در شرق آفريقاي جنوبي Oldway كه اسكلتهايي پيدا شده كه حد
واسط بين ميمون و انسان بوده اند.(ميمون ابزار ندارد يعني نمي سازد
ولي ممكن است در سطح ناچيزي بكار ببرد ولي انسان ايزار دارد و از
روي اين ابزار مي مي توانيم بگوييم اين اسكلت متعلق به انسان است و
از حدود دو ميليون سال پيش ما اسكلت انسان در سيبري و چكسلواكي
و روماني و آفريقاي جنوبي بدست آورده ايم .
كويه يك كشيش فرانسوي بوده كه قانوني ارائه كرد كه مثلاً از روي
انگشت تناسب بازو را مي ساخت .
سنگ مادر كه سنگ چخماق بوده است كه آنرا تراش مي دادند و ابزار
مي ساختند و ار آن استفاده مي كردند و در آخر پالئولتيك تيغه
سنگهاي كوچك درست شد به نام ميكروليت كه از اين ابزار كوچك
وسايلي مثل داس كه از سنگ و اسخوان و يا فك حيوانات بود درست
مي كردند و در اول نوسنگي نيز استفاده مي شده است و براي چسباندن
از روده حيوانات و قير طبيعي استفاده مي كردند.
اگر در جايي داس و ابزاري مثل سنگ ساو پيدا شود نبايد قضاوت بر
كشاورزي كنيم و كشت اهلي ،بلكه ممكن است انسان با آن كشت
وحشي را درو كرده باشد .بلكه از روي شكل و نوع گندم كه كندم
وحشي و اهلي و نيز از روي ريخت (مورفولوژي )در تپه آسياب و
سراب و گنج دره (لايه E) و تپه گوران 6200-6500 آثار گياهان
بدست آمده ولي دليل بر كشاورزي نيست بلكه جمع آوري غذا بوده
است و انسان بصورت نيمه بيابان گرد زندگي مي كرده است و خانه
هايي موقتي داشته و از گياهان وحشي براي غذا استفاده مي كرده
است.در حدود 10 هزار سال ق م انسان در زاگرس در غار زندگي مي
كرده است و براي شكار به دشتها آمده و دوباره به غارها بر مي گشته
است .
.9000
|
7500 |
دوره اول آسياب گنج دره لايه E تپه گوران 6200-6500 سراب |
|
|
دوره دوم گنج دره لايه A-D تپه گوران لايه نوين |
||
|
6000 فاز دوم 3700 انقلاب شهر نشيني |
||
|
5500 |
تپه آسياب : 8300 تا 7600 تاريخ دارد و اول خانه سازي در اين تپه از
8300 آغاز شده و 7600 متروك گرديده است و آثار معماري باقي
مانده عبارتند از 4/1 از گودال بزرگ كم عمق كه كم و بيش منحني
شكل كه قطر آن در حدود 10 تا 12 متر تخمين زده شده و اثر نامبرده
احتمالاً كف يك ساختمان نيمه زير زميني است اين خانه سقف نداشته
و اگر داشته است از پوست يا شاخه بوده است .
دوران قديم از روي فرهنگ و اقتصاد طبقه بندي شده است
دوره شكار و جمع اوري غذا - بيابانگردي
دوره شكار و گرداوري - نيمه بيابانگردي
كشاورزي و دامپروري - استقرار
دوران قديم در ايران را به دو دوره تقسيم كرده اند دوره اول 9000 ق م
كه شامل آثار پيدا شده در غرب 1- تپه آسياب حفار بريدوود لايه ندارد
2-گنج دره حفار اسميت پنج لايه دارد A-B-C-D-E 3- تپه گوران
حفار مورتن سن 21 لايه دارد كه ازA تا T دوره بندي شده است و
A-B-C-D كه به برنز و دوره اسلامي مي باشد و شامل دو دوره
است لايه هاي قديم 6200-6500 و لايه هاي نوين 5500تا 6200
4 – تپه سراب حفار بريدوود لايه ندارد
فرهنگ دوره دوم كه از 7500 شروع مي شود و تا 3700 ق م ادامه دارد
و اين دوره به دو فاز تقسيم مي شود فاز اول 7500 تا 600 و فاز دوم 6000 تا 3700 و شامل تپه گنج دره لايه A تا D و تپه گوران لايه هاي
نوين 5500 تا 6200
تپه گنج دره لايه E كه به دوره اول مربوط است كه قديم ترين لايه
گنج دره است اين تاريخ كه بوسيله كربن 14 مشخص شده و معماري
عبارتند از 38 تا گودال كه تقريباً منحني يا مدور و كم عمق كه عموماً
پر از خاكستر و استخوان سوخته شده بوده كه قطر آنها از 5/ متر تا 5/1
متر فرق مي كرده است و اجاقهاي گودالي شكا كه براي بو دادن
حبوبات مورد استفاده قرار مي گرفته است
تپه گوران كه تاريخ 6500 تا 5500 است 6500تا 6200 لايه هاي قديم و
6200تا 5500 لايه نوين ،6500 تا 6200 معماري مدور و از 6200 به
آنطرف به معماري مستطيل شكل تغيير مي يابدو بعضي از كف هاي اين
خانه ها داراي آثار حصير مي باشند و علاوه بر آن دو عدد اجاق در
هواي آزاد به دست آمده است .
(احتمالاً كشاورزي و سفالگري توسط خانمها پديد آمده است هنگامي
كه گياهان را جنع آوري مي كرده اند و كم كم آنها را حفظ نموده و
براي كشت دوباره جابجا مي كرده اند.جهشي كه در گياهان بوجود مي
آمده است مثلاً گندمي را كه از كوه به محل زندگي خود آورده اند و
وحشي بوده بعد از كشت به علت تغيير آب و هوا و مسايل ديگر جهش
مي كند و تغيير مي كند و اين تغيير روش تشخيص گندم وحشي از اهلي
مي باشد)
.9000
|
7500 |
|
|
|
فاز اول |
||
|
6000 فاز دوم 3700 |
||
|
5500 |
تپه سراب كه آثار بدست آمده عبارتند از نيم گودال كه با سقفي از ني
بوده است.
از نو سنگي تا شهرنشيني به دو فاز تقسيم مي شود 1- فاز اول 9000 سال
تا 5500 دوره اول 2- فاز دوم از 6000 تا 3700 دوره دوم
دوره دوم كه گنج دره لايه هاي A تا D و در كردستان واقع شده است
تپه گوران در لرستان مي باشد و حفار مورتن سن Morten- son و
داراي لايه هاي قديم و جديد مي باشد.
در دوره دوم مردم به دشت آمده اند. در دهلران تپه اي است به نام علي
كش حفار فرانك هول كه سه دوره فرهنگي دارد 1- بزمرده 2- علي
كش 3- محمد جعفر
بزمرده و علي كش مربوط به دوره اول مي باشد و محمد جعفر به فاز دو
است .
چغا سفيد در دهلران حفار توسط فرانك هول داراي 9 لايه دوره مي
باشد 1- علي كش 2- چغاسفيد 3- محمد جعفر 4- چغامي 5- سرخ تپه
6- تپه سبز 7- خزينه 8- بيات 9- ميمه (سرخ تپه و تپه سبز را فرانسويان
حفاري كرده اند) چغاسفيد مربوط دوره دوم مي باشد .
تپه گاوي و گودين كه در لرستان است و حفاران آن كانادايي بنامهاي
كايلر يانگ و لووين مي باشند
تپه گيان در لرستان و حفار فرانسويان بنام گيرشمن و كنتور
چغاميش در خوزستان و حفار دلوگاز و خانم كنتور حفاري كردند
تپه جعفر آباد در شوش و حفار دلفوس .
تپه هايي كه در خوزستان و در فاز دوم قرار مي گيرند عبارتند از تپه
جوي و بندبال و فرانسويان حفاري كرده اند و در فلات شمالي تپه زاغه
و تپه قبرستان و سيلك گيرشمن حفاري كرده است و تپه حصار كه
اسميت حفار آن بوده است .
در جنوب شرقي 1- تل ابليس حفار كالدول 2- تپه يحيي حفار
كارلوسكي و شهر سوخته حفار توزي از ايتاليا .
ويژگيهاي فرهنگ دوره اول :تكنيك جوامع اين دوره شاهد پيدايش
يك فرهنگ نويني و تكنيك صنايع سنگين هستند كه در نزد
باستانشناسان سنت گر به يك دوره قديمي از تاريخ بشر اطلاق مي شود
كه در آن دوره سنگهاي ريز و صيقل داده شده براي ساختن دست افزار
بكار مي رفته اند اين دوره بكار مي رفته اند اين دوره را به زبان خارجي
نئولتيك كه از زبان يوناني گرفته شده است نئوس يا نوين و ليتوس يا
سنگ اين سنگهاي ريز در زبان هاي مشتق از لاتين ميكروليت است كه
سنگهايي هستند به اندازه كوچك كه طول آنها از دو سانتيمتر تجاوز
نمي كند و شكل آنها هندسي است مثل مثلث و ذوزنقه و ... در دوره
نوسنگي اين تكنيك نوين يعني استفاده از ميكروليت بيشرفت شاياني
بدست امدو اكثر آلات و ادوات بدست آمده از سنگ چخماق و
ابسيدين كه شفاف است به رنگهاي سرخ و قهوه اي پيدا شده
است .ابسيدين كه سنگ آتشفشاني است و داراي مواد شيشه اي است
اين سنگ در دوره نوسنگي بطور فراوان مورد مصرف قرار گرفته است
و تا اواخر دوره برنز براي ساختن تيغه داس مورد استفاده قرار گرفته
است معادن اصلي ابسيدين در ياي اژه مخصوصاً در جزيره ملوس و
كاپادوس و در ارمنستان و آذربايجان منطقه درياچه اروميه و در قفقاز
يافت مي شود با روش تجزيه اي كه اخيراً كشف شده دانشمندان
توانسته اند جاي ابسيدين وارد به محل باستاني را تشخيص دهند با همين
روش يك تابلو از ترافيك ابسيدين بدست آمده كه نشان مي دهد
قديميترين ترافيك مربوط به دوره ديرينه سنگي نوين است بايد گفت
در اواخر هزاره ششم است كه ابسدين در يك مقياس بزرگ و گسترده
مورد تجارت بين المللي آن زمان قرار مي گيرد. استفاده از تيغه سنگهاي
بسيار ريز به انسان اجازه داد تا وسايل گوناگوني از نظر كيفيت و كميت
درست نمايد كه بين آنها مي توان پيكان را نام برد كه در غارهاي
باختري و شمال شرقي ايران بدست آمده و متعلق به دوره ميان سنگي
است پيكان شكار حيوانات كوچك را آسان نمود كه از مواد غذايي
اساسي انسان را تشكيل مي داده است علاوه بر پيكان از تيغه هاي سنگي
و ابسدين وارداتي تبر – تيغه داس – رنده و... درست مي كردند فن
صيقل دادن باعث شد كه انسان بتواند سنگ صاف و هاوند و انواع
ظروف سنگي كه داخلشان را بوسيله مته چوبي گود شده بود ساخته و
پرداخته شوند.
از مواد ديگر كه در فرهنگ اين دوره مورد استفاده انسان براي ساختن
دست افزار بكار رفته استخوان است فرهنگ نوين ديگري كه اين دوره
را ويژگي مي دهد ساختن پيكره هاي گلي است .
براي اين پيكره ها چند محل باستاني را مي توان نام برد:غار شنيدار –
زاوي شمي كه هر دو لايه هاي متعدد دارند و به دوره اغاز نوسنگي
نسبت داده شده اند كه تقريباً در ايران (كردستان )9000 ق م است در
اين محلها چاقو هاي استخواني و هلالي شكل و همچنين ادوات سنگي
به مانند آسيا بهاي تو گود سنگ ساو –هاوند هاي استوانه اي شكل
بدست آمده است كه نه تنها گوياي ويژگي فرهنگ دوره اول طبقه
بندي ماست بلكه شاهد زنده اي هستند مبني بر اينكه ساكنين اين محل
اگر كشاورز نبودند ولي از دانه هاي گياهي قابل خوردن تغذيه مي
كردند يا به عبارت ديگر چيدن اقتصاد اين جامعه را تشكيل مي داده
است . در تپه آسياب در كردستان ايران كه به تمدن زاوي شمي و
شنيدار نزديك مي باشد و مربوط به دوره نوسنگي مي باشد در اين محل
علاوه بر اشياء سنگي پيكره هاي سفالي بصورت انسان و حيوان كه
نماينده يك فرهنگ نوين است پيدا شده محل باستاني ديگر كه بيشتر از
نظر تاريخي كه در مقابل تمدن ديگر است گنچ دره است كه لايه E
آن در حدود 8000 تا 5000 سال ق م لايه نگاري شده است ابزار
سنگي بدست آمده عبارتند از تيغه هاي ابسيدين –تيغه هاي داس و رنده
در گنج دره لايه E همراه ابزار سنگي بدست آمده يك مجموعه اي از
تكه سفال نيز بدست آمده است كه باستان شناسان را بر آن داشته است
كه گمان كنند كه اين سفال قديمي ترين سفال ساخت بشر است ولي
بايد گفت اين سفالها ساخته بشر نيست بلكه گلهاي آهك در اثر
حرارت كوره ها چنين محصولي را خود بخود بوجود آورده است.
گرده شناسي
تغييرات آب و هوايي كه در اوخر آخرين يخبندان در خاور ميانه بويژه
كردستان و لرستان (زاگرس مركزي ) بوجود مي آمد تحولات مهمي
در فرهنگ اقتصادي و اجتماعي ساكنين اين مناطق بوجود مي آورد
تجزيه و تحليلي كه از نظر گرده شناسي كه در درياچه زريوار واقع در
مركز كردستان به عمل آورده اند سه دوره آب و هوايي كه باحروف
A-B-C مشخص شده اند نمايان شده است آقايان در اين زمينه كار
كرده اند.
دوره A به دو دوره A2،A1 تقسيم شده اند.دوره A1 يعني 40 هزار
سال تا 140 هزار سال ق م است و ادامه يافته است از روي درصد گرده
هاي گياهي كه بدست آمده دريافتند كه در اين زمان يك سطح كمي
از اين منطقه پوشيده از جنگل بوده است همين نتيجه براي بعضي از
مناطق تركيه نيز بدست آمده است نتيجه آزمايش گوياي آن است كه
منطقه زاگرس تقريباً عاري از جنگل بوده است و وسعت كم جنگل
مرطوب بودند منطقه را تسهيل نكرده است و آب و هوا نسبتاً سرد و
خشك باقي مانده است .
A2 كه بين 14 هزار تا 11 هزار سال ق م ادامه يافته است كه دوره اي
است كه جلگه ها به طور حساس بنفع جنگلها از بين رفته اند درختان
بلوط و پسته رويش پيدا كرده و وسعت ريشه بتدريج گسترش پيدا كرده
اند بطوريكه تا دامنه كوهها ادامه يافته اند ار 11 هزار سال ق م دوره B
گرده هاي درختان خيلي سريع افزايش يافته است اين عمل نشان دهنده
توسعه جنگلهاست اين جنگلها داراي درختان بلوط و پسته بوده اند كه
امروزه در پايين كوه زاگرس در ميان دو رود يافت مي شوند از طرف
ديگر غار شنيدار كه ظاهراً بين 24 هزار تا 10 هزار سال ق م مورد
سكونت قرار گرفته بوده بطور يكه حدود بالايي درختان نشان مي دهد
شنيدار دوباره مورد سكونت قرار گرفته است حدود 11 هزار سال ق م
بعضي از گياهان رشد شان در زاگرس زياد مي شود كه اين گياهان
اكنون در ارتفاعات بلند رويش نمي كنند بلكه عادت در رويش در
جلگه ها را دارند اين وضعيت نشان مي دهد كه آب و هوا در اطراف
درياچه زريوار خيلي گرمتر و خشكتر از اكنون بوده است .
در هزاره ششم ق م اين فشردگي گردها كه لايه اي تشكيل داده اند كه
در درياچه ميرآباد و زري وار ازدياد سريع درختان بلوط را نشان مي
دهد پس دياگرام (نمودار )نشان مي دهد كه در دوره C يعني بعد از
هزاره ششم گردهاي بلوط بين 50 تا 20 درصد تغيير مي كند چنين
وضعي نشان دهنده جنگلهاي انبوهي است در حال حاضر در اين قسمت
از كوه زاگرس تشكيل دهنده نباتات طبيعي است نتيجه گيري مي كنيم
كه در دوران آخرين فاز يخبندان هوا خيلي خشك بوده و سپس بتدريج
از 11 هزار سال ق م مرطوب شده است كه باعث شده كه جنگلهايي كه
تا آن موقع در زاگرس وجود نداشته تمام كوهها را پوشانده اين ازدياد
رطوبت مربوط به افزايش تدريجي بارش مي باشد بطوري كه كندي
افزايش صدي چند گردهاي درختان منعكس كننده كندي جابجايي و
دور افتادن بلوط ها كه از پناهگاه اصلي آنهاست اين تغييرات آب و هوا
در محيط زيست در طبيعت تحولات عظيمي بوجود آورده و تحولات
محيط زيست موجب گرديده كه انسان كه تا آن روز بيابانگرد بوده خود
را به يكجانشيني سوق دهد يا بهتر بگوييم فرهنگ نوين يكجا نشيني
جانشين فرهنگ بيابانگردي شود. يعني انسان بتدريج پناهگاهاي موقتي
خود را ترك كرده و در خانه هاي دائمي يا نيم دائمي سكونت اختيار
مي كند مدت زيادي دانشمندان فكر مي كردند كه اين جهش يعني
جهش از پناهگاه موقتي به دائم امكان پذير نبوده تا روزي كه انسان
ديگر نتوانست خود را براي يافتن زمين تازه و شكار يا مزارع تازه
گياهان وحشي جابجا كند .
در صورتيكه در بعضي از مناطق بويژه در كردستان همينطور كه خواهيم
ديد كشاورزي و دامپروري مقدم بر يكجانشيني نبوده است فرهنگ
يكجانشيني تحولات نوين بوجود آورد و سيستم اقتصادي را دگرگون
ساخت بطوريكه فرهنگ كشاورزي جانشين فرهنگ چينش شد.
فرهنگ اقتصادي دوره اول :عقيده بعضي از باستان شناسان بر اين
بود كه در زاگرس انساناز هزاره دهم ق م دامپروري و كشاورزي را
آغاز نموده است اينان تئو ري خود را بر پايه پيدا شدن تيغه داس در
يكي از غارهاي كردستان پايه گذاري كرده اند و آنرا تنها دليل اشتغال
ساكنين به كشاورزي مي دانند در صورتيكه داس مي تواند ايزاري براي
چينش و برش درختان و گياهان وحشي ولي قابل خوردن باشد فقط كج
بيل يا خيش و از همه بالاتر تجزيه گردهاي گياهي بجا مانده يا دانه هاي
زغال شده مي تواند گوياي عمل كشاورزي باشد.
محلهاي باستاني شناخته شده در اين دوره به مانند تپه آسياب و گنج دره
لايه E تپه سراب و زاي شمي و غار شنيدار لايه B1 از نظر ريخت
شناسي هيچ گونه نشانه اي را كه دال بر اهلي كردن گياهان باشد به
دست نيامده است.
تپه آسياب در دره باختران در ارتفاع 1400 متري واقع شده است و آقاي
بوكوني Bokonyi استخوانهاي بدست آمده از اين تپه را مورد مطالعه
قرار داده اين محقق بر اساس تقسيم گله هاي حيواني كه سن آنها كاملاً
قابل تشخيص بوده اند گفته اند كه تپه آسياب مطمئناً بين دي و فروردين
و بطور اتفاقي بين مرداد تا دي مورد استفاده قرار گرفته است او اساس
تحقيقات خود را بر روي گروهاي سني چرندگان كه تشخيص داده
شده بودند قرار داده بود با در نظر گرفتن اينكه حيوانات اهلي شده اوليه
به مانن چرندگان وحشي در يك دوره معين مي زايند يعني بين فوريه و
مارس درست در زماني كه نوزادها شانس بيشتري براي زنده ماندند
دارند ولي هر نوعي داراي يك دوره كاملاً مشخص شده ايست وقتي
كه شرايط آب و هوايي و تغذيه ايده آل هستند و به همين جهت است
كه گوسفند اويس موزيومن Ovis Musiumon بين آوريل و مارس
مي زايد در صورتيكه بز وحشي كاپرا هيروس Capra Hirus بين
آوريل و مه مي زايد آنچه مربوط به چرندگان كوچك مي شود مي
تواند سن آنها در زماني كه مرده اند بطور درست مشخص كرد زيرا كه
نزد اين انواع بز و گوسفند و خوك و گربه دندانهاي و زمان كوتاهتري
نسبت به حيوانات بزرگ ظاهر مي شوندو دندان در آوردن دوسال يا دو
سال و نيم در چرندگان كوچك و در چرندگان بزرگتر چها يا چهار
ونيم طول مي كشد و در نظر گرفتن فصل تولد حيوانات مي توان فصلي
كه حيوان در آن زمان كشته شده است مشخص كرد در نتيجه حيواناتي
كه آثار استخواني آنها از تپه آسياب بدست آمده اند در اين فصل ياد
شده در محل مستقر بوده اند البته بايد گفت كه دوران كشتار بستگي به
عوامل گوناگون دارد از جمله نبود علوفه كه مي تواند باعث كشته شدن
حيوانات نر در پائيز شود و امراض حيواني كه معمولاً در پائيز باعث
نابودي اين حيوانات در پائيز مي شود و مرگ نوزادان .
بنا به گفته هاي بالا دوران استقرار در تپه آسياب يك استقرار فصلي
است ،استخوانهاي بز در آسياب از نظر مرفولوژيكي تغيراتي نشان نداده
است پس تپه آسياب مي تواند يك چادر فصلي باشد (اردوگاه فصلي )
گنج دره لايه E در اين تپه نيز باقي مانده استخوان حيوانات از نوع بز و
گوسفند مورد بررسي پركينز Perkins قرار گرفت و او گله ها را بر
خلاف آقاب بوكوني گله هاي جدا شده بوسيله انسان تفسير نموده كه
مورد قبول تر از تئوري اول است
تپه گوران فلان نري در تحقيقات اوليه اش مشاهده نمود كه شاخهاي
بزها از اولين لايه بطور متوسط مسطح شده اند همچنين اين حيوانات 80
تا صد درصد حيوانات سم دار را تشكيل مي دهند حيواناتي كمي كه
شكار شده اند عبارتند از غزال چند تا روباه و چند خرگوش هر چند كه
گمان شده كه 9 لايه اوليه منعكس كننده يك كمپ نيمه دائمي يك
گروه دامپرور بوده است كه در فصل زمستان با بزهايشان در كلبه هاي
چوبي زندگي مي كرده اند ودر تابستان بسوي ارتفاعات كوچ مي كرده
اند.
تپه سراب آثار جو گندم در تپه سراب شناخته نشده است در صورتيكه
استخوانهاي حيواني فراوان بدست آمده احتمال داده شده كه سراب
بعنوان يك مكان گذرگاه براي گله هاي جارمو بوده است زيرا گوسفند
و بز اهلي بوده اند (بريدود1962) آقاي بوكوني اين محل را به همان
روش آسياب مورد مطالعه قرار داده و نتيجه گرفته است كه مشخصات
سنهاي اين چرندگان نشان مي دهند كه مي شود احتمال داد كه سراب
در تمام سال مورد سكونت قرار گرفته است در صورتيكه نوع معماري
بدست آمده بر عكس اين عقيده را تائيد مي كند .
نتيجه كلي : بين سالهاي 9000 تا 5500 ق م اولين گروههاي انساني كه
توانست با تشكيل اجتماعاتي فرهنگ يكجانشيني را نه بطور دائمي بلكه
بصورت نيمه دائمي بوجود آورند عبارتند از فرهنگ مردمان تپه هاي
آسياب و گنج دره لايه E تپه گوران لايه هاي قديم 6200-6500 ق م
و تپه سراب ،شكار و صيد چينش هنوز فرهنگ اقتصادي آنها را تشكيل
مي داده است و تغذيه به اساس مزبور را تامين مي كرده است هيچ يك
از محلهاي مزبور حتي بطور احتمال هيچگونه آثاري دال بر وجود
كشاورزي يا دامپروري را در نزد اين اجتماعات تائيد نكرده است ولي
شواهد استخوان شناسي يك عمل شبيه به پرورش دام به صورت جدا
كردن گله در زاوي شمي يا بز در تپه آسياب تائيد كرده است اما با تمام
اين تفاسير ما نمي توانيم هنوز از دامپروري و اهلي كردن بطور اعم كلمه
سخن برانيم بلكه مي توانيم بگوئيم شكار اختياري بوده و يا انسان به ميل
خود هر وقت كه مي خواسته به هر طريق كه مي خواسته از گله هاي
بعضي حيوانات احتياجات غذايي خود را برآورده مي كرده است(حيوان
جوانتر را و يا حيواني كه بار دار بوده است شكار نمي كرده و در
عوض حيوان نر و پير تر شكارمي كرده اين گزينش آغاز دامپروري
بوده است )از نظر فرهنگ تكنيك بايد بگوييم فن صيقل دادن متداول
بوده است كه در ابتداءبر روي اشياءتزئيني بكار رفته و بعدها بر روي
آلات و ادوات مورد استفاده روزانه بكار رفته است .سفالگري هنوز
اختراع نشده بود فقط در اواخر اين دوره در تپه سراب متداول شد.
|
دوره |
اقتصادي |
اجتماعي |
تكنيكي | |
|
اول 9000 5500 |
شكار ودامپروري به صورت جدا كردن گله چينش و صيد |
نيمه بيابانگرد |
معماري |
سفال و دست افزار |
|
خانه هاي نيمه زير زميني با پلان مدور و آلونكهاي چوبي |
فن صيقل سفال فقط در تپه سراب | |||
فرهنگ دوره دوم :
دو فاز فرهنگي براي دئره دوم در نظر گرفته اند هر يك از اين فازها
داراي ويژگي مربوط به خود دارند كه شرح مي دهيم .فاز اول در اين
فاز كه بين 7500 تا 6000 سال ق م تاري گذاري شده اهلي كردن ابداع
شده منظور اين است كه گياهان و حيوان اهلي شده و ساير فنهاي ديگر
مثل سفالگري ابداع شد و يكجانشيني دائم گرديده است معماري نيز از
شكل سنتي يعني مدور در آمده و به سوي يك معماري با پلان چهار
گوش گرايش مي يابد (گنج دره لايه A و تپه گوران لايه هاي نوين
بين 6000 تا 6200 ق م و براي همين است كه ما مي توانيم ساختمان
چهار گوش را فرهنگ يكجانشيني دائم به حساب بياوريم علاوه بر
تغييرات پلاني مواد نويني مانند آهك و گچ در بر پايي و ساختمان بكار
رفته به معناي ديگر فرهنگي بوجود آمده كه مصالح نوين در معماري
بكار رفته است اگر چه در ابتداء آغاز دوره دوم سيستم معماري با پلان
چهارگوش هم زيستي با پلان مدور دارد ولي بتدريج ساختمانهاي مدور
جاي خود را به طور كلي به ساختمانهاي چهار گوش مي دهند در همان
زمان است كه معماري چهار گوش از زاگرس مركزي خارج و در
دشت خوزستان نيز متداول مي گردد مثل تپه علي كش و چغاسفيد اين
فرهنگ نوين با سازمان اجتماعي نوين براي رفع احتياجات خود
تكنيكهاي نويني را موجب شده و فرهنگ اقتصادي را نيز متحول كرده
است .
فرهنگ اقتصادي فاز اول : اهلي كردن حيوانات كه حيوانات يك عامل
بزرگ پيشرفت براي انسان در راه رسيدن به فرهنگ و تمدن را تشكيل
مي دهند آنها توانستند با اهلي شدنشان ذخيره قابل توجهي از گوشت در
اختيار انسان قرار دهند اما مسئوليت سنگيني را نيز به انسان تحميل كردند
زيرا انسان مي بايست نه تنها اين حيوانات را پرورش دهد بلكه بايد سعي
كند كه آنها را از رابطه با انواع وحشي بر حذر دارد در سايه چنين
اقدامي بود كه انسان توانست نوع اهلي را بوجود آورد و از فراورده هاي
آنها استفاده نماييد اين حوادث موجب گرديد كه نسل بشر رو به زياد
شدن نمايد حال اگر ما تحقيقات خود را برپايه هاي داده هاي
باستانشناسي قرار دهيم مي توانيم از ابتداءهزاره ششم ق م اهلي كردن
حيوانات به مرحله عملي خود رسيده است در تپه گنج دره لايه D
تجزيه مرفولوژي بر آثار استخوانهاي بدست آمده نشان مي دهد كه بز
اهلي شده است .تپه گوران يكي ديگر از محلهاي باستاني زاگرس
مركزي وضع به همان صورت بوده است آقاي مورتن سن حفار تپه
چنين مي گويد" در لايه هاي قديم هيچگونه صنايع سنگي از قبيل تيغه
داس و سنگ ساب و غيره كه گواه به كاربردن چينش بوده مشاهده
نشده است البته نبودن چنين صنايع او را بر آن داشته كه نظريه ارائه دهد
مبني بر اينكه ساكنين اوليه گوران دامپرور بوده اند اين نظريه بر پايه
سستي بنيانگذاري شده است تحقيقاتي كه توسط آقاي فلان نري بر
روي بقاياي استخواني بدست امده از اين تپه به عمل آمده استنشان مي
دهد كه تغييرات مرفولوژي يكي از استخوانهاي مربوط به لايه هاي
مياني تپه گوران بوجود آمده است كه شاخ هاي حيوانات بلند تر شده
اند كه در لايه هاي نوين اين رشد آشكار تر گرديده است آثار گياهي
بدست آمده از تپه ها نيز مورد بررسي قرار گرفته اند و از نظر
مرفولوژيكي گندم و جو از هزاره هفتم اهلي گشته اند( لايه D گنج
دره ) ولايه هاي نوين گوران شواهد عيني است .
فن سفالگري يكي از فرهنگهاي نوين كه در اين دوره بوجود مي آيد
صنعت سفال سازي است هنر سفال سازي طبيعي يك فن تقليدي بوده
است به اين معني كه معمولاًدر گذشته انسانها عادت داشته اند كه در
داخل خانه ها يا در حياط اجاقهايي كنده و جداره آنرا با خاك رس
اندودكنند تا غير قابل نفوذ گردند اين روش انسان پي برد كه خاك رس
در اثر حرارت پخته و خيلي سخت و مقاوم مي گردد احتمالاً قديمي
ترين سفال به همين روش درست شده باشد ولي چنين سفالهايي قابل
حمل و نقل نبوده اند اينها احتمالاً سبوهايي بود هاند كه براي ذخيره
كردند مجصولات غذايي گياهي وحشي جمع آوري شده و يا
محصولات بدست آمده از كشاورزي بكار مي رفته اند سپس انسان
ساختن ظروف سنگي – سبدهاي اندود شده از خاك رس را به راحتي
قابل حمل و نقل بوده ياد گرفته در مرحله بعد اين ظروف را صيقل داده
يا بوسيله لعاب اندود گرده اند تا از قابل نفوذ بودن آنها كاملاً جلوگيري
به عمل آورند و بالاخره منقوش نمودن آنها دريافته اند. در ايران سفال
سازي در نيمه دوم هزاره هشتم پيدا شده است از لايه D گنج دره دو
نوع سفال بدست آمده است يك سفال خشن كه در آفتاب خشك شده
اند با پوشش آهكي كه استوانه اي شكل بوده است و دسته نداشته اند
اين سفالها احتمالاً بعنوان سيلو بكار مي رفته اند.
ديگري سفال ظريف به رنگ قهوه اي با اندازه خيلي كوچك كه داراي
نقشهاي كنده شده اند،در لرستان محل نوسنگي تپه گوران نيز يك سري
سفال هاي منقوش و يك سري سفال خاكستري غير منقوش و بدون
ماده چسبندگي بدست آمده اند و باستان شناسان عقيده دارند كه در
خاورميانه دو كانون سفال گري بوده يكي در ايران و ديگري در جنوب
تركيه از اين دو كانون هنر سفالگري به ساير نقاط خاورميانه گسترش
يافته است .
بافت اجتماعي دوره اول و دوم
تا آنجائيكه منطق به ما اجازه مي دهد مي بايستي كه مرد در دوره اي
كه اساسيترين منبع زندگي را شكار تشكيل مي دهد داراي موقعيت
بالايي بوده باشد زنها بعنوان وظيفه فقط مسئوليت چينش و دانه هاي
وحشي قابل خوردن به مانند ميوه و كندن ريشه هاي گياهان را به عهده
داشته اند در نتيجه اين كارها بوده كه زن توانسته است يك راه اساسي
را در پيدايش كشاورزي بازي كند (احتمالاًسفال هم خانمها پديد آورده
باشند در خاورميانه و آمريكاي جنوبي مكزيك) احتمال دارد كه اولين
قدم اين بوده باشد كه گياهان خيلي دور و پراكنده را نقل و انتقال داده
است و در نزديكي محل سكونت خود كاشته يا اينكه با مشاهده جوانه
زدن دانه هاي ذخيره شده ،دريافته است كه مي توان آنها را كاشته و
محصولي جديد بدست آورد در چنين سيستم زندگي كشت و برداشت
محصول و ذخيره كردن آنها لازم و ضروري است براي انجام اين
الزامات مي بايست كه محل سكونت دائمي باشد و مي بايستي كه خانه
ساخت و محصولات را محافظت نمود هر چند كه فرهنگ يكجانشيني
در دوره اول طبقه بندي ما صورت گرفته است ولي ما ديديم كه در
دوره اول يكجانشيني فصلي بوده است و دائم نيست دليل اين امر
معماري آن محلهاست و خانه هاي نيمه زيرزميني كه آثار سقف ندارد
در صورتيكه در دوره دوم انسان دهكده نشيني را آغاز نموداست.
گوردن چايلد عقيده دارد بعد از يخبندان هوا خشك شده و انسان و
حيوان از خشكسالي به دشتها رفته اند و از آنجا انسان حيوان را اهلي
كرده است. اما اين نظر مورد قبول ما نيست زيرا اثار پيدا شده در بلنديها
قرار دارند و اين نشان مي دهد كه استقرار اول در بلنديها و تپه ها بوده
است .
دوره اول فقط دامپروري از نظر ريخت شناسي و در دوره دوم هم
دامپروري و هم كشاورزي است و بعد از كشاورزي استقرار دائم مي
شود يكجانشيني موجب بالا رفتن ارزش اجتماعي زن شده است در
دوره اول يكجانشيني هست كه معماري آنها گرد بوده و قبل از
كشاورزي و دامپروري بوده است ما مي گوييم اول يكجانشيني بوده
بصورت نيمه استقرار و بعد كشاورزي كه صورت مي گيرد انسان
يكجانشين دائم مي شود و به ابياري مزارع مي پردازد و اين موجب
پديدار شدن شهرها مي گردد پس اول يكجانشيني نيمه دائم بعد
دامپروري بعد كشاورزي و بعد يكجانشيني دائم و انسان اول سكونت در
غارها و بعد در دامنه و بعداً در تپه و سپس به دشتها مي رود .(البته شايان
ذكر است كه انسان آيا اول كشاورزبوده يا دامپرور بين محققين اختلاف
نظر مي باشد و بسي دشوار است كه به اين آساني به اين سوال پاسخ
داد) .
برخلاف مرد كه قسمت بيشتر زندگي خود را در آن دوره بدنبال شكار
مي گذراند،زنان حافظ كانون خانواده بوده اند و دهكده هاي اوليه با
يك زندگي اقتصادي ابتدايي در سايه زن بر پا گشته است.
براي همين است كه فرهنگ دهقانان يكجانشين با فرهنگ بيابانگردان
دائم و دامپروران دائماً متحرك بدنبال گله ها فرق مي كند در جامعه
دامپروران متحرك دائم كه بيابانگرد بوده اند زن نمي توانسته است
همان اهميتي كه در دهكده نشيني دارد حفظ كند كه در بيابان گردي
داشته است و اين جاست كه مادر سالاري جاي خود را به پدر سالاري
مي دهد بعدها كه انسان به شهرها رو مي آورد مادر سالاري از بين رفته
بنا به گفته هاي ياد شده آيا مي توانيم از خود بپرسيم كه ساختار داخلي
دهكده ها تابع مادر سالاري نبوده است ؟
فاز دوم دوره دوم :ما در هيچ نقطه ايران غير از دامنه هاي زاگرس و
البرز تاكنون از هيچ محل باستاني كه قبل از اختراع سفالگري بوسيله
انسان مورد سكونت قرار گرفته باشد اطلاعي نداريم (در جنوب البرز و
شرق زاگرس دهكده اي نديده ايم )اما از هزاره ششم ق م شاهد
پيدايش دهكده هايي هستيم كه از دامنه هاي البرز تا دشت خوزستان و
در جنوب شرقي گسترش يافته اند ساكنين اين دهكده ها بر خلاف
ساكنين دوره اول و فاز اول دوره دوم طبقه بندي ما ،كشاورزان كاملي
هستند كه بطور دائم يكجانشين شده اند به احتمال زياد اين جوامع
كشاورزي با مشكلات مثل مشكل اب روبرو بوده اند كمبود باران و
طغيان رودخانه ها وبويژه مشكل بار آوردن زمينهاي باتلاقي مناطق
خوزستان از جمله مشكلات بوده كه براي مبارزه با آنها احتياج به يك
همكاري دسته جمعي بوده است و آيا مي توان فرض كرد كه يك
سيستم واقعي سد بندي و جوي كني براي آبياري يا زهكشي آيش زمين
كه در بين گروههاي انساني وجود داشته كه با ايجاد سلسله مراتبي
توانايي مبارزه با مشكلات آب را با يك روش اشتراكي به آنها تحميل
مي كرده است احتمال دارد فشار و مضيقه اي كه مبارزه دائمي عليه بي
آبي و خشكسالي داشته است موجب گرديده تا بافتهاي اجتماعي پيچيده
اي براي اين منظور بتدريج گسترش يابد مي توان تصور كرد كه در
ابتدايك نوع آبياري خيلي ابتدايي توسط اشخاص ابداع گرديد بدون
آنكه جامعه در آن دخالتي داشته باشد هر كس اب مورد نياز مزرعه
خود را شخصاًاز رودخانه تامين مي كرده است مثلاً با ايجاد چاه شايد
بوسيله ظروف كه بدو طرف چوبهايي آويزان بوده آب را به مزرعه مي
رسانده اند.اين روشها احتمالاً قبل از اين تاريخ در محلهايي براي جبران
كسري باران به مورد اجرا گذاشته شده بودند و بعد از اينكه در چنين
كارهايي انسانها تبحر يافتند توانستند در دره هاي اطراف رودخانه ها
سكونت اختيار كنند و از نظر فرهنگي ابياري به مانند اختراع سفال رُل
مهمي را در تكامل تاريخ تمدن بشري بازي كرده است آبياري به تنهايي
موجب انباشتن ذخيره هاي كافي و موجب شد در سايه آن بيش از پيش
يك قسمت اعضاي يك جامعه توانسته است اوقات خود را به كارهاي
غير از توليد مواد غذايي صرف كند ( انسان داراي وقت فراغت بيشتري
مي شودو به كارهاي ديگراز جمله كارهاي تزئيني و ابزار سازي و ... و
استراحت مي پردازد ) اضافه توليد كه نتيجه مستقيم آبياري است بي
شك شرايط اهلي كردن حيوانات نشخوار كننده بزرگ مثل گاو را
بوجود آورده است كه از نظر تاريخي حدوداً به 6000 هزار سال ق م مي
رسد و شايد 5000 هزار سال ق م در ابتداءآنها اين حيوانات را بعنوان
استفاده از گوشت پرورش مي داده اند سپس از شير و پوست آنها هم
استفاده كردند و عاقبت بعنوان باركشي از آنها سود بردند (اسب شايد
6000 سال ق م توسط انسان اهلي شده باشد و احتمالاًاسب در ايران با
ورود آريائيها ظاهر مي شود يعني حدود 2000 ق م و دربين النهرين
3000 سال ق م )همكاري انسان و حيوان بزرگترين پيروزي براي انسان
اين دوره است ازدياد چهارپايان از قبيل بز و گوسفند كه قبل از
حيوانات بزرگ (گاو واسب)، در درون خانواده ها ارزش بلايي كه يك
زن به هنگام يكجانشيني بدست آورده بود بيش از پيش تقويت نموده
است .
فرهنگ ديگري كه در زمانهاي اخير تاثير قابل توجهي بر زندگي
اقتصادي و سياسي گذاشته صنعت فلزكاري بوده است انسان از زمانهاي
بسيار قديم و به احتمال زياد از دوره اول طبقه بندي ما با فلز آشنايي
داشته است در حفاريهاي تپه چاي اينو واقع در تركيه كه از نظر تاريخي
به دو دوره پيش از اختراع سفال تعلق داردهمراه اشياءبدست آمده مهره
هايي كه از مس طبيعي درست شده بودند مشاهده شده است هرجند كه
انسان از آغاز آشنايي با مس به كيفيت آن پي برده و آنرا به عنوان سنگ
بكار برده و يا حتي بوسيله چكش يا قيچي بر روي آن كار كرده است
ولي استفاده اساسي از فلز زماني آغاز شد كه انسان ذوب آنرا آموخت
اين افتخار ابداع ذوب فلز طبق شواهد باستانشناسي نصيب ايرانيان شده
است در هزاره پنجم ايرانيان ذوب فلز را ابداع نموده و بعدها بهد ساير
نقاط خاورميانه آنرا گسترش داده اند و انسان بعداز مس مواد ديگري
مانند قلع و غيره را كشف كرده است چون مس را نمي توان بدون اضافه
كردن قلع و فلزات ديگر قالب گيري كرد اگر ما بخواهيم بتاريخ
شناخت مس در ايران بپردازيم بايد گفت كه ايران از هزاره ششم مس را
مي شناخت است و در هزاره چهارم 5000-4500 ق م صنعت ذوب
مس را ابداع نموده است در سيلك(دوره سوم لايه چهارم ) و تپه
قبرستان در دشت قزوين .
مراسم تدفين :در دوره اول در تپه گوران مُردها در كف اتاق دفن و در
دوره دوم فاز اول تمام مُردها در زير كف خانه ها بخاك سپرده مي
شدند و در گنج دره جسد بطور جمع شده يا درازكش دفن شده است
در دو تا از قبرهااشياءزير با جسد دفن شده اند مهره هاي سنگي و
گردنبند سنگي و چند صدف. در تپه علي كش (فازبزمرده) هيچگونه
نشانه تدفين بدست نيامده ولي در فاز علي كش جسد را بصورت
چمباتمه و نشسته و در حصير پيچيده شده و با اشياءشخصي دفن مي
كرده اند.
فاز دوم از دوره دوم در دهلران تپه علي كش فاز محمد جعفر شخص
مرده بر روي پهلو خوابيده است همراه او جواهرات شخصي دفن شده
اند ولي آثار حصير وجود ندارد فقط به همراه يكي از آنها يك ظرف
وجود دارد در تپه سيلك بچه و بزرگ سال بحالت چمباتمه در زير خانه
ها دفن مي شده اند و گل اُخري در تدفين استفاده مي شده است و
استخوان سوخته بچه ها در سبدهايي كه از قبل وجود داشته ديده مي
شود .
تبر سنگي و آرواره گوسفند در بعضي از فبرها بدست آورده اند اين
طرز تدفين تا سيلك دو ادامه داشته است (سيلك چهار دوره دارد و هر
دوره چند لايه سيلك 1 ،5 لايه دارددومكه تمدن چشمه علي نيز مي
گويند 3 لايه دارد چون سفالهايي كه در چشمه علي پيدا شده در اين
دوره نيز كشف شده دوره سوم هفت لايه دارد كه لايه هفتم به AوB
تقسيم مي شود سيلك چهار دو لايه دارد .
معماري در دوره اول عبارتند از يك گودال زير زميني با پلان مدور يا
سبه مدور در تپه آسياب 8300 تا 7600 ق م و گودال به قطر 7 تا 8 متر و
خفار آقاي بريدوود مي باشد گنج دره لايه E معماري عبارتند از تعداد
38 گودال كم عمق و با پلان تقريباًمدور كه اكثر آنها حاوي خاكستر و
استخوان سوخته بوده اند از اين گودالها مي توان بعنوان اجاق براي بو
دادن بكار رفته اند كه مي توانيم آنها را بگوييم اجاقهاي گودالي تپه
گوران لايه هاي قديم كه آلونك با جدارهاي چوبي مورتن سن حفار
ان بوده است .تپه عبدالحسين لايه اوليه استقرار داراي معماري با پلان
مدور است كه ديوارهايش تا يك متر حفظ شده اند حفار پولار و در
سراب 6000 تا 5600 است وومعماري با پلان مدور بريدوود تمام اين
گفته ها مربوط به طبقه بندي دوره اول و در 7500 ق م تحولاتي در
سيستم ساخت بويژه در پلان ايجاد مي شود يعني فرهنگ معماري با
پلان راست گوش جانشين فرهنگ معماري با پلان مدور مي گردد ما
چند نوع معماري داريم 1- بناهاي مسكوني كه اين بناها مي تواند يك
طبقه يا دو طبقهباشند و اين بناهاي دو طبقه در گنج دره از لايه D
ساختماني بدست آمده متشكل از يك سري اتاقكهاي با طول و عرض
يك متر كه داراي اجاق داخلي نبوده است ولي مجهز به يك سري
سيلوهاي ساخته شده است از گل رُس كه سبوهايي براي ذخيرهكردن
مواد غذايي ما بودند و چنين تجهيزاتي ما را بر آن مي دارد كه اين
اتاقكها به عنوان انبار بكار مي رفته اند اين اتاقها ي زيرزمين ساختمان را
تشكيل مي دهند كه بر روي آنها طبق ديگري كه احتمالاًيك يا دو تا
اتاق بوده اند قرار داشته است در محل زاگرس محل باستاني سه گاوي
اتاق شماره 16 داراي سه طبقه بوده است در جنوب شرقي ايران در تپه
يحيي(حفار كارلوسكي ) يك اتاق كوچك با ديوارهاي ضخيم در كنار
هم قرار دارند كه مي توان به عنوان زير زمين يك ساختمان باشد كه
طبقه بالا بوده اند در همين محل تل ابليس (حفاركالدول )ساختماني
بدست آورده است كه ديوار ها داراي جرزهاي پهن هستند طبقه پائين
مجهز به اجاق و حصير براي كف كه جهت سكونت بوده است بايد
گفت كه اتقهاي محل بالا براي سكونت تابستاني مورد استفاده قرار مي
گرفته است فاز دو دوره دوم .
ساختمانهاي همگاني :اين بناها كه براي آنها يك كاربرد غير از سكونت
وجود دارد از نظر كميت بسيار اندك هستند از آغاز دوره دوم طبقه
بندي ما اجتماعات دهكده اي فقط يك اجتماع خانه و بناهاي مختلف
نيست اكنون يك اجتماعي است كه با اتحاد خود متكي به خود است و
كارهاي دسته جمعي را شروع كرده اند اين بناهاي همگاني نشانه بارز
پيشرفت كارهاي دسته جمعي است اين بناهاي همگاني عبارتند از
1- بناهاي اجتماعي و مذهبي مثلاً در تپه گنج دره لايه E اتاقي كه
در آن كله هاي گوسفند بر ديوار نصب شده بود به دست آمده
است.آقاي اسميت حفار تپه اين اتاق را به مانند يك بناي مذهبي مي
پندارد در تپه زاغه در دشت قزوين كه توسط دانشگاه تهران و
حفارآقايان نگهبان و ملك يك ساختمان رنگي پيدا كرده اند كه
اين بنا داراي دو قسمت مي باشد الف – سالني به شكل U و يك
اتاق چهار گوش كه بوسيله ديوار جنوبي معبد اين سالن مهار شده
است.ديوارها از چينه و خشت است و خشتها داراي آثار انگشت و
موازي و گاهي درهم وبرهم است بطور كلي دو نوع خشت است
الف انگشت كش- ب درهم و برهم در اين ساختمان نقاشي
ديواري وجود دارد ابتداءديوار را بوسيله يك ابزار صاف مي كرده
اند و بعد با گل اُخري رنگ مي كرده اند و بعد نقاشي را بر روي آن
انجام مي دادند اين نقاشي ها عبارتند از خط هاي موجدارو زيگزار
با باندهاي به رشتي 30 سانتيمتر نقاشي نوع دوم كه با سر حيوانات
بر روي همين ديوار كه رديفهايي از كله بز سانان نصب شده بودند
كه حفار تعداد آنها را هجده تا ثبت كرده است كه بعضي از آنها
هنوز موجود است آقاي نگهبان بنا بر بزرگي اين بنا و دكوراسيون
داخلي احتمال مي دهند كه اين محل همگاني بوده است كه بعنوان
محل مذهبي يا محل اجتماعي ده بكار مي رفته است در صورتيكه
آقاي ملك عقيده دارند كه اين بنا با ديگر بناهاي بدست آمده از
حفاري از نظر عملكرد و ارزش اجتماعي فرقي ندارد.
مراكز اقتصادي در چغاميش در خوزستان :حفار خانم كنتور كه در
اين محل يك ساختمان سوخته و يك سالن بصورت L و اتاقهايي
در اطراف آن وجود داشته است و اطراف اين ساختمان بوسيله
حصار مهار شده است تعداد زيادي تيغه سنگي بدست آمده است و
به نظر خانم كنتور تعداداين تيغه هاي سنگي مازاد بر مصرف داخلي
است و اين تيغه ها به اطراف صادر مي گرديده است و اين محل
براي توليد تيغه سنگ بوده است در نتيجه چغاميش يك محل
اقتصادي بوده است .
