و يك تبر منحني از مس ،چنين اعمال بطور آشكار در سه قبر در

 

قبرستان كيش مشاهده شده است هر كدام از اين قبرها داراي حدوداً

 

5 اسكلت بوده است يك ارابه دوچرخ كه اين قربانيها را تا آنجا

 

حمل مي كرده است .قبرهاي 238 و 357 داراي ارابه هايي با چهر

 

چرخ بوده اند و قبر 529 احتمالاً داراي 3 ارابه بوده است اين ارابه ها

 

با روش خاتم كاري و نقاشي دوره سلسله هاي عتيق تزئين شده اند و

 

داراي چرخهاي پر بوده اند كه قطر آنها بين 50 سانتيمتر تا يك

 

متردر اور تغيير كرده است اين ارابه ها گاهي بوسيله يك جفت گاو

 

تا آرامگاه كشيده مي شدند ولي در غالب اوقات چهار خر آسيايي

 

(گورخر )مي برده اند.

 

 

آرامگاههاي شاهي اور : اين آرامگاهها در سال 1926تا 1929 

 

شناسايي و حفاري شده اند وحفار آقاي وولي بوده و قبل از اينكه

 

حفاري اين آرامگاهها شروع شود قبوري كه مورد غارت قرار گرفته

 

اند بعضي اشياء نفيس بدست امده اند كه زيباترين آنها يك خنجر با

 

تيغه اي از طلا بوده الياژ بكار رفته كاملاً كافي بوده و داراي

 

آبدادگي فوق العاده بوده است و دسته آن از لاجورد است كه با

 

گلوله هاي كروي شكل از طلا تزئين شده است غلاف خنجر

 

مشبك كاري شده است هنر مشبك كاري و زنجيره اي بافي در

 

دوران سلسله هاي عتيق وجود داشته است روي غلاف از يك دكور

 

بافته تزئين شده كه از ابتداءدوران تاريخي اين روش را بر روي

 

مهرها و نقش برجسته مشاهده مي كنيم اين خنجر در حال حاظر در

 

موزه بغداد است يكي  ديگر كه از اين قبرها بدست آمده عبارتند از

 

يك وسيله اي كه آنرا وسيله بازي مي دانند كه عبارتند از تخته اي

 

كه بر روي آن پوشيده از قير است و بر روي قير مجموعه اي از

 

پلاكهايي از گوش ماهي و صدف دريايي بر روي آن كار گذاشته

 

اند نقش هايي كه بر روي اين پلاكها هست عبارتند از دوايري است

 

كه در داخل هر يك از آنها نقطه اي رسم شده است اين دواير در

 

داخل يك چها گوش قرار دارند كه كنار هايشان دندانه دار است

 

علاوه بر اين گل سرخهايي با هشت گلبرگ بصورت دوايري

 

كشيده شده است بر روي اسباب بازي و هم  در پهلوهايش كار شده

 

اند و همچنين تزئينات بصورت دوايري كشيده كه در مركزشان

 

نقطه اي شبيه چشم وجود دارد .

 

قبرهايي كه براي ما صاحبانشان مشخص شده اند عبارتند

 

از :Meskalam doug قبري است كه درازاي و پهناي آن 5/1در

 

5/2 متر است و عمق ان 6 متر بوده است كه به هنگام حفاري 75/6

 

متر بوده است چسبيده به جداره شمال شرقي يك تابوت قرار داشت

 

كه 75/1 درازا و 65 سانتيمتر پهنا داشت اين تابوت از قطعات تخته

 

ساخته شده بود و داخلش را رنگ  قرمز كرده بودند و يك نيزه اي

 

در خاك كار گذاشته بودند كه نوك آن در پايين فرو رفته بود و

 

نوك نيزه از مس و دسته آن از طلا بود (نيزه جنگي نبوده) و روي

 

آن به فواصيل مساوي بند بند بود كه نماينگر بندهاي ني بودند و

 

ظروفي از خاك رس و سنگ و مس و نقره و يك كاسه طلايي زرد

 

رنگ بصورت فرو رفته برجسته (سايه روشن ) وجود داشت و بين

 

ظروف نقره يك ظرف قوري شكل با دستة شبيه به قوري (آفتابه) با

 

گردن دراز و بلند و با يك لوله خميده و بلند تا ارتفاع گردن و

 

خنجرهايي  با دسته هايي از نقره در داخل قبر و همچنين يك چراغ

 

نقره اي نزديك پاهاي جسد و مقداري گوشواره نقره و طلا و مهره

 

 

هاي گردنبند و برگهاي توت از طلا و در طرف ديگر جسد باز هم

 

مهره هاي گردنبند از لاجورد و اشياء كوچك ديگري بمانند يك

 

قوچ و قورباغه و ميموني از طلابه اندازه 16 سانيمتر كه سر يك

 

سنجاق را تشكيل مي داد. در تابوت جسد بر پشت قرار داشت سرش

 

بطرف شمال غربي برگردانده شده بود و دستها بر روي سينه قرار

 

داشت و بر بالاي سر جسد يك چراغ و دو تا جام طلايي بنام

 

مالكش ،هيچ عنواني براي او ذكر نشده ولي از روي ثروت او مي

 

توان حدس زد كه او يك پادشاه يا يك شاه زاده بوده است در نام

 

نامة شاهان نامي از او برده نشده است در كنار جمجمه يك كاسك

 

از طلا وجود داشت (كلاه خود) كه بطور خارق العاده روي آن كار

 

شده بود و تمام كله را مي پوشانده است زلفها بصورت موج در

 

بالاي پيشاني بوسيله يك باند بافته شده به هم فشرده شده اند و در

 

عقب سرش موها از باند بطرف پايين خارج شده اند گوشها بصورت

 

نقش برجسته خارج شده اند احتمال دارد كه اين كلاه در مراسم

 

تشريفاتي صاحبش بر سر مي گذاشته است و باز احتمال دارد كه اين

 

شاهزاده با لباس دفن شده باشد .يك كمربند از نقره كه به آن يك

 

خنجر با تيغة از طلا آويزان بود در نزديكي اين كمربند يك تير با

 

تيغه اي از طلا پيدا شد كه نوك پيكان از سنگ بصورت مثلث بوده

 

و در قبر يك مشت جواهرات زنانه از قبيل سنجاق سر و النگو و

 

گوشواره بوده و در اين قبر هيچ جسد ديگري دفن نشده بود .

 

آرامگاه پادشاه شماره 789 :عبارتند از آرامگاهي به درازاو پهناي

 

 5در 10 متر كه داراي شيب بوده است در يك گوشة اين گودال

 

اتاقي چسبيده به جداره گودال با درازاي 4 در 2 متر كه از آجر

 

ساخته شده و سقف آن گنبدي است و اشيايي كه از اين گودال

 

بدست آمده عبارتند از 1- شيئي براي بازي كه داراي پلاكهايي از

 

صدف و در داخل يك قاب از لاجورد مهار شده بود و نقشها در

 

كل عبارتند از گل سرخ و دايره وروزت و ... 2- شيئي ديگر كه يم

 

قايق به طول 60 سانتيمتر كه از نقره ساخته شده است اين قايق داراي

 

5 نيمكت براي نشستن پارو زنان بوده اين قايق در موزه بغداد

 

 

نگهداري مي شود 3- در طرف جداره شمال غربي گودال آرامگاه

 

يك سرگاو از طلا پيدا شده اقايي وولي مي گويد سر گاو جلو يك

 

چنگ بوده است سر و شاخها از طلاست ولي چشمها از صدف و

 

لاجور ترصيع شده است جلو چنگ اين موضوعات است نقش ها

 

 

سفيد و متن را سياه مي باشد چهار صحنه بر روي هم قرار دارد در

 

صحنه اول گيل گمش دو گاو را به هم مي فشارد كه داراي سرهاي

 

انساني هستند در صحنه دوم و سوم حيواناتي به قد انسان ديده مي

 

شوند يك سگ در مقابل جعبه اي بر روي دو پا ايستاده است و يك

 

شير كه آن هم بر روي دو پا هست ظرف فلزي را در دست دارد با

 

دسته زنبيلي و در دست ديگر يك بشقاب گود در صحنه سوم يك

 

خرس در حال رقص در مقابل يك حيوان كه در حال نواختن چنگ

 

است و اين سر چنگ به وسيله يك گاو نشسته نشان داده شده

 

است .در صحنه چهارم يك مرد مانند عقرب با ريش پر پشت فر دار

 

كه بدنبال او يك آهو داراي دستهاي انساني دو آبخور در دست و

 

در پشت آن يك ظرف بزرگ قرار دارد .

 

بين اشياء بدست آمده از اين آرامگاه دو تا ارابه چوبي است كه

 

كاملاً از بين رفته اند ولي خوشبختانه آثاري بر خاك گذاشته اند اين

 

آثار را اندازه گرفته اند و بوسيله اين اندازه ها دانسته اند كه اين ارابه

 

ها چهار چرخ و از نوع پر بوده اند يكي از چرخهاي جلو 60

 

سانتيمتر قطر داشته است و چرخ عقب 80 سانتيمتر محل نشستن ارابه

 

ران 56 سانتيمتر پهنا داشته است ارابه دوم چرخش يك متر قطر و

 

جاي نشستن 50 سانتيمتر پهنا و در صورتيكه محور چرخش يك متر

 

درازا دارد .

 

قربانيهاي انساني

 

در ابتداء شيب گودال 6 تا جنگجو با هر يك دو نيزه دفن شده اند

 

سپس ارابه ها با ارابه رانها در نزديك ارامگاه 9 جسد زن كه داراي

 

گوشواره هلالي شكل و يك ارايش خيلي پيچيده از طلا كه احتمالاً

 

يك نوع تاج را تشكيل مي داده اند و يك سنجاق سرهم پيدا شده

 

اين خانمها داراي گردنبندي از طلا و لاجورد بوده اند و در كنار

 

ديوار آرامگاه اسكلت هاي زنهاي ديگر نوكران يا سربازان مسلح به

 

دشنه كه همگي يك بانداز طلا بر سر داشته اند اثار 3 تا اسكلت

 

ديگر وجود داشته در كل تعداد دفن شده ها در اين گودال 60 نفر

 

بوده است .

 

ارامگاه ملكه شماره 800 : اينجا هم آرامگاه عبارتند از يك گودال

 

بزرگ تا اندازه اي نامنظم و داراي يك شيب كه تا انتهاي گودال

 

ادامه دارد در ته گودال قبر قرار دارد كه عبارتند از يك اتاق با

 

سقف گنبدي كه چسبيده به قبر پادشاه و در زير ان قرار دارد

 

(ارتفاعش كمتر است )به اين معني كه سقف ارامگاه درست هم

 

سطح كف ارامگاه سلطان است شايد كه يك دليل بر اين باشد كه

 

ملكه و پادشاه در زندگي دنياي ديگر پهلوي هم باشند در ورودي

 

گودال يك گودال دايره اي شكل وجود دارد كه در آنجا 5

 

اسكلت بدون اسلحه دفن شده بودند كه احتمالاً گاردهايي بمانند

 

نگهبان ورودي سلطان بو ده اند بعد از آن گاردها اثار يك ارابه

 

وجود داشته كه بوسيله دو گورخر  كشيده مي شده اند اين ارابه

 

چوبي بوسيله گوش ماهي و لاجورد و سنگ سرخ خاتم كاري شده

 

بود و هيچ گونه آثار چرخ بدست نيامده است فقط آثار يك ميله

 

پهن كه بطور افقي در جلو ارابه قرار داشته موجب ان شده كه فكر

 

كنند اين ارابه نوعي سورتمه بوده است جعبه ارابه يا سوتمه داراي

 

دو طرف و يك جلو بوده و عقبش باز بوده و سرهاي شير از طلا

 

بصورت برجسته يا از لاجورد و سرهاي گاونر از طلا روي آنها را

 

تزيين مي كرده اند يك سر شير ماده از نقره روي مال بند كه دو تا

 

حلقه است كه لگام از آن دو حلقه رد مي شود براي كنترل و روي

 

 

آن دو حلقه الاغي سوار شده و اين حيوان كه فقط 50 سانتيمتر

 

ارتفاع داشت يك قطعه كوچكي است كه بطور واقعي ساخته شده

 

بود .

 

وقتي كه در گودال آرامگاه به پيش مي رويم با يك صف دوبله

 

اسكلت زنان روبرو مي شويم كه داراي آرايش با روبانهايي از طلا

 

بوده اند دانه هاي لاجوردي و طلا و گوشواره هاي بزرگ هلال ماه

 

بر روي شانه سنجاقهايي از نقره و لاجورد بعد از اسكلتها در ته

 

گودال يك هارپ (چنگ ) قرار داشت دست نوازنده چنگ هنوز

 

بر روي سيمهاي آن بود اين هارپ بازسازي شده و شكل آن كمي با

 

قبليها فرق دارد در پشت جعبه صدا كه سيمها به آن وصل مي شوند

 

يك ساقه اي بمانند چوب بالا رفته كه بر روي آن 11 تا كليد مسي

 

نصب شده بودند در جلو جعبه يك سر گوسفند از طلا با ريش قرار

 

دارد پشم و چشمها لاجورد خاتم كاري شده اند دور تا دور جعبه

 

همين شيوه خاتم كاري بوسيله مربعهايي كوچك از موزائيك كار

 

شده اند وقتي كه به طرف ارامگاه پيش مي رويم صندوقي در

 

نزديكي آن وجود داشته كه كاملاً از بين رفته بود فقط چند قطعه

 

خاتم كاري كه انرا تزيين كرده بدست آمده است در منتهي عليه

 

صندوق اسكلت يك خدمتكار وجود داشته كه باندي از مهره هاي

 

لاجوردي و طلا داشته كه ويژه خدمتكاران پادشاه بوده اقاي وولي

 

اعتقاد دارد كه اين اسكلت متعلق به يك نگهبان لباسهاي ملكه بوده

 

است سپس اسكلتهاي ديگر بين صندوق و قبر ملكه بوده است ديوار

 

قبر از بلوكهاي اهك وطاق از آجر بوده و قبر در يك طرف عقب

 

رفتگي دارد در ورودي وجود نداشته زيرا كه قبر پايين تر از گودال

 

وجود داشته( مرده را اول در قبر گذاشته و سپس سقف را زده اند و

 

هدايا بصورت تلمبار در كنار ديوار وجود داشته ملكه در تابوتي دفن

 

شده كه روپوش نداشته )  اسكلتهاي ديگري در بالا سرو پايين پاي

 

ملكه قرار داشتند و 170 شيئي كه اكثريت آنها از مواد قيمتي بوده

 

اند تشخيص داده شده است از گودال آرامگاه 100 نوع شيئي

 

بدست امده كه تزئينات اشخاص را تشكيل مي داده اند كه بمناسبت

 

اين مراسم قرباني شده بودند و جزءاين اشياءكه قبر ملكه بدست

 

آمده يك مهر استوانه اي بدست امده كه بر روي آن Shoub- at   

 

نقر شده بود كه احتمالاً نام ملكه بوده است .

 

موسس آكد سارگون آكدي 2330 ق م حكومت را در بين النهرين

 

بدست گرفت درسال  2284 ق م از حكومت كنار رفت و بعد از او

 

پسرش ريموش تا سال 2275 به حكومت رسيد  و بعداز او

 

مارنشتوسو كه از سال 2275تا 2260 ق م و بعداً نارمسين كه در سال

 

2223 به پادشاهي رسيد .

 

 

سومريها كه در سرزمين مابين درياي پايين و درياي بالا خليج فارس

 

حكومت مي كردند آخرين پادشاه آنها لوگالز آيزي

 

 Lugalg ayisi كه بوسيله يك سرباز آكدي بر داشته شد و

 

قدرت بدست اكديها افتاد اين سرباز آكدي پدرش Nag- me

 

بوده و خودش يك ارتشي بوده كه گروهي را در اختيار داشته است

 

اين افسر بر عليه سلطان وقت شورش كرده و او را در يك قفس

 

زنداني كرده است و در مقابل در معبد نيپور او را به نتمايش گذاشته

 

اين افسر كه تا ديروز نا شناخته بود نام نويني را صاحب شد" پادشاه

 

قانوني" او با پيروزي بر آخرين پادشاه سومري سيستم حكومتي

 

دولت شهري را كنار گذاشته و يك امپراطوري بوجود آورد كه به

 

چهار قسمت تقسيم مي شد كه عبارتند از : 1- Amurro -2-

 

Subartu   3-  سومر و آكد يكي در غرب و دو در شمال4- 

 

ساب آرتو

 

آكاديها با وجود اينكه بر سومريها پيروز شدند ولي خود كاملاً

 

فرهنگ و تمدن سومري را با كمي اختلاف سياست سومري را پي

 

گيري كردند سارگون محل حكومتي خود را در شهر آكاد مستقر

 

كرد و معروفترين آثار آنها استل سارگون كه پيروزي خود را به

 

مانند سومريها دستور داد تا بر يك سنگي كنده كاري كنند واستل 

 

اآناتوم و ريموش كه صحنه جنگ را نشان مي دهد فرق اين استل با

 

دوره سومري اين است كه سربازان لباسهاي محكمي نپوشيده و

 

صفهاي انها مانند سومريها زياد به هم فشرده نيستند براي اينكه در

 

جنگ از كمان استفاده مي كردند استل ريموش در موزه لوور

 

نگهداري مي شود .

 

بعد از ريموش استل نارامسين است كه از شوش توسط حفاران

 

فرانسوي بدست آمده است و اين استل را شوتروك ناخونته كه در

 

12 قرن ق م يكي از پادشاهان مقتدر ايلامي بود به بين النهرين حمله

 

كرد و يك سري غنايم را با خود به شوش آورد و معروف ترين

 

آنها قانون حمورابي و اسل نارامسين است در اين استل ستاره هاي

 

هشت پر نماد خورشيد در بالاي استل قرار دارد كه دو تا از ستاره ها

 

از بين رفته و سربازان چيزهايي مثل نيزه در دست دارند كه احتمالاً

 

پرچم است و شايد اين جنگي بوده بين نارامسين و يكي از

 

حكومتهاي زاگرس بنام لولوبي ها و خود نارامسين در دست چپش

 

كمان و در دست راستش نيزه دارد .

 

اين استل را مورگان در آكروپل شوش پيدا كرد و ارتفاع آن دو

 

متر و پهنا 05/1 و از سنگ آهك بوده است .

 

سلطنت شاهان گوتي براي زياد شناخته نيست و خيلي كم آثار از

 

اين دوران بدست آمده است به نظر مي رسد كه گوتي ها شديداً

 

تحت تاثير فرهنگ تمدن سومريها قرار گرفته اند به نظر مي آيد كه

 

در دوران حكومت گوتي ها بعضي از دولت شهرهاي سومري خود

 

مختاري خود را حفظ كرده اند به مانند لاگاش و بالاخره در 2116

 

ق م به حكومت گوتي ها در بين النهرين بوسيله سومريهاي نوين

 

خاتمه داده شده است .

 

تقريباً 2200 تا 2000 سال ق م وقتي كوه نشينان كوتي توانستند بر

 

امپراتوري آكاد مسلط شوند و ميان رودان را تسخير نمايند

 

دولت شهرهاي سومري از آشفتگي اوضاع استفاده نموده و

 

دوباره شكوفايي يافتند از آن به بعد فرهنگ سومري دوباره تولد

 

يافت وبزرگان سومري تقريباً حكومت را در اين دولت شهرها

 

بدست گرفتند مي توان اغاز واقعي خط را ازاين دوره دانست.

 

 

معروفترين پادشاه لاگاش گودا است 120 لوح از گودا بدست

 

آمده كه در موزه لوور نگهداري مي شود هنر در اين دوره

 

دگرگوني پيدا كرده و به اوج خود رسيد اكثر پادشاهان

 

سومريان نوين يك كارگاه حجاري در اختيار داشته كه

 

شاهكارهاي هنري به وجود آورده اند يكي از آنها مهر گودا مي

 

باشد كه بوسيله اثر آن بر روي اسنادي كه مهر شده اند شناخته

 

شده اين مهر فقط از نظر جزئيات با ساير مهرهاي هم زمان خود

 

از نظر موضوع فرق مي كند .

 

موضوعاتي كه بر روي مهر گودا حك شده است عبارتند از 1-

 

معرفي طرفداران رب النوع 2- نماياندن يك رب النوع شخصي

 

3- نوعي الهه كه محافظين رب النوع هستند .

 

در اين نمايش پادشاه به صورت يك پارسا نمايش داده شده كه

 

با تمام دانشمندان زمان برابري مي كند چنين نمايش در تصوير

 

سازي نژادهاي بعدي تاثير گذاشته است حتي بزرگترين

 

پادشاهان اور كه اولين واضعين قانون بوده اند .

 

مجسمه گودا :مراسم خيلي ساده كه در مهر نشان داده شده به

 

مانند دوره پيش از سارگون (سومريهاي عتيق ) به وسيله مجسمه

 

هايي كه به معابد اهداءمي شده اند نمايش داده شده كه موجب

 

حضور پادشاه در مقابل خدايش مي باشد اين مجسمه عبارتند از

 

يك پيكرك شاه در حال عبادت كه در غالب اوقات داراي

 

يك نوشته است كه اعمال پارسايي را ياد آوري مي كند و در

 

خاتمه نام مجسمه را ذكر مي كند كه هميشه همراه بايك آرزو

 

است مضمون عبارتند از اين است: من چوپان مورد توجه سلطان

 

خودم نين گيرسو هستم آيا مي شود زندگي من دراز باشد براي

 

سلطان خودم نين گيرسو ،معبدش را بنا نمود تا اجر زندگي من

 

باشد . بطور دقيق بازسازي نين گيرسو بزرگترين كار دوران

 

گودا بوده است كه در نوشته هاي تعدادزيادي از مجسمه ها و بر

 

روي دو مهر استوانه اي گودا قيد شده است مجسمه ايده آلي

 

كه ما از گودا داريم عبارتند از مجسمه اي است كه در آن

 

ظرف مايعي در دست دارد كه آن مايع در حاي جريان است

 

اين مجسمه بيانگر قدرت و آرامش پادشاه پارسا كاملاً با ساير

 

مجسمه پادشاهان كه قدرت تمام جهان را در دست دارند فرق

 

مي كند در اين مجسمه پايين صورت مربعي شكل با صورت

 

هاي منحني شكل همزمان فرق مي كند بطور استثنايي در تاريخ

 

شرق قديم اين دوره با عكسهاي حقيقي و با تقوا و به دليل

 

استليزه به ويژه چشمها ويژگي پيدا مي كند.

 

پادشاه داراي يك كلاه با كناره خيلي بلند است كه شباهتي با

 

روباند و باند ندارد نمايانگر يك آرايش نوين نسبت به سنتهاي

 

پيشين است بدين معني كه كلاه كاهن پادشاه دوران آغازشهر

 

نشيني و يا موهاي بافته شده پادشاهان دوره آغاز سلسله ها و

 

آكاد فرق مي كند اين كلاه مملو از حلقه هايي است كه به نظر

 

مي رسد از پوست خز بافته شده باشد .

 

نارامسين بر روي يكي از نقش برجسته هايش يك كلاه شبيه آن

 

بر سر دارد و همچنين حمورابي در اين مجسمه گودا ايستاده

 

نقش شده است بطور استثنايي او يك ظرف در دست دارد كه

 

از آن آبهاي نيرو بخش روان است كه به الهه گشتي  نانا تعلق

 

دارد الهه گشتي نانا  الهه تاك زميني است مجسمه هاي ديگر

 

نشسته نمايش داده شده اند يكي از مجسمه ها گودا يك تابلت

 

در دست يك خط كش درجه دار و يك رشته باريك واو

 

آماده ديكته كردن پلان يك معبد زميني است كه خدايان براي

 

او ديكته مي كنند مجسمه هاي ديگر نشسته نمايش داده شده اند

 

به مانند اور ناناشه ، ازنوشته هاي طويلي كه به ما اجازه اين را

 

مي دهد كه بهتر معني مذهبي ساختن يك معبد را دريابيم اين

 

مجسمها اكثراً از سنگ ديوريت هستند و يكي از شاهكارهاي

 

حجاري هستند كه در آنها دست ها و پاها با يك زيبايي و

 

 

ظرافت خاص جزبه جز نشان داده شده اند .

 

مجسمه هاي دوره سومري نوين با اختلافاتي كه با دوره سومري

 

اغاز سلسله ها دارد اساساً يك هنر درباري است كه كلاً به خود

 

پادشاه اختصاص داده شده است سيستم مركزيت حكومت از

 

دوره آكاديها به ارث رسيده بود دوباره تبديل به حكومت هاي

 

دولت شهري گرديد و دولت شهرهاي سومري دوباره شكوفا

 

شدند .

 

تاريخ مربوط به سلسله اور 2120- 2020

 

پادشاه اور مخصوصاً دو نفر اولي اورنامو و شولگي ،سازندگان

 

بزرگ بودند كه بزرگترين معابد شهرهاي سومري را باز سازي

 

كردند معابد بصورت برجهاي چند طبقه اي بودند كه به آنها

 

زيگورات مي گفتند كه اين نوع معماري مذهبي ميان رودان تا

 

آخر دوره پادشاهي بابليها خواهد بود زيگورات اور (حفار

 

وولي ) متعلق به خداي بزرگ شهر، نانا يا سين خداي ماه مي

 

باشد كه شكل آن چهار گوش است كه بر روي يك سكو بر

 

پا شده است و در داخل يك حياط وسيع قرار دارد اين معبد از

 

خشت ساخته شده با دوربند ي از آجر ،طبقه پايين 62در 43

 

متربا ارتفاع 11دمتر ازاره با جداره مابل كه بوسيله جرزهايي

 

دكور بندي شده است دو پلكان در مقابل طرف شمال شرقي

 

متقابلاً به هم متكي هستند و يك پلكان سوم كه عمود بر همين

 

طرف است كه قبل از ورود به طبقه سوم در نقطه پايين از از

 

طبقه سوم قطع مي كنند و ديگري احتمالاً به طبقه سوم وصل

 

بوده است كه مي بايستي در بالاترين نقطه پرستشگاهي وجود

 

داشته كه ما از جزئيات آن اطلاعي نداريم در كنار اين

 

زيگورات در شمال و جنوب زيگورات پرستشگاهي وجود

 

داشته كه يك پرستشگاه به نين گال همسر خداي ماه است

 

متاسفانه حجاري اين دوره نسبتاً خوب شناخته نشده است بنظر

 

مي رسد كه پادشاهان اور صاحب كارگاهي بمانند پادشاه

 

لاگاش نبوده اند و استل اور ناهو كه تكه هاي شكسته اش از

 

دامنه زيگورات بدست آمده است بيانگر يك هنر يكنواخت

 

است .

 

ايزين لارسا اوايل هزاره دوم ق م امپراتور اور توسط ايلاميها و

 

اقوامي كه از غرب آمده بودند (سوريه ) مغلوب شد اينها

 

آمورها بودند كه در اين دوره در پيرامون كوير سوريه در رفت

 

و آمد بودهاند و در همانجا يك سري پادشاهي بوجود آورده

 

بودند .در همين زمان بابليها همزمان با آشوريها و ماري بعد از

 

يك دوره دراز خاموش زور آزمايي خود را آغاز مي كنند

 

بالاخره پادشاهاني كه در سوريه بوجود آمدن با شرق يك

 

 

ارتباط برقرار مي كنند و با اژه و مصر هم رابطه بر قرار مي شود

 

 

و دنيا وسعت پيدا مي كند ولي مذهب و فرهنگ سومريها با

 

وجود اينكه دولت شهرهاي سومري از صحنه تاريخ حذف

 

شدند بوسيله اقوامي با زبان سامي حفظ مي شود هيچ گونه

 

گسيختگي با سومريهاي نوين از لحاظ تمدن و ادبيات بي نهايت

 

گستردشان با قدرت هايي كه بهداً بوجود مي آيد ندارد يكي از

 

اين نمونه ها دنباله روي حكومت هاي بعدي وجود پيكرهايي

 

گلي است اين مجسمه ها از خاك پخته ساخته شده اند از

 

زمانهاي بسيار قديم تا اواخر هزاره سوم اين پيكرها ساخته شده

 

اند از زمانهاي بسيار قديم ساخته شده و آنها سمبل باروري بوده

 

اند و از اين به بعد (هزاره سوم ) با ظرافت خاصي توسط قالب

 

ساخنه شده است

 

بابل  

 

 بعد از اينكه حمورابي اتحاد بين بابلها در سدة 18 در بين

 

النهرين بوجودآورد قدرتهاي خارجي دخل و تصرف هايي در

 

 

بين النهرين بوجود آوردند از جمله ايلاميها و ماري در سوريه .

 

نام بابل بوسيله يكي از پادشاهان آكاد كه خود را شاركالي مي

 

ناميد و پايه معبد الهه آنوميت يا ايشتار را بنا نمود و او در

 

سومري اينانا ناميده مي شد .

 

نام بابل به زبان سومري كا دين گير- را نامي كه ساميها آنرا به

 

باب اِپ  يا باب ايلي كه به معناي دروازه خدايان ناميده مي

 

شده تغيير داده اند بابل در آن زمان يك شهر مذهبي بود اين

 

شهر در دوره سلسله سوم اور اهميت پيدا مي كند و در دوران

 

اولين سلسله هاي بابلي است كه شهر بابل اهميت پيدا مي كند

 

سلسله هاي اول بابل بوسيله سامي هاي بيابانگرد بنيان گذاشته

 

مي شود كه بنا به نوشته هاي بدست امده از كشور آمورو

 

 Amourou يعني سوريه فعلي وارد ميان رودان شده اند اين

 

بيابانگردان خانه نمي شناخته اند و آنها چوپان و هم كاروان دار

 

بوده اند كه مال تجار را از صحراي عربستان عبور مي داده اند

 

آنها بتدريج در كشوري كه بوسيله يكجانشيني تصرف شده بود

 

نفوذ مي كنند و موفق مي شوند براين ساكنين تسلط پيدا كنند و

 

صاحب حكومت شوند يعني قدرت را در بين النهرين بدست مي

 

گيرند و حكومت را تشكيل مي دهند و بابل را بعنوان پايتخت

 

انتخاب مي كنند حمورابي بزرگترين پادشاه اين سلسله است كه

 

توانست وحدت و حكومت را در ميان رودان بنيان گذارد اولين

 

سلسله بابل در سدة16 ق م جاي خود را به كاسيها مي دهند و

 

آنها 400 سال در بين النهرين جكومت مي كنند و كودوروها

 

استل هايي هستند كه بيانگر مالكيت بوده اند كه از اختراعات

 

كاسي ها است و كاسي ها ساكنان كوههاي شرقي ميان رودان

 

بوده اند و تا 1200 ق م بر بابل حكومت كردند .

 

 

پادشاه ايلام شوتروك ناهونته در 1174 به يابل حمله كرد در

 

اين موقع آشوريها در شمال ميانرودان قدرت را تشكيل داده

 

بودند .از اواخر هزاره دوم ق م تا 612 ق م بابليها سعي مي كنند

 

تا خود را از تحت قيوميت اشوريها در بياورند زماني كه

 

سارگون دوم در آشور به سلطنت مي رسد مروداخ بالادان به

 

كمك ايلاميها خود را پادشاه بابل اعلام مي كند پادشاه آشور

 

كه سخت گرفتار سركوب دشمنان خود بودمروداخ را تا سال

 

710 ق م به حال خود مي گذارد تا در بابل حكومت كند در اين

 

تاريخ تحت فشار آشور مروداخ مجبور مي شود تاج و تخت را

 

رها كرده و به ايلام فرار كند و در نتيجه سارگون با كمك بعل

 

رب النوع بابل تا آخر عمر خود يعني 705 در بابل حكومت كرد

 

بعد از اين تاريخ بايل دفعات بسياري مورد تاخت و تاز قرار

 

گرفت تا اين كه در سال 689 ق م سناخريت بر بابل يورش مي

 

برد و آنرا ويران مي كند بطوريكه خود مي گويد من بابل را

 

بيشتر از يك طوفان ويران كردم ولي زماني كه سناخريت توسط

 

پسرش آسارهاگوم به قتل مي رسد او چون مادرش يك

 

روحاني بابلي بود براي خاطر مردوك بابل را دوباره از ويراني

 

نجات مي دهد به هنگام مرگ آسارهاگوم حكومت بابل را به

 

فرزند بزرگش شمش شوم و آشور را به فرزند كوچكش آشور

 

بانيپال مي دهد و پادشاه بابل بر عليه برادرش شورش مي كند

 

ولي در نتيجه جنگ آشوربانيپال حكومت بابل را تحت فشار

 

قرار مي دهد و پادشاه بابل در خود قدرت تحمل را نمي بيند

 

ترجيح مي دهد در قصر خود بميرد و دستور مي دهد با تمام

 

دارائيش خود را در كاخ آتش بزند .

 

بابل نوين : پولارسا حاكم بابل دنبال يك موقعيت بود كه بابل را

 

از سلطه آشوريه رهايي بخشد بنابراين با دشمن تازه اشور يعني

 

مادها متحد مي شود و اين دو متحد موفق مي شوند در سال 612

 

ق م نام آشور را از نقشه جهان حذف كنند و مادها در شمال و

 

شرق و بابل در غرب مستقر شدند تا اينكه در سال 549 كوروش

 

پادشاه ماد و پارس مي شود و بعد از پيروزي بر دشمنانش در

 

سال 539 به بابل حمله مي كند و پادشاه بابل را از سلطنت بر

 

كنار كرده و بابل يكي از پايتختهاي دولت هخامنشي مي گردد.

 

 

در تل حريري ماري قديم در 11 كيلومتري ابوكمال در

 

نزديكي فرات ميانه هيئت حفاران فرانسوي تحت رياست پارو

 

قصري را كشف نمودند كه از نظر تاريخي همزمان با اولين

 

سلسله هاي بابل است تا شروع جنگ جهاني دوم 260 اتاق

 

باورودي مجلل كاخ و چندين حياط از زير خاك بيرون آمد

 

مساحت اين قصر بيشتر از 5/2 هكتار مي باشد ديوارها در بعضي

 

جاها تا 5 متر ارتفاع حفظ شده اند در ماري علاوه بر اين

 

،مدرسه اي را كشف نموده اند كه در وسط قصر قرار داشت از

 

اين مدرسه هزاران تابلت كه مي شود گفت كه بايگاني درس

 

بوده بدست آمد .

 

قصر پادشاه بابل" نبوكوده نوسو" 561- 604 ق م اين قصر به

 

حدي ويران شده كه چيزي به ما نشان نمي دهد باغهاي معلق

 

بابل كه بوسيله نويسندگان دنياي قديم از ان ياد شده و جزء

 

عجايب هفتگانه بحساب مي آيد متصل به قصر نبوكوده نوسو

 

نزديك دروازه ايشتار ساخته شده كه در يك طرفش جاده

 

زوارقرار دارد اين باغ در داخل حصار قصر ساخته شده است كه

 

عبارتند از اتاقهاي زير زميني با يك سيستم ساده با ظروف بطور

 

زنجيره اي قرار داشته اند و آب را بر روي تراسها هدايت مي

 

كرده اند در نوشته هاي قديمي ذكر شده است كه اين باغ براي

 

زن مادي خود آناتيس ساخته و كلمه پرديس كلمه ايراني است .

 

 

بناهاي مذهبي :معابد بابلي زبان زد خاص و عام بوده است نوشته

 

هاي قديمي ما را با عظمت اين معابد آشنا كرده است حفاري

 

هم چند تايي را از زير خاك بيرون آورده كه عبارتند از 1- اِماه

 

كه معبد الهه نين ناب nin-mab اين معبد داراي يك محراب

 

كوچك از خشت در مقابل در ورودي دارد  معبد متشكل است

 

از يك سالن با يك در ورودي كه در آنجا نگهبانان قرار داشتن

 

بعد از اين سالن وارد يك حياط بزرگ مي شدند كه داراي

 

يك چاه بوده از اين حياط وارد يك سرسرا مي شدند كه در

 

پشت آن سرسراي ديگري بوده كه تصوير و مجسمه رب النوع

 

را در آنجا قرار مي دادند محلي را كه بت قرار مي گرفت

 

Cella صّلا مي گفتند ورودي هاي متعددي از داخل حياط به

 

داخل ساختمان بوده كه اين اتاقها مختص كاهنين و ابزار و اشياء

 

مراسم و يك راهرو پشتيبان اتاق رب النوع و خزانه بودند و در

 

قسمت جنوب معبد تقديمي به الهه ايشتار قرار داشت اين معبد با

 

نظمي ساخته شده بود شبيه معبد نين ماب بوده كه داراي بارو و

 

در ورودي به حياط بزرگ داشت معابدي ديگر نيز در قسمت

 

جنوبي معبد نين ماب قرار داشت مانند معبد الهه گولا كه به

 

معني بزرگ و الهه پزشكي از تمام معابد ي كه بوسيله قدما

 

مورد باز ديد قرار گرفته اند معبد بعل و مردوك بيشتر از همه

 

جلب توجه مي كرده است .معبد بابل كه به آن ازاجيل مي

 

گفتند Esagil كه به معني معبد عالي يا پشت بام بلند و ديگري

 

برج معروف بابل اتم نناكي معبد اصلي آسمانها و زمين است

 

مهمترين بناي پايتخت بوده است و در همين معبد است كه

 

معروفترين تشريفات و مراسم مذهبي برگزار مي شده است .

 

 

معبد مردوك و متعلقاتش در حدود 550متر در 450 متر را مي

 

پوشانيده در صورتيكه بزرگترين طول ساير معابد از 50 متر بيشتر

 

نبوده است چنين وضعي نمايانگر اهميت بالايي است كه اين

 

رب النوع در بابل داشته است  ازاجيل  در قلب شهر قرار داشته

 

در غرب معبد فرات و در شرق جاده عظيم قرار داشت كه بالاتر

 

از آن منطقه مركز قرار گرفته بود تمام اينها گوياي اين است كه

 

بابل يك مركز مذهبي بوده است.

 

 

 برجهاي چند طبقه اي : در ميان دو رود نام زيگورات به بنايي

 

داده شده كه ويژگي اش قرار گرفتن معابدي در كنار معبد

 

ديگر است اثار ويرانه هاي برجهاي چند طبقه در تمام مراكز

 

 

ميان رودان مثلاً بابل و ماري و اور و اوروك ... قرار داشته ولي

 

هيچ زيگورات كاملي تاكنون بدست نيامده حفاري اروك

 

اجازه بازسازي اين نوع بناها را موجب گرديد اولين زيگورات

 

در دوره اغاز تاريخ عبارتند از يك سكوي كه بر روي آن يك

 

پرستشگاهي بر پا كرده اند( مثل معبد سفيد ) سپس اندازه اين

 

معابد بزرگتر مي شود مانند زيگورات اور( آغاز سلسله هاي اور

 

و سومريهاي نوين ) تا اندازه اي خوب حفظ شده اند زيگورات

 

خرس آباد كه متعلق به سدة هشتم ق م است تمام معماري او

 

بدست نيامده سه طبقه آن سالم بوده و قسمتي از طبقه جهارم

 

موجود بوده است اولين طبقه كه داراي پلان مربع است 10/43

 

متر طول داشته است و هر طبقه 10/6 متر بلندي و رنگهاي هر

 

طبقه از پائين به بالا سفيد و سياه و قرمز و آبي بوده است علاوه

 

بر اين رنگها تكه هاي آجر هاي قرمز و خاكستري و زرد كه

 

ديوارهاي طبقات بالا را تزئين مي كرده است بدست آمده

 

است .

 

كاربرد زيگورات : احتمالاً كاهنين آنجا ستارگان را رصد مي

 

كرده اند و هردودت مي نويسد كه در بابل در اتاقي كه در طبقه

 

بالاي زيگورات قرار داشته هرشب زني بر آنجا رُل زن خدا را

 

بازي مي كرده و جانشين الهه مي شده است .استرابون زيگورات

 

بابل را مانند آرامگاه خداي بعل( مردوك)نوشته است در

 

حفاريها هيچ آرامگاهي بدست نيامده ولي زيگورات ها گاهي

 

 

در لغت بصورت جيگونو كه معني آرامگاه است در بابل

 

زيگورات بعنوان محل مراسم سالانه بكار مي بردند كه ياد آور

 

مراسمي است كه خداي مردوك با بازگشت خود به زندگي

 

بدنبال ازدواج مقدس مي گردد.

 

در اواخر هزاره دوم اكثريت تمدنهاي بزرگ بين النهرين مورد

 

تاخت و تاز قرار گرفتن بيابانگردان امنيت منطقه را به هم ريخته

 

بودند و بالاخره با بنيان گذاري يك سري پادشاهي بويژه در

 

سوريه در يكجا مستقر شدند شعبه اي از بيابانگردان به نام

 

كلدانيها ،آشور و بابل را مورد تهديد قرار دادند و در آنجا ريشه

 

 

كردند اما آشوريها مقاومت كرده و موفق شدند خود را از سلطه

 

آنها رها بخشند و يك ارتش قدرتمندي را تشكيل دهند

 

آشوريها با پيروزي هايي كه بدست آوردند توانستند يك

 

امپراتوري وسيع را در منطقه پايگذاري كنند اين امپراتوري از

 

سده نهم تا هشتم ق م توانست حتي تمامي اسياي صغير را هم

 

زير سلطه خود قرار دهد آشوريها داراي يك ايدئولوژي بودند

 

به اين معنا كه كشورهاي همسايه يا بايد سياست آنها را بپذيرند

 

يا نابود مي شوند با اين ايده اين قدرت وحشتناك توانست

 

فرمانروايي خود را تا 612 ق م حفظ كند در اين تاريخ مادها

 

بزندگي سياسي آشوريها خاتمه دادند پادشاه هان آشور كه از

 

نظر ديني خيلي پارسا بودند معابد خدايان خود را در آشور

 

نينوا و كالاخ برپا نمودند قصرهاي اشوري كه مركز حكومت و

 

اداري كشور بودند نمايانگر بزرگ پردازي اشوريها بودند مناطق

 

عمومي مزين به دكورهايي بودند كه در بيننده عظمت جنگ

 

آوري و قدرت نمايي آشور را القاءمي كرد .

 

 

قصر سارگون دوم در خُرس آباد كه درنزديكي نينوا قرار داشت

 

نمونه بارز گفته بالا است اين قصر كه بزرگترين قصر آشوريها

 

بود بلافاصله بعد از احداث خيلي زود متروك گرديد در نتيجه

 

هيچ گونه تغييري و نوسازي در آن بوجود نيامده اين قصر كه

 

بوسيله سارگون ساخته شده در 713 شروع و در 706 ق م اتمام

 

يافت نام ديگرآن" دور- شارو كين " در حقيقت يك شهر

 

بود مساحت آن 300 هكتار و دور تا دور آن حصار قرار داشت

 

كه داراي هفت دروازه ورودي و يك قلعه در شمال شرقي آن

 

قرار داشت قصر متشكل از حياط و اتاقهاي متعدد بود اولين

 

حياط مربعي شكل كه به عنوان محل خدمت بكار مي رفت و

 

دومين حياط مستطيل شكل كه ازارهايش بوسيله حجاري

 

پوشيده شده و محل پذيرايي بود كه يك ورودي به سالن تخت

 

داشت اين سالن با نقاشي هايي مزين شده بود در قسمت جنوب

 

غربي قلعه معابد قرار داشت قصرهاي آشوري عبارتند از قصر

 

ني تورتا 1243-1207 ق م تيگلات 1112- 1074 ق م نينوا

 

كاپارا تقريباً بين 1000-1100 ق م تل حلف آشور نصرپال

 

نمرود آدادني ناري 810 -782 تيگلات سوم نمرودداتو يا

 

ارسلان تاش سارگون آشوري دورشاروكين يا خرس آباد

 

سناخريب 704-681 آسارهادن 660-680 زنجيرلي نينوا تل

 

بارسيب آشورباني پال 631 نينوا .

 

مي توان قصرهاي آشوري را به سه دوره مشخص تقسيم كنيم

 

دوره اول آشورنصيرپال سده نهم در نمرود

 

دوره دوم در اواخر سده هشتم سارگون يك شهر نوين را در

 

شمال نينوا بنيان گذاري مي كند بنام دورشاركين يا خرس آباد

 

 

دوره سوم جانشين هاي سارگون اين شهر را ترك كرده و در

 

نينوا مستقر مي شوند اين قصر بوسيله موزه بريتانيا حفاري شده

 

است قصر نمرود هم بوسيله لايارد حفاري شده است .

 

خرس آباد توسط بوتا در 1843 حفاري شد و سپس بوسيله

 

پلاس فرانسوي حفاري شد و در بين جنگ جهاني دوم بوسيله

 

موسسه شرقشناسي شيكاگو حفاري شد .

 

 

آشور در دجله عليا در دامنه هاي كوههاي شمالي ايران در

 

كنارجاده اصلي كه شرق را به غرب متصل مي كند يعني ميان

 

رودان به مديترانه و آسياي صغير وصل مي كند آشور از هزاره

 

سوم ق م تمدن سومري را به خود جذب كرد و آشوركشور

 

كوچكي بود كه از دهقانان سخت كوش تشكيل مشده شغل

 

آنها كشاورزي و تجارت بوده است روساي بوجود آمده از

 

ايلات كوچ نشين يك پادشاهي تاسيس مي كنند ولي سريعاً

 

پيشرفت نكرده و تارخش تاريك است در سدة 15 آشور يكي

 

از تابعان امپراتوري مينايي مي شود كه بر هنر آشور تاثيرات

 

زيادي مي گذارد در حال حاضر هنرهاي مينايي براي ما روشن

 

نيست بعدها آشوري ها يك هنر را بوجود آوردند كه بر روي

 

مذهب پايه گذاري شده بود (مينايه در جنوب تركيه بودند )

 

يك نمونه از آن صفحه بالدار است كه در هنر مصر اژه

 

مينايي و آشوري و هيتيتها و هخامنشي ديده مي شود در هزاره

 

دوم جنبشهاي بزرگ ملت آسياي صغير را دگرگون مي كند

 

آراميهاي بيابانگرد مانند آموريها بر تمام كناره هاي كوير سوريه

 

پخش مي شوند و قبل ازاينكه مستقر شوند و پادشاهي نويني را

 

بوجود بياورند نااميني را بوجود آوردند بويژه در سوريه و بابل و

 

آشور و دولت مردان دانستند براي اينكه پا برجا بمانند بايد

 

ارتشي قوي و مجهز تهيه كنند و چنين نيز شد و در نتيجه يك

 

ارتش توسط آشور بوجود آمد كه داراي روحيه جنگجويي شد

 

از سدة9-7 يك ارتشي ايجاد مي كنند كه از آسياي صغير تا

 

مصر را تحت فرمان خود در مي آورند .

 

خدايان بين انهرين : خداي طوفان كه خداي آكدي است به نام

 

آداد و در نزد فنقيها هاداد معروف است .

 

عقاب با سر شيرنماد" نين گير-  سو" خداي لاگاش .

 

آنو رب النوع مذكر خداي آسمان كه بالاترين خدا در بين

 

انهرين است معبدي بر روي تراس اروك متعلق به اوست .

 

آن كي اآ Anki-Ea مجموعه آبهاي زير زميني.

 

 (كمان نشانه قدرت و پيروزي در نزد پادشاهن قديم است )

 

بعل نام كليه خدايان جهانيان است .

 

سگ نماد خداي گولا و هلال نماد خداي ماه است( سين )

 

صفحه بالدار يا قرص بالدار علامت شمش يا خداي آشور است

 

اژدها نماد مردوك و اٍآ نماد سامي خداي آبهاست ودر 

 

سومري آنكي خداي آبهاست .

 

آنليل خداي باد و زمين خداي شهر نيپور .

 

آن لوليم چوپان بزهاي نين گير سو

 

ارش كي گال زن توگال . ژن كه يك رب النوع است با بالهاي

 

باز كه بصورت انسان بالدار است .

 

گولا الهه سلامتي نمادش سگ است .

 

اي نانا الهه عشق كه در اروك پرستش مي شده و ايشتار الهه

 

جنگ و عشق و نماد او شير است لاماش تو الهه شر و امراض

 

و لاماسو نامي كه به حيوان نگهبان كه مجسمه اش در دروازه

 

هاي قصر و معابد قرار داده مي شد .

 

مردوك پسر اٍآ خداي بابل كه در معبد ازاجيلا پرستش مي شد

 

و اژدهاي شاخدار نماد خداي مردوك است خداي نوشتار پسر

 

مردوك است .

 

نرگال خداي جهنم است و نين گال همتاي خداي نانار كه در

 

اور پرستش مي شد و بر روي اسل اورنامو نشان داده شده است

 

نين گيرسو الهه باربري و جنگ است در لاگاش پرستش مي

 

شده و نماد آن عقاب با كله شير است .

 

نين هورساك الهه باروري و قانون و كوهها ومعبدش در ماري

 

بوده .

 

نين ليل همسر آنلي است و ني نورتا خداي جنگ است .

 

نوس كو خداي آتش و نمادش چراغ است

 

ماهي و بز سمبل اٍآ خداي آبهاست و شمش خداي خورشيد در

 

لارسا پرستش مي شده و سين نام سامي خداي ماه است .

+ نوشته شده توسط مرتضی دلاوری در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ و ساعت 11:35 |