تصوير جسد

 

يك اانسان فوت شده را كه روي تخت

 

قرارداده اندمشاهده مي شود كه در دو

 

طرف آن يك رديف تصويري از آدمها

 

بصورت غير طبيعي كه دست هاي خود

 

را بحالت سوگواري بلند كرده اند بطور

 

ايستاده بچشم مي خورد و همچنين

 

دستةتشيع جنازه كنندگان ديده مي شود

 

كه از ارابه ها و سپاهان پياده تشكيل

 

يافته اند .نقش گروهها كه با فواصل

 

منظم و در كنار يكديگر تكرارشده

 

است خود چيزي غير از نقوش تزئيني

 

نبوده و در حقيقت جزئي از ساخت

 

كلي كوزه را بوجود مي آورد

 

،بطوريكه اندازةهريك به تناسب  

 

فضايي كه آن را بايد پر سازد تغيير مي

 

يابد در اين نقش هنوز عناصر هندسي

 

با عناصر حياتي در

 

كناريكديگرهمزيستي دارند بطوريكه

 

تميز و تشخيص ميان اين دو غالباًدشوار

 

به نظرمي رسد باين ترتيب كه لوزي ها

 

معرف ساقهاي پاست ،خواه پاي آدمي

 

باشد يا پايةصندلي ويا پايه تابوتي

 

،شكلهاي مدور با نقطه هايي بر آن

 

ممكن است سر انساني باشد ويا

 

نباشد،خطوط جناغي و سه گوشها و

 

نقوش مانند آن در فاصله هاي معين در

 

ميان تصاوير انسانها رسم شده است در

 

عين حال مي تواندعناصر تزئيني يا

 

توصيفي بوده باشد كه ما از تميز و

 

تشخيص آنها عاجزيم.

 

نمونه هاي سفالكاري شيوةهندسي نه

 

فقط در يونان بلكه در ايتاليا ،درآسياي

 

صغير و خاور نزديك نيز يافت شده

 

است و اين نشانگر اين است كه

 

بازرگانان در قرن هشتم ق.م و شايد هم

 

زودتر از آندر سرتاسر مديترانةشرقي به

سوداگري و تجارت اشتغال داشته اند.

 

دورةشرق گرائي يا تاثير هنر

 

شرق بر هنر يونان:

 

تجارت فراوردهاي يونان بويژه ساخته

 

هاي سفالي آن تا اقصي نقاط دنياي

 

مجاور هلني به معرض فروش گذاشته

 

مي شد در اين بين ايتاليا و جنوب

 

فرانسه و از همه مهمتر بين النهرين و

 

سوريه و فينقيه و مصر سهم مهمتري

 

دارند از اين رهگذر حدود قرن هفتم

 

ق.م تجارت ،اثر غير مستقيم خود را بر

 

هنر يونان بخوبي ظاهر ساخت از طرفي

يوناني ها با مشاهده هنر هاي بسيار

 

پيشرفته شرق هنرمندان وصنعتگران

 

آن،شيفتة هنر شرق شده و بسياري از

 

موضوعات آنجا را بر روي سفالينه هاي

 

خود تصوير نمودنداز اين تاريخ

 

موضوعات محدودروي سفالها جاي

 

خود را به نقوش و تصويرهاي پر

 

تحرك حيوانات عجيب و غريبو تخيلي

 

شرق ميدهدكه تا اين تاريخ از وجود

 

آنها در هنر و فرهنگ يونان اصلاًخبري

 

نبود.

 

حيوانات تخيلي و تصّوري (حيوانات

عظيم الجثه افسانه اي با بدن شير بالدارو

 

سر انسان)و گريفون و يا حيوانات

 

حقيقي غير بومي مانند برخي پرندگان

 

،گوزنها،بزهاو همچنين گاوهاي استليزه

 

و يا مسبك و عناصر تزئيني پيچ در پيچ

 

،موضوعات جديدي است كه روي

 

سفالينه هاي يوناني خود نمايي مي

 

كنند.

 

يوناني ها در اثر تماس با مردم بين

 

النهرين نظر روشن تر بر علوم ستاره

 

شناسي و رياضيات پيدا كردندودر

 

روش علمي خود آن دو را از قيد و

بندهائي كه كاهنان مصر به دست و

 

پايشان گذارده بودندآزاد ساختن.به اين

 

ترتيب افق فكري يونانيان گسترش

 

بسياري يافت و چون علاقةفطري

 

يونانيان به موشكافي در امور طبيعي و

 

اعمال حياتي نيز با آن آميخته شدبناي

 

عظيم فلسفه يونان بوجود آمد،بنائي كه

 

اساسش بر پايه پديدهاي طبيعي و امور

 

قابل شناسائي عالم وجود متكي شده

 

بود .

 

حدود سالهاي 725 تا 650 ق.م اوج

 

نفوذ و تاثير هنر شرق بر هنر يونان

نامگذاري شده است روي همين اصل

 

اين دوره كوتاه 75 ساله را نفوذ و تاثير

 

هنر شرق و يا شرق گرائي در هنر يونان

 

نامگذاري كرده اند.

 

در مجموع هنر يونان به سه دوره تقسيم

 

مي شود.

 

1-  دورة آركائيك             Archaic        480- 630 ق. م

 

2-  دورة كلاسيك             Clasic     

 

     330-  490ق.م

 

3-  دورة هلنيستيك              

 

4-  Hellenistic27- 330 ق.م

 

 

1-  آركائيك به معني قديمي مي

 

2- باشد. مرحلة شرق گرائي

 

،مرحلةگذراني بودو بعد ازآن

 

عناصرتازه اي از هنر با هنر

 

اصيل يوناني پيوند خورده وشيوه اي

 

جديدي بوجود آورد كه سبب بنيان

 

پيشرفت هنر يونان گرديد اين دوره

 

را بنام دورة آركائيك و يا قديمي

 

نامگذاري نموده اند كه از اواخر

 

قرن هفتم ق. م آغاز يافته و تا شروع

 

جنگهاي ايران و يونان در زمان

 

خشايارشاه 480ق.م ادامه داشته

است. بعضي از دانشمندان شروع

 

دورة آركائيك در يونان همزمان با

 

دوره هندسي و يا ژئومتريك معرفي

 

نموده اند از طرفي شروع جنگهاي

 

ايران ويونان در اواخر اين دوره در

 

پيشرفت و توسعه هنر يونان بي تاثير

 

نبوده است زيرا شكست ايرانيها از

 

يونانيها گسترش هنر پيشرفته هلني را

 

در ايران و هندوستان و ساير

 

كشورهاي خاور نزديك مي توان

 

مشاهده كرد. اگر چه دوره

 

آركائيك در يونان هنوز مراحل

اوليه را مي گذرانيد و فاقد تعادل و

 

توازن يك هنر جا افتاده بود . اما

 

بطور كلي يكي از مثبت ترين و ثمر

 

بخش ترين مراحل تكامل هنر يونان

 

بشمار مي رود.

 

2 دورةكلاسيك

 

از آغاز عصر كلاسيك هنر جا افتاده

 

و تكامل يافته يونان با پيشوائي

 

"فيدياس"كه از اين هنر مند مشهور

 

به عنوان وزير هنر ياد شده

 

است،هنرمندان اين عصر در

 

همةرشته هاي هنري آنچنان

 

شاهكارهائي آفريده اند كه حتي

 

امروزه نيز دست مايه هاي آنها

 

خصوصاً فيدياس زبان زد عام و

 

خاص مي باشد.

 

اوج شكوفائي هنر اصيل يونان در

 

طول اين عصر به آنچنان نقطه اي

 

مي رسد كه از اين عصر به عنوان

 

عصر شكوفائي استعدادها و هنر ها و

 

يا عصر طلائي ياد مي شود كه روي

 

همرفته از اواخر جنگهاي ايراني و

 

يونان آغاز شده و تا مرگ اسكندر

 

و تجزية متصرفات او يعني سال 323

 

ق. م طول مي كشد. اگر چه در

 

طول جنگهاي ايران و يونان بر اثر

 

خرابي و ويراني پاره اي از شهر هاي

 

يونان يك ركودكوتاه مدت در هنر

 

يونان بچشم مي خورد ولي بعد از

 

پيروزي يونانيان در جوانب مختلف

 

هنر يونان بويژه در مجسمه سازي و

 

معماري فعاليت هاي همه جانبه

 

شروع شده و به اين ترتيب هنرمندان

 

تازه به دوران رسيده آنچنان

 

شاهكارهائي آفريدندكه تا آن زمان

 

هم در دنياي اژه و هم در كشورهاي

 

همسايه سابقه نداشته است. در اين

 

دوره كه فعاليتهاي هنري در شهر

 

آتن بوده است در عين حال بهترين

 

و باارزش ترين آثار هنري نيز در

 

اين شهر ساخته شده و بتدريج

 

بساير شهر ها نيز انتقال يافته است.

 

همانگونه كه قبلاًنيز اشاره شد،بعد از

 

ميسني ها، اقوام ديگري كه به زبان

 

يوناني سخن مي گفتند در حوالي

 

سال 1100ق.م به احتمال زياد از

 

طرف شمال وارد شبه جزيره يونان

 

شده و بعد از پيروزي بر ميسني ها و

 

مطيع ساختن آنها،به تدريج بسوي

 

درياي اژه و آسياي صغير پيشروي

 

را شروع كردندو همين قبايل بودند

 

كه در طي قرون بعدي تمدن بزرگي

 

را كه اكنون يوناني يا هلني مي

 

خوانند بوجود آوردند. از ميان قبايل

 

فوق دوره Dor در بخش مركزي

 

يونان و ايوني ها Ion در جزاير

 

درياي اژه و سواحل غربي آسياي

 

صغير سكني گزيدند و به اين ترتيب

اقوام فوق از يك طرف تمامي

 

سرزمينهاي يونان و از طرف ديگر

 

بخش غربي آسياي صغير را

 

متصرف شده و با تشكيل دولت

 

هاي جديد با دنياي خاور نزديك

 

ارتباط بر قرار نمودند.

 

با توجه به اينكه يوناني ها در مراحل

 

ابتدائي بيشتر در فكر توسعه و

 

گسترش قلمرو خود در كشورهاي

 

مختلف بودند روي همين اصل

 

مرحلةشكل پذيري تمدن يونان

 

روي همرفته مدت جهار قرن يعني

از 1100 تا 700 ق. م بطول انجاميد.

 

در حقيقت از سه قرن ابتدائي اين

 

دوران از نظر هنري اطلاعات

 

چنداني بدست نيامده است. بعد از

 

قرن هشتم ق.م است كه يونان با

 

سرعتي شگرف و حتي ياور نكردني

 

در روشنائي و سپيده دم تاريخ

 

نمايان مي شود. البته لازم به توضيح

 

مي باشد كه قديمي ترين سال هاي

 

تاريخي كه از يونان در دست مي

 

باشد تا سال 776 ق.م يعني سال

 

تاسيس بازي هاي المپيك كه آغاز

 

تاريخ مستند يونان نيز شمرده مي

 

شود به عقب ميرود و چندي بعد

 

سالهاي تشكيل دولت شهرهاي

 

مختلف يونان به آن اضافه مي گردد

 

البته بازيهاي المپيك در عين حال

 

مي توانسته است در پيشرفت هنر

 

مجسمه سازي اين دوره موثر و

 

مفيدواقع بشود،زيرا مسئله پيروزي

 

در اين بازيها كه حتي شركت در

 

آن نوعي عبادت محسوب مي

 

شد،نذوراتي تقديم خدايان مي

 

گرديد كه به لطف و مرحمت آنها

 

اين پيروزي به تحقق پيوسته بود.

 

بازيهاي المپيك كه روي همرفته

 

پنج روز طول مي كشيد. هر چهار

 

سال يك بار تجديد گرديده و

 

فاصله هردو جشن يك المپياد

 

بحساب مي آمد،مردم يونان المپياد

 

سال 776 ق.م را مبداء تاريخ خود

 

قرارداده و سال هاي خود را با

 

مبداءقراردادن آن مشخص نموده و

 

مي شمردند مثلاً مي گفتند فلان

 

واقعه در سال دوم المپياد چهل و

 

پنجم بوقوع پيوسته است. در عيد

 

المپي در سرتا سر يونان دولت هاي

 

متخاصم ،موقتاًجنگ و اختلاف را

 

كنار گذاشته و مردمان با خاطر

 

آسوده رهسپار شهر المپي مي شدند.

 

و طولي نمي كشيد كه جماعتي

 

مركب از چندين هزار نفر يوناني در

 

اين شهر مقدس گرد آمده و به

 

تماشاي ابنية يادگاري و مجسمه

 

هائي مي پرداختند. بخصوص در

 

معبد بزرگ "زئوس"مجسمه

 

بزرگي از زئوس خداي خدايان به

 

معرض نمايش گذارده مي شدكه

 

بدست فيدياس مجسمه ساز مشهور

 

يوناني با طلا و عاج ساخته شده و

 

ظرافت و زيبائي را به كمال رسانده

 

و در عين حال بينندگان را بحيرت

 

واميداشت.

 

در يونان باستان مثلي بود كه هر

 

كس خداي زئوس را كه از

 

زيردست فيدياس بيرون آمده ودر

 

المپي ديده باشد،چون بميرد

 

آرزوئي به گور نبرده است.   

 

بازي ميداني داشت و پلكان هاي

 

اطراف آن عده اي را بيش از چهل

 

هزار نفر در خود جاي مي داد بازي

 

با مراسم ديني و قرباني كردن

 

بخداي زئوس شروع شده وبه جشن

 

توزيع جوايز پايان مي پذيرفت

 

كسانيكه در بازي برنده شده بودند

 

تاجي از زيتون وحشي مي گرفتند.

 

جمعيت با شوق و شور تمام آنها را

 

تشويق نموده و برايشان درود مي

 

فرستادندو چون برندگان به شهر

 

خود بر مي گشتند ،آنان را محترم

 

شمرده و به افتخارشان مجسمه ها

 

ساخته و شعراي بزرگ در وصف

 

آنان شعر مي سرودند،براي يك فرد

 

يوناني هيچ ذكري زيباتر از اين نبود

 

كه در بازيهاي المپيك برنده باشد.

 

باين ترتيب بازي المپيك در يونان

 

باستان از يك طرف موجب از بين

 

رفتن اختلافات ميان دولت ها و

 

ملت ها بوده و از سوي ديگر سبب

 

رشد هنر به ويژه مجسمه سازي و

 

معماري گرديده است.

+ نوشته شده توسط مرتضی دلاوری در دوشنبه دهم دی ۱۳۸۶ و ساعت 12:52 |