از نظر شكل طبيعي ،ايران كشوري است كه تشكيل شده است از

 

مجموعه اي از ارتفاعات و دشتها و كوير ها،قسمت مركزي كه

 

فلات ايران را تشكيل مي دهد از غرب توسط رشته كوههاي

 

زاگرس و از شمال بوسيله سلسله جبال البرز احاطه شده است و در

 

جنوب و جنوب شرق با شيبي ملايم به بلوچستان و سواحل درياي

 

عمان مي پيوندد در سلسله ارتفاعات غربي بلندترين نقطه حدود

 

4500 متر بالاتر از سطح دريا اندازه گيري شده است و در البرز قله

 

دماوند با ارتفاع 5671  متر هميشه پوشيده از برف است در اين

 

سلسله جبالها بريدگيهاي طبيعي متعددي ايجاد گرديده است كه

 

سبب بر قراري ارتباط فلات با مناطقي واقع در وراي آن مي گردد

 

ولي در ظاهر چنان مي نمايد كه اين دو رشته ارتفاعات فلات

 

مركزي را مانند كمربندي تقريباً بدون هيچ بريدگي مشخص احاطه

 

نموده اند.

 

در گوشه شمال غرب ايران در محلي كه دو سلسله جبال البرز و

 

زاگرس بهم مي پيوندند تا در غرب و شمال غرب به رشته جبال

 

آرارات و تاروس و ماورا تاروس در قفقاز و آسياي صغير گره

 

بخورند يك رشته ارتفاعات بطرف مركز و جنوب شرق ايران از

 

آنها جدا مي شوند كه در نزديك كاشان در بلند ترين قسمت آن

 

هنوز بقاياي يخبندان دوران چهارم را مي توان مطالعه كرد و قله

 

هميشه پر برف آن در كرمان بنام كوه بنان ناميده مي شود.از

 

ارتفاعات مشهور ديگر ايران الوند است كه شهر تاريخي همدان در

 

دامنه آن قرار دارد كه مدتها پايتخت امپراطوري هاي ماد و

 

هخامنشي بوده است .در غرب ايران جبال زاگروس فلات مركزي را

 

از ارتفاعات سرزمين آشور در شمال بين النهرين و جلگه حاصلخيز

 

فارس را در جنوب از دشت پر آب خوزستان جدا مي سازد در

 

شمال شرق نيز تنها راه ارتباط طبيعي فلات با قسمتهاي دشت گرگان

 

و جنوب تركمنستان و سواحل درياي خزر از طريق معبر طبيعي

 

بسطام به گرگان انجام مي گيرد.

 

در دامنه هاي اين ارتفاعات جلگه ها و دشتهاي حاصلخيزي واقع

 

شده اند كه از زمانهاي بسيار قديم مورد توجه گروههاي متعدد قرار

 

گرفته اند كه بقاياي فرهنگي آنها توسط پژوهشگران شناسايي

 

گرديده است علاوه بر اين حوضه هاي حاصلخيز پراكنده قسمت

 

اعظم فلات ايران توسط دو قطعه كوير خشك و لم يزرع و غير قابل

 

سكونت و زيست اشغال شده است درباره اين دو كوير يكي از

 

مسافراني كه از آنها ديدن كرده است چنين مي نويسد:" دشت غير

 

قابل عبور كوير كه در جنوب البرز و جنوب غربي ارتفاعات

 

خراسان واقع گرديده است و دشت لوت در جنوب شرق با

 

ياطلاقهاي متعدد نمكي خود هر يك مظهري هستند از روح مرگ و

 

نيستي طبيعت "

 

در ايران تعداد رودخانه هاي دائمي كم و اكثراً قسمت هاي غربي و

 

جنوب غربي را مشروب مي نمايند مانند زاب و سيمره و دز و

 

كارون و كرخه و غيره .دز و كارون و كرخه از طريق اروند رود به

 

خليج فارس مي ريزند و در شمال ايران دو جريان اترك و ارس دو

 

خط مرزي طبيعي و سياسي ايران را تشكيل مي دهند و به درياي

 

خزر مي ريزند علاوه بر اين رودخانه ها ساير رودهاي پر آب ايران

 

عبارتند از سفيد رود و گرگان رود و رودخانه تجن كه به درياي

 

خزر مي پيوندند و چندين نهر و رودخانه فصلي و موسمي كه در

 

نقاط مختلف ايران جريان دارند مانند رود كر و زاينده رودو رود

 

هيرمند و چند روو نهر ديگر . در شرق ايران رودخانه هيرمند جاري

 

بود كه به درياچه هامون در سيستان تخليه مي شد از چند سال قبل

 

كه مسير آن جهت ايجاد سدهاي متعدد آبياري در داخل خاك

 

افغانستان تغيير داده شده است مقدار ناچيزي از آن سرزمين سيستان

 

را كه زماني انبار غله ايران ناميده مي شد از مرگ و نيستي كامل تا

 

حد زيستن و مرگ تدريجي زنده نگاه مي دارد.

 

با توجه به مسئله فوق ملاحظه مي گردد كه اب هميشه در ايران

 

بعنوان يك مسئله مطرح بوده است و تا قبل از كنترل آن با روش

 

هاي مختلف از قبيل ايجاد كانال و بستن سد و منحرف كردن مسير

 

رودخانه ها و حفر قنوات اجتماعات انساني در نزديكي آب بوجود

 

مي آمدند و مستقر مي شدند همين مهم است كه پژوهندگان و

 

محققين كه در پي گردي آثار و بقاياي فرهنگهايي كه توانايي

 

كنترل آبهاي طبيعي را نداشتند راهنمايي مي نمايند.

 

در بررسي آثار باستاني در ايران به يك موضوع ديگر نيز بايد اشاره

 

شود كه از اهميت بسزايي برخوردار است و آن تغييرات آب و

 

هوايي در گذشته است كه خود عاملي مهم در پراگندگي اجتماعات

 

بوده است و گاهي نيز در تطور تكاملي فرهنگها در برخي مناطق

 

وقفه هايي ايجاد مي نموده است.

 

در مورد شرايط اقليمي ايران علاوه بر آنچه در متون تاريخي و سفر

 

نامه ها نوشته شده است و يا مطالعات متخصصين جغرافياي اقليمي

 

،كه 0خود شعبه اي مهم از مطالعات جغرافيايي است عده اي از

 

باستان شناسان نيز در اين زمينه به ابراز عقيده پرداخته اند .مثلاً

 

پرفسور رومن گيرشمن  كه براي مدتي بيش از سي سال در مناطق

 

مختلف ايران به بررسي و تحقيق پرداخت و در تپه هاي باستاني

 

گيان وسيلك و شوش و چند محل باستاني ديگر حفاري كرده است

 

عقيده دارد كه ايران در دوره آخرين مرحله يخچالي در آلپ باراني

 

بوده و كوير هاي ايران بصورت درياچه بوده اند و دليل اين امررا نيز

 

سنگواره انواع ماهي ها و گوش ماهيها و ساير حيوانات دريايي ذكر

 

مي كند كه ضمن بررسيهايي كه در حاشيه كوير انجام داده است به

 

دست آورده است.

 

برخي نيز به نام محل ها استناد مي نمايند و اسامي جغرافيايي امروزي

 

نظير" بوئين" و" بوي دشت" و "بوكان "را كه حكايت از بوي

 

پوسيدگي مواد الي مي نمايند نزديكي اين محلها به باطلاق هايي كه

 

يادگار درياچه هاي باستاني هستند مي دانند در مثلث بين كرج و

 

قزوين و اشتهارد هنوز بقاياي درياچه شور باستاني را مي توان

 

ملاحظه نمود كه بخش بوئين در 30 كيلومتري ساحل آن واقع شده

 

است آثار حصير و ني هايي كه در سقف و پوشش مناطق مسكوني

 

تپه" قبرستان" و" سگز آباد" بكارمي رفته اند و ضمن حفاري در

 

اين محل مشخص گرديده اند سهولت دسترسي ساكنان باستاني تپه

 

"قبرستان" و " سگز آباد" را به ني هاي نيزارهاي باطلاق اطراف

 

درياچه اشتهارد تائيد مي نمايد.

 

در ارتباط با پژوهش هاي باستان شناسي در ايران درباره تغييرات

 

آب و هوايي در دو محل ،يكي در كردستان ايران در درياچه" زري

 

بار" و ديگري در داخل غار علي تپه واقع در ساحل درياي خزر

 

مطالعاتي دقيق انجام گرديده است كه به اجمال به نتايج حاصله از

 

آنها اشاره خواهد شد.

 

در ساحل درياچه زريبار با استفاده از مته هاي مخصوص از رسوبات

 

كف درياچه نمونه برداري گرديد و با مطالعه دانه هاي گرده گياهي

 

داخل رسوبات از نقطه نظر تغييرات آب و هوايي نتيجه زير بدست

 

آمده است.

 

از 40000  سال تا 16000 سال قبل هواي منطقه سردتر از امروز بوده

 

و از نظر پوشش گياهي منطقه به صورت استپ بوده است از 16000

 

سال قبل منطقه كمي مرطوب تر شده و بر مقدار ريزش باران افزوده

 

شده است منطقه با درخت هاي بلوط پوشيده شده بود در فاصله بين

 

13000 تا 10000 سال قبل آب و هواي منطقه كمي خشك تر از

 

امروز بوده و منطقه محل مناسب تري براي رويش بلوط وپسته

 

گرديده است مجدداًاز 10000 سال تا 7000 سال قبل به مقدار باران

 

افزوده شد و پوشش گياهي منطقه تغيير چنداني پيدا نكرد و از 7000

 

سال قبل تاكنون نيز آب و هواي فعلي حاكم بر منطقه است .

 

علي تپه غاري است كه در حدود 2 كيلو متري بهشهر در كنار

 

درياي خزر و نزديك دو غار كمربند و هاتو واقع گرديده است

 

حفاري در اين غار در سال 7- 1966 ميلادي توسط مك بورني

 

انجام گرفت و پنج دوره استقراري مشخص گرديد كه دوره

 

استقراري چهارم خود به دو دوره كوچكتر تقسيم مي

 

شود .قديميترين دوره استقراري دوره I از حدود 12500 سال قبل

 

آغاز مي شود كه تقريباً با آغاز دوره ناتوفيان در لوانت همزمان است

 

بقاياي استخوان هاي بدست آمده حيوانات به دقت مورد مطالعه قرار

 

گرفت كه بر اساس درصد بقاياي استخوان هاي حيوانات مختلف در

 

ارتباط با تغييرات آب و هوايي منطقه نتيجه زير حاصل گرديد .

 

 

در دوره اول I هوا سردتر از امروز بوده است و 60 درصد از بقاياي

 

استخوان حيوانات متعلق به آهو، و استخوان بز و گوسفند فقط 20

 

درصد را تشكيل مي داده اند.در دوره دوم II هوا كمي گرم تر شد

 

و درصد استخوان آهو به عدد 40 تنزل پيدا كرد و اين كمبود بوسيله

 

استخوان خوك آبي و اسب و خوك و شغال و روباه و بالاخره بز و

 

گوسفند جبران گرديد.دوباره در دوره سوم III كه از حدود 12000

 

سال قبل آغاز مي گردد مجدداً درصد استخوان آهو افزايش يافت

 

كه با هواي سرد و خشك منطقه ارتباط دارد در اين دوره استخوان

 

گاو و خوك بيشتر شده بود دوره چهارم الف يك مرحله گرم تر

 

شدن هوا را نشان مي دهد كه درصد استخوان خوك آبي يك باره

 

زياد گرديد كه نشان مي دهد صيد خوك آبي بر شكار آهو و بز و

 

گوسفند ترجيح داده مي شده است مجدداً در دوره چهارم ب IVB

 

درصد بيشتري از استخوان ها متعلق به آهو است. در دوره پنجم V

 

حدود 11300 سال قبل مجدداًهواي منطقه سرد گرديد و يك سوم

 

بقاياي استخوان ها به خوك ابي و بقيه به نسبت درصد بيشتري به

 

گوسفند و بز تعلق دارند.در حدود 11100 سال قبل غار علي تپه با

 

آثاري مشابه اثار دوره زارزيان متروك گرديد.

 

با توجه به اينكه پس از دوره زارزيان در غارشنيدار اقوام ساكن

 

محل زاوي شمي گوسفند اهلي نگاهداري مي كردند نبايد نوعي

 

نگاهداري آهو و بز و گوسفند را توسط ساكنان غار علي تپه از نظر

 

دور داشت و اين احتمال نيز وجود دارد كه گوسفند مراحل اوليه

 

اهلي شدن خود را يا در غار علي تپه و يا در محلهايي در حوالي آن

 

كه منطقه اي استپي و مناسب رشد و نمو گوسفند است طي كرده و

 

سپس به ساير نقاط مانند زاوي شمي در غرب و دهلران در جنوب

 

غرب و غار" اسب" در افغانستان گسترش پيدا كرد كه اين موضوع

 

خود بحثي است جداگانه .

 

عامل ديگري كه در تكوين و تطور فرهنگها در ايران پيش از تاريخ

 

نقش موثر و فعالي را دارا بوده است جريان بادها است كه در ارتباط

 

با بررسي توليد غذا در دوره بز مرده در تپه علي كش واقع در منطقه

 

دهلران و تاثير آن بر بافت معماري روستاي هزاره ششم قبل از ميلاد

 

زاغه واقع در دشت قزوين به اختصار به آن اشاره خواهد شد.

 

دارا بودن چنين خصوصيات طبيعي ايران است كه موجب مي شود

 

تا يك بررسي تطور تكاملي خطي فرهنگي از قديمترين دوره تا

 

جديد تر غير ممكن باشد لذا هر منطقه طبيعي فرهنگي ايران بايد

 

جداگانه مورد بررسي قرار گيرد و افق هاي فرهنگي ،بر خلاف

 

سرزمين نيل و يا دجله و فرات در مناطق مختلف طبيعي فرهنگي

 

فاقد پيوستگي مي باشند هر چند از نقطه نظر تكنولوژي شباهت هاي

 

نزديكي را مي توان بين آنها مشاهده نمود در ايران در دوره پيش از

 

تاريخ در چند قسمت مي توان ارتباط فرهنگي را بطور جداگانه

 

مورد بررسي قرار داد كه تازه در هر يك از آنها بارها پيوندهاي

 

فرهنگي گسسته شده است وضعيت متغيير آب و هوايي منطقه اي نيز

 

در شكل گيري فرهنگي در مناطق مختلف ايران تاثير زيادي داشته

 

است در زمان معيني اختلاف درجه حرارت از نقطه اي به نقطه ديگر

 

گاهي به حدود 35 درجه سانتيگراد مي رسد ولي بطور كلي وضعيت

 

اقليمي ايران متاثر و نابع شرايط موجود در نيمكره شمالي و مناطق

 

زير پوشش جريان اروسيا مي باشد سردترين ماههاي سال دي و

 

بهمن و گرمترين ماهها تير و مرداد هستند.

 

فلات ايران كه بوسيله بريدگيهايي از هم جدا شده با يك ارتفاع متوسط

 

1500 متري در غرب به شرق به طرف افغانستان ادامه يافته است اين

 

فلات از هر طرف بوسيله كوههايي احاطه شده است به اين معني كه در

 

غرب و در جنوب باختري زاگرس با قله اي به ارتفاع 4551 متر فلات را

 

از دشتهاي ميان رودها و خوزستان و خليج فارس جدا مي سازد اين

 

كوهسارها به احتمال زياد خيلي بيشتر از امروز پوشيده از جنگل بوده اند

 

كه به احتمال قوي براي كوره هاي سفال گري و فلز كاري قديم از

 

چوبها اين جنگلها استفاده مي كردند و در شمال اين فلات، البرز است

 

كه بلندي آن با قله آتشفشاني دماوند به ارتفاع 5671 متر مرسد و درياي

 

خزر و استپهاي تركستان را احاطه كرده است و در ماوراء كوههاي

 

خراسان كه داراي معادن قلع هستند البرز به سلسله جبال هندو كش و

 

بلنديهاي پامير مي پيوندد و در خاور سلسله جبال بلوچستان بوسيله يك

 

سري بلنديهاي دره سند را محيط مي كند معادن مس اينجا در زمانهاي

 

قديم و حتي امروزه يك منبع قابل توجهي بوده.  وجود اين موانع طبيعي

 

كافي و پسنده هستند كه از وجود رطوبت به داخل فلات جلوگيري

 

كنند ولي در اين سلسله جبالها كه مدتي زيادي از سالها پوشيده از برف

 

هستند آبهاي زيادي جريان پيدا مي كند و تا مركز فلات ادامه مي يابد

 

وجود اين آبها در نتيجه موجب بوجود آمدن واحه هايي مي شود كه

 

انسان امكان كشاورزي بدون ابياري را داشته است برعكس اين مناطق

 

اكثريت مركز و جنوب خاوري در اصل غير از كوير ومملو از نمك و

 

شنهاي سوزان نيست كه احتمالاً داراي منابع طبيعي نيز هستند در شمال

 

باختري يعني آذربايجان البرز و زاگرس در شمال غربي ايران بهم پيوسته

 

اند و به كوههاي آرارات يا ارمنستان متصل شده اند ،حال ما مي خواهيم

 

بدانيم چه نقشي كوهپايه ها ي داخلي اين سلسله جبال هاي عظيم يعني

 

زاگرس و البرز و بلوچستان در بوجود آمدن فرهنگ ايران باستان  بعهده

 

داشته اند در همين كوهپايه ها كه به مانند ساير مناطق حاصلخيز هلال

 

حاصلخيزي كه براي اولين بار انسان توانسته است از وابسته بودن به

 

طبيعت دست كشيده و توانسته است زندگي با ايجاد فرهنگهاي نويني به

 

مانند كشاورزي و دامپروري تامين نمايد.

 

+ نوشته شده توسط مرتضی دلاوری در دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۷ و ساعت 12:12 |