رومي ها با ترجمه كردن انجيل و قبول مسيحيت به گسترش فرهنگ

 

مسيحيت پرداخته وبا مسيحيت مكتبهايي بوجود مي آيد كه عصر

 

مكتب مي نامند .

 

چرا رنسانس بوجود آمد : قدرت دستگاه پاپ كه همه چيز را تحت

 

سلطه خود داشت و كليسا مجبور كرد كه همةمردم بزبان لاتين

 

صحبت كنند و تمام كتابها به زبان لاتين نوشته شود .هدف پاپ

 

نشان دادن قدرت خود به ديگر كشورها و در درون كشور خود بود

 

و هميشه رقابتي بين امپراتور و پاپ بود و اين عدم وحدت سياسي

 

باعث شد كه غير از فرهنگ مسيحي فرهنگ ديگري روي كار نيايد

 

مسيحيان در هنگام تجارت و سفر به ديگر كشورها كاروانسراهايي

 

را در آن كشورها ايجاد كردند و در كنار آن به فروش كالاهاي

 

خود مي پرداختند كه اين كاروانسرها باعث ايجاد شهر و جمعيت

 

مي شدو مسيحيان ابتداء اعداد را به صورت اعداد رومي مي نوشتند

 

ولي در قبل از ميلاد اعدادي در هند و ايران شروع شده بود و بكار

 

گرفته مي شد و زماني كه مسيحيان از اعداد عربي استفاده كردند

 

موجب پيشرفت در علم حساب و بانكداري آنها و همراه اعدادي كه

 

وارد ايتاليا شد فرهنگ و تمدن آنها نيز وارد ايتاليا شد .

 

نكات حركت رنسانس :

 

آمدن زائرين به فلسطين تجارت با شرق و رشد سرمايه داري و

 

گسترش شهرها انتقال علم و فرهنگ و دانشمندان اسلامي از

 

طريق سيسيل تا اسپانيا بوجود آمدن گروه نخبگان يا پيشگامان

 

بوجود آمدن جنگهاي صليبي .

 

گروه نخبگان مي دانستند كه فرهنگ و ادب در اين محيط كليسايي

 

نمي تواند رشد و گسترش داشته باشد كساني مانند دانته و پتراك

 

حركت فرهنگي ادبي خود را شروع كردند دانته شاعري بود كه

 

كتابي نوشت كه شامل سه بخش بود 1- دوزخ 2- برزخ 3- بهشت .

 

فرانچسكو پترارك شاعر و دانشمندي بود و مطالعات زيادي در

 

نسخه هاي خطي داشت اين نسخه هاي خطي در كليسا ها بود در

 

زمان اسكندر نسخه هاي خطي ايران به يونان برده شد و از آنجابه

 

روم برده شد يونانيان و روميان جهت محافظت از نسخه ها ،آنها را

 

در ديرها مخفي كردند. ايشان گاه مورد تشويق قرار مي گرفتند و

 

گاه مورد تعقيب و اين نخبگان بودند كه برگشت به گذشته را

 

دريافتند و شروع به فعاليت هنري و فرهنگي نمودند پترارك دوستي

 

داشت بنام بوكاچيو  كه او در تطبيق منظومه با هنر هاي تجسمي كار

 

مي كرد بوكاچيو اولين كسي است كه تفكرات را به هنرهاي زيبا

 

نزديك مي كند در بين نخبگان اديب و شاعر و هنرمند و صنعتگر

 

وجود داشت و يك زنجيره اي بوجود آورده بودند و اين زنجيره

 

باعث بوجود آمدن رنسانس واقعي شد و همه اينها از شرق تاثير

 

گرفته شده اين گروه نخبه اهدافي را دنبال مي كردند كه بيداري

 

مردم و رهانيدن انسانها از قيد كليسا نه دين مسيحي چون احساس

 

مي كردند كليسا با اين تفكراتي كه دارد مردم را زير سلطه دارد از

 

قرن 6 ديرنشينان معترض كليسا بودند جلوتر كه پيش مي رويم يعني

 

در زمان جنگهاي صليبي فرقة فراتيس بوجود مي آيد و معترض

 

كليسا مي شود بدليل اينكه در كليسا انحرافاتي بوجود مي آيد و

 

مقام كليسايي خريد و فروش مي شود و ماليات زيادي از مردم

 

گرفته مي شود و حتي افرادي نيز در خود كليسا به مبارزه بر عليه

 

كليسا برخاستند .

 

اهداف نخبگان :

 

يكي از اهداف نخبگان اين بود كه به روشنگري مردم پرداخته و

 

اينكه شما قدرت و توانايي زيادي در خود داريد و مي خواستند

 

قدرت كليسا و نفوذ آن در مردم كاهش دهند بنابراين براي اينكار

 

اولين كاري كه انجام دادند كاوش و جستجو در مكتوبات

 

گذشتگان بود كه اين مكتوبات توسط مسافران آورده مي شده و يا

 

در ديرها بوده كه اين نخبگان از آن استفاده مي كردند كه معمولاً

 

اين مسافران از كشورهاي عربي و يونان و ديگر كشورها بوده است

 

از جمله ديرهايي كه خيلي شناخته شده بود دير مونت كازينو است

 

كه در قرن 6 ساخته شده بود و در جاي بلندي قرار داشته است كه

 

گنجينه هاي زيادي داشته است كه به آنجا رفته و نسخه هاي خطي

 

زيادي بدست مي آورند براي ترجمه و رونويسي خود پترارك به رم

 

مي رود و ياداشت برداري مي كند و توجه خود را به بناهاو

 

چگونگي بوجود آمدن آنها متوجه مي سازد و ايشان كساني را

 

مامور مي كند م بر كارشان نظارت داشته است و او آثارش را منتشر

 

كرده كه اين انتشار باعث روي كار آمدن زياد خودشان شد دراين

 

زمان هنر مندان شروع مي كنند به مسافرت به كشورهاي مجاور و

 

همسايه و به ساير كشورها .

 

 

شخصي بنام كوزيمو كه فردي فعال و در بين مردم محبوبيتي داشت

 

فرماندار فلورانس را بر عهده گرفت از هنگام رسيدن به قدرت

 

كوزيمو رفت و آمدبه فلورانس زياد مي شود از اواخر قرن

 

چهاردهم كشمكشهايي كه وجود داشته از بين مي رود و شوراهايي

 

را براي حل مشكلات بوجود مي آورند هنر دورةباستان در واقع

 

متوقف نشد چون شواهد زنده ايي چون بناها وجود داشت در دوره

 

قرون وسطي مجسمه سازي نداريم نقاشيها يك بُعدي بودند ولي با

 

اين حال اكثر كنده كاريها روي يك سر ستون انجام مي شد كنده

 

كاري هاي گياهي نبود بلكه شكل خدايان نيز در هنرشان مي

 

آوردند اولين كسي كه اغاز گر هنر نوين در قرن سيزدهم بوده

 

شخصي بنام نيكولوپيزانو متولد 1206 كه كار كنده كاري مي كرد و

 

نقش برجسته انجام مي داد ايشان چهرةاشخاص را بصورت باستاني

 

در مي آورد و وقتي مي خواست چهرة حضرت مريم را بكشد

 

چهرةفدرا را مي كشيد ايشان پسري داشت بنام جيواني وقتي ابتكار

 

پدرش را مي بيند افرادي را جمع آوري مي كند و مكتبي را بنام

 

پيزانو بوجود مي آورد كه تا اواخر قرن 14 طول مي كشد هنر در

 

گذشته بصورت يك جويي در حركت بوده است و چون مردمي

 

بوده است همه گير مي شود و همينطور در حركت بوده از قرن 5 تا

 

19 ،از اواخر قرن 14 هنرمندي بنام جوتو كه نقاش بوده معماري و

 

 مجسمه ساز نيز بوده اهل فلورانس و در جواني شيوة نقاشي آبرنگ

 

و موزائيك كاري را ياد مي گيرد او به رم مي رود و با هنرمندان و

 

آثار رم آشنا مي شود در ضمن سفرهايش با دانته آشنا مي شود و

 

دانته در خيلي از آثارش نام جوتو را مي آورد و آثار زيادي از او

 

باقي نمانده ولي صفحه هايي از زندگي فرانسيس وجود دارد كه ما

 

او مي زيسته و نيز حدود 37 صفحه از زندگي حضرت مريم از او

 

باقي مانده است مكانهايي كه اين آثار در آن نگهداري مي شود

 

كليساي آسيس است . و نقاشي زندگي حضرت مريم در نمازخانة

 

پادوا چهرةدانته ،خيانت يهودا به تصوير در مي آورد اثر اين

 

هنرمند در هنر قرن پانزدهم تاثير دارد فرانسواكي بوده كه در

 

جنگهاي صليبي شركت كرده و طرفدار محرومين بوده و در مقابل

 

كليسا قرار داشته و در قرن بعد يعني در قرن 15 طرفداران وي مكتب

 

هنري از فلورانس بجاي ديگري مي روند نقاشيهاي جوتو بيشتر

 

ديواري است .نقاشيهاي جوتو نسبت به گذشته داراي تحولاتي بود و

 

ان حالت شمائل نگاري جاي خود را به انسان نگاري داد جوتو از

 

سبك دورة بيزانس دور شد و چون خودش معمار بود و همچنين

 

مجسمه ساز در نقاشيهاي خودش طرحهاي معماري را بخوبي نشان

 

مي دهد او طبيعت گراست چون در آثارش نقاشيهاي طبيعي دارد .

 

 

نوآوري هاي جوتو 1- نسبت به گذشته نور را در نقاشي مي آورد

 

2- نقاشيهاي سه بعدي بوجود مي آورد نقاشيها بصورت سايه

 

درشت نشان مي دهد اكثر هنرمندان از قرن 14 به بعد كارگاه دارند

 

و همه شان هم مجسمه ساز هستند و سبك بيزانو از طريق مكتب وي

 

تداوم پيدا كرد آثار جوتو بوسيلة شاگردانش و طرفدارانش دنبال

 

شد و اين سبك در آثار قرون بعد و شكل دادن به هنر انسانگرا تاثير

 

بسزايي داشت كادي از شاگردان او بود كه آكادمي جوتو را بنياد

 

نهاد .

 

آغاز قرن 15 زمينه آمده مي شود براي رشد هنري و هنرمندان در

 

كارگاه خود شروع بكار مي كنند.

 

آغاز قرن 15 مي توان تحول هنري را به طريق زير تقسيم كرد:

 

15-14 كه مركز اصلي فلورانس ونيز ميلان

 

1580-15 محل اصلي روم و انتشار در شهرها و ايلات همجوار

 

16- 1580 و حتي قرن 17 همراه با سبكهاي باروك و روكوكو

 

در قرن 15 حاكم نشين شهر فلورانس مشعل دار رنسانس است و

 

هنگامي كه خانواده مديچي از هنرمندان حمايت مي كنند و هنرمند

 

اول معمار است و مجسمه ساز .

 

اشخاص در جستجوي چند گانه هنرمندان و علاقمندان در سال

 

1414 در دير كازينو به رسالة دست يافتند متعلق به سال 25 ق م كه

 

درباره معماري بود كه شامل ده بخش بود و قواعد و ريزه كاري

 

هاي معماري را شرح مي داد . و هنرمندان انها را مطالعه كردند و

 

آنرا شرح مي دادند و آنها بين معماري گوتيك و رومي قرار گرفتند

 

و بايد يك معماري را انتخاب كنند و معماري گوتيك يك معماري

 

مذهبي بود و معماري گوتيك از قرن 12 در اروپا رواج پيدا كرد و

 

سبك ان با ستونهاي بلند و مكرر و عناصر سرافراشته و ستونهاي

 

باريك و بلند كه براي نگهداري شقف به چند شاخه تبديل مي شد

 

و معماري بود بسيار سبك و روشن (داخلش ) و اين معماري مذهبي

 

بود و هنرمندان بايد يك حركت بكنند و در آغاز به حرمت كليسا و

 

بعضي تغييرات در آن انجام مي دهند ولي جسارت يك ابتكار را

 

ندارند و روحيه آنرا نيز نداشتند بعدها بناهاي كوچك مثل نمازخانه

 

مي سازند و بعد قصر (فلورانس ) را ساختن و قصرها سه طبقه بودند

 

و در داخل فضاي باز و باغ بود و در جلو ورودي مجسمه هايي را

 

قرار دادند (البته آهسته و به طور احتياط ) و معماران اين دوره

 

برونلسكي و آلبرتي كه دو معمار بودند كه با فعاليت آنها معماري

 

رشد كرد و آنها كار عملي را انجام مي دهند و برونلسكي زرگر بود

 

و آموزش مجسمه سازي نيز داشت و با دوناتو نيز همكاري داشت و

 

او به رم مي رود و در برگشت به فلورانس به اوپيشنهاد مي شود كه

 

براي تكميل ساختمان مريم مقدس در فلورانس و چون او مطالعاتي

 

در زمينه پرسپكتيو داشته و با سفري كه انجام داد توانست با تكوين

 

قواعدي كار عملي را شروع كند و با مطلعات خود و اخذ از

 

معماري باقي مانده در كسكاين و به پيروي از معبد رومي توانست

 

آثاري (پانتئون ) را در آن معبد درست كند و گنبد با خذ شده از

 

كسكاين بود با از پانتئون و اين گنبد دو جداره بود كه بخش بيروني

 

آن هشت وجه بود كه از بيرون مخروطي بود و داراي چشمه هايي

 

بود ولي در درون حالت نعلبكي بود و ارتفاع آن 100 متر و قطر آن

 

45 متر بود و او ابتداء پايه را مثل حلقه درست كرد و گنبد را روي

 

 

ان پياده كرد ،معمار غير از اين كار نيز يتيم خانه و بعضي ها مي

 

گويند بيمارستان و اقامتگاه زائرين را ساخته است و نيز يك

 

نمازخانه براي كليساي سانتا كروجه ساخته است و آن بيمارستان

 

نخستين تجلي هنر رنسانس است و بنا داراي نماي هماهنك است

 

كه از رديفي از ستونهاي ظريف تشكيل شده است همراه با تزئينات

 

گچي و با نظم مخصوص در طبقه فوقاني و اين ستونها گرد باهشت

 

پر است و پايه و سرستون ومثل انسان است پايه مثل پاي انسان و بدنه

 

مثل بدن انسان و سر مثل سر انسان و تناسبات ستون مثل انسان است

 

و اين شخص از سبك كرنتي نيز استفاده مي كند. و شخص بعدي

 

آلبرتي است كه اديب و شاعر و مسلط به زبان يوناني و آشنا به

 

پزشكي و معماري و علاوه بر سفر به روم به آلمان و فرانسه و هلند

 

داشته و او طراحهاي نماهاي ساختمان بود و جلوة به هنر رنسانسي

 

داد از جمله در قصر روچلي بود و او در آثار خود از نقشهاي دوره

 

باستان استفاده مي كند و نوآوري او در صليب يوناني آورد و اين

 

صليب را باب مي كند و رسالة در مورد معماري تدوين كرد بنام

 

ويتروويوس جديد .

 

 

 



انسان ويترووين (vitruvian man)

انسان ويترووين نام خود را از معمار رومي، ويتروويوس (Vitruvius) گرفته

 

است. ويتروويوس معمار،‌ مهندس و نويسنده رومي بود که رساله معروف

 

"درباره  معماري" را نوشته که براي مدت هاي مديد، راهنماي معماران رومي

 

محسوب مي شد. ويتروويوس با پيروي از هندسه مقدسي که پيتاگوراس

 

(Pythagoras، فيلسوف يوناني قرن ششم قبل از ميلاد مسيح) وضع کرده

 

بود،‌ اين تصوير را توضيح داده، معابد رومي را بر اساس نسبت هاي بدن انسان ها

 

مي ساخت. اين تناسب به گفته ويتروويوس به خاطر اين واقعيت بود که بدن يک

 

انسان که دست و پاي خود را مستقيم امتداد داده باشد هم در دايره قابل محيط

 

شدن است و هم در مربع. به ياد داشته باشيد که بنا بر سنت پيتاگوراس، دايره نشان

 

دهنده حقيقت روحاني است و مربع نشان دهنده هستي مادي، پس بدن انسان

 

محصول اتحاد موفق جسم و روح است که اين تصوير به خوبي آن را به تصوير

 

مي‌کشد. لئوناردو داوينچي يکي از موفق ترين نقاشاني است که تلاش کرده اتحاد

 

جسم و روح در بدن انسان را با استفاده از تصوير انسان ويترووين نمايش دهد و

امروزه نتيجه کار او - با دقت بالايي که در نمايش ابعاد بدن دارد - يکي از

 

مشهورترين تصاوير جهان است. به عنوان يک نمونه از تلاش هاي ناموفق اجراي

 

انسان ويترووين، به تلاش سزار سزارينو نگاه کنيد.

 

 

 

اين نماد در بناي پرسپوليس و ديگر بناهاي زردشتي ديده مي شود. البته در جاهايي

 

که لازم بوده در يک فضاي افقي بلند جاي داده شود، عناصر انسان و پاها از نماد

 

حذف شده اند. در دوران ساساني حلقه به عنوان نماد پادشاهي به کار رفته و به

 

شکل هاله تقدس، به بالاي سر فرد انتقال يافته است.

دو هنرمند ديگر بنام ميكل لوتودي و روسيلنو كه سبكهاي

ظريف داشتن و معماري قبلي را ادامه مي دادند و آثار اينها

مقبره و كاخ بوده است و روسيلنو سازنده كاخ ريكاردي براي

خانواده مديچي بود و در اين دوره معماران تجربه اندوزي مي

كنند وبناها را باز سازي مي كنند ولي بناها كوچك است مثل

نمازخانه و آرامگاه و محراب و منبر و دربها و تزئينهاي نماهاي

بيروني و درون ساختمانها را انجام مي دهند و از مرمرهاي

رنگين براي تزئين استفاده مي شده و نيز كاشي و موزائيك كه

اينها مربوط به دوره باستان بوده است و بطور كلي عناصر تزئيني

قبلي در معماري جديد ديده مي شود مثل برگ زيتون و گوي

و ... اكثر اين معماران مجسمه ساز هستند يا از مجسمه سازها

كمك مي گيرند .

هنر مجسمه سازي در قرن 15

در قرون وسطي در مجسمه سازي و نگارگري يك توقفي روي

مي دهد ،برجسته كاري متروك شده و از قرن 5 به بعد

پيكرهاي آزاد و قامت متروك شده و از قرن 11 كليسا هايي كه

در مسير زائرين است يك تزئينات جديدي روي مي دهد كه

موضوعات آن تورات و انجيل و مقدسين است و نامشان از

نسخه هاي خطي گرفته شده است و اين نقوش با نقوش هندسي

و برگ و مو وگلها همراه بوده است و محل تزئينات سر در و

 

درهاي ورودي و سر ستونها بوده است و برجسته كاري و كنده

كاري هاي ريز همراه است و در قرن 13 كمي برجسته تر مي

شود و اين پيكرها معمولاً پوشيده است و قرن 12 دوره معماري

روشن است و ستونهاي برافراشته و فضاي باز و پنجرها و شيشه

هاي رنگين است و مجسمه سازي شروع به رشد و نمو مي كند

ولي موضوعات انسانها مقدس و مريم و عيسي و داستانهاي

انجيل و فرشتگان است ولي كمي رساتر و برجسته تر است

(نقوش رومي وار به ساختمان چسبيده بوده است ) در دوره

رنسانس هدف انسانگري در مقابل مسيحيت بود و رسيدن به

واقعيت گرايي و در نتيجه مجسمه ها از حالت چسبانده

شدن به بنا كنده شد و مجسمه بصورت قامت آزاد در آمد ولي

حركتها در اول قرن بسيار كند بود و چون امكان رودر رويي با

مسيحيت داشت .

مشكلات مجسمه سازي در آغاز قرن رنسانس :1-  تصميم

گيري و بجهت در آوردن افكار خودش در مقابل كليسا و

القاءشخصيت2- تكوين قواعد جهت نمايش ابعاد بدن و رها

ساختن مجسمه از سنگ 3- انتخاب موضوع (مذهبي يا غير

مذهبي ).

 

هنرمندان پيشتاز عبارتند از كرچيا كه آغاز گري مي شود براي

مقبره كه مجسمه ها را براي آن مي سازد و نيز حيوانات بالدار را

در اطراف مجسمه ها مي سازد و او با فرزندان بيزانو نزديك بود

و ميدانها را نيز مجسمه مي گذرد و مجسمه ها را از كليسا در

آورده و درهاي كليسا را زينت مي دهد و با گذشت زمان

مجسمه سازي پيشرفت مي كند و براي اولين بار هنرمنداني

قواعد نمايش پيكرهارا ثبت مي كنند و سايه روشن و غيره را

تنظيم مي كنند (مجسمه سازي طبيعي گرا نبود بلكه داستانهاي

مقدسين بود ) از جمله گيبرتي كه قواعد پرسپكتيو را و تركيب

بندي را مطالعه مي كند و در نقش برجسته و مجسمه بكار مي

برد (قرن 15 ) و هنرمندي او بيشتر در چهره برجسته روي برنز و

درها ديده مي شود و مهمترين اثر وي درب تعميرگاه فلورانس

است و زندگي حضرت عيسي را به نمايش روي در نشان مي

دهد و 25 صحنه است و اين درب شامل 25 قاب است كه در

آن تاريخ زندگي حضرت عيسي را از آغاز تا پايان نشان مي

دهد و در اينجا از تجربه هاي زرگري خود استفاده كرد و پيكره

هاي برهنه فرشتگان را بصورت كوچك آورده است و

در تزئين صحنه هاي خود از گياهان و حشرات و ميوه ها و

پرندگان و حيوانات استفاده مي كند .

 

توقف مجسمه سازي از قرن 5 به بعد است و آغاز آن قرن 11

است و در قرن 15 اغاز كار آگاهي فني و جسارت مي

خواست .

 

دوناتل لو او نمايش انسان آزاد را آغاز مي كند  و براي اولين بار

 

مكتب مجسمه سازي فلورانس تشكيل مي شود و اثار هنري او به

 

سه دورا تقسيم مي شود 1- اثاري كه با ويژگيهاي هنر منطقه

 

توسكاني و اين هنرمند مورد حمايت مديچي قرار گرفت و در

 

باغ مديچي تكه مرمرهايي از دوران باستان پيدا مي شد و او از

انها براي استفاده مجسمه بكار مي گرفت و موضوع مجسمه ها

 

خالت انفرادي پيامبران بوده است مثل حضرت داوود و اين

 

هنرمند با ديداري كه از رم داشت توانست مجسمه جرج مقدس

 

را و يحيي مقدس را با بيان چهره ها ويژه آن را نشان داد

 

(پروتره) و او ابداع كننده تك چهره است و آثار اين دوره براي

 

تعميدگاههاي كليسا ساخته مي شد 2- آزمايشاتي براي ساخت

 

مجسمه هاي سفالي بود و بخصوص با تجربه بدست آمده به

 

ساخت مجسمه هاي مفرغي براي شهر اقدام مي كند و در همين

 

دوره سفري به روم مي كند و در برگشت در سن 60 سالگي

 

مجسمه گاتاملاتا جنس:برنز روي پايه ي مرمري

 

ارتفاع تنديس:340 cm

محل اثر:Piazza del Santo, Padua

 

 

را مي سازد و در اين كار از مجسمه دوران باستان الهام مي

 

 

گيرد .شاگردان دوناتل لو دو نفر بودند كه كار او را ادامه دادند

 

يكي ديولايو و دوروكيو بودند و دوناتلّو كه ابتدا كارهاي

 

مذهبي انجام مي دهد ولي بعد مجسمه هاي غير

 

مذهبي مي سازد ولي در اواخر عمر رو به كارهاي مذهبي مي

 

آورد و حالت افسردگي خود را در مجسمه هاي مقدسين مي

 

آورد و ولوكادولاروبيا  نيز از شاگردان او است .

 

روكيو كه زرگر بوده است و از مهمترين آثار او اسب سوار

 

كولئوما است و او سعي كرد كه هنر را از دين دور كند و آنرا

 

به طبيعت و واقعيت نزديك كند و درك اسرار جسماني بود .

 

هنرمند در اين دوره مي خواهد با مردم نزديك شود و از اين

 

طريق با مردم ارتباط بر قرار مي كنند و آرمان رنسانس را به

 

مردم بفهماند (خصوصيات هر كس را مطابق خود او درست مي

 

كنند مثلا پيامبران و دلاوران و ... )و هنر مجسمه سازي

 

يك ويژگي ديگر نيز دارد يعني علاوه بر پيكره هاي مذهبي و

 

غير مذهبي يك زندگي نامه و يك تاريخ مثلاً زندگي حضرت

 

عيسي را در نقوش برجسته و مجسمه وارد مي كنند مثل آثار

 

گيبرت از خصوصيات اين دوره مجسمه ها بصورت آزاد ساخته

 

شده و با پوشش ويژه است و گاه مجسمه هاي كوچك و

 

برهنه نيز است مثل آثار گيبرت.در خارج از فلورانس افرادي

 

هستند كه مبلغين هنر مجسمه سازي هستند كه با علاقه آنرا

 

ترويج مي كنند .

 

نقاشي  :

 

در آغاز قرن 15 هنرمنداني هستند كه باعث درخشيدگي اين هنر

 

مي شوند و عوامل موثر عبارتند از 1- روي كار آمدن خانواده

 

مديچي و حمايت آنها 2- توسعه يافتن ارتباطات 3- برگزاري

 

جشن ها4- تغيير وضعيت اجتماعي 5- تحول فكري هنرمندان

 

باروي كار آمدن خانواده مديچي هنر تكامل و توسعه يافت و

 

قدرت پاپها كاهش يافت و نيز جشن ها بصورت رسمي از سال

 

 1436 بمناسبت افتتاح مجدد كليساي حضرت مريم شروع مي

 

شود و جشن هاي ديگري ما نيز داريم و نمايندگان شرق

 

هم شركت مي كنند و مهمانها از هندو خاور مي آيند و تا سال

 

 1459 ادامه دارد  و در اين سال جشن مهمي هست و براي 

 

لورنتورا  تبليغ مي كند .

 

در اين جشنها نمايشهاي خياباني بمدت چند روز بود و شبيه

 

سازي مي كردند و لباس و شكل پادشاهان و حضرت عيسي بود

 

يكي از نمايشهاي سه پادشاه شب تولد حضرت عيسي ستاررا مي

 

بينند و دنبال آن ستاره مي روند و عيسي را مي بينند و حضرت

 

مريم و نيز به مصر فرار مي كنند و اين يك موضوع نمايش

 

است و ارابه ها و افرادي كه لباسهاي شرقي پوشيده بودند و

 

ستاره اي دنبال ارابه حركت مي كرد و بچه هايي كه بال

 

فرشتگان داشتن وسوار ارابه مي كردند و خلاصه داستان و

 

نمايش قبلي بود .

 

در اين نمايش ها هنرمند مطالعه مي كند و نيز حمايت مي شود و

 

با شرق نيز ارتباط بر قرار مي شود و محيط فلورانس تحول پيدا

 

مي كند و از شرق تقليد زياد مي شود و محيط آماده شكوفايي

 

است .و در اين زمان هرچند با تركها در جنگ هستند ولي باز از

 

شرق از لحاظ پوشش تقليد مي كنند ولي در اين زمان هنرمند

 

هر چند داراي مكتب است و در كارگاه خود است ولي

 

فرهنگي و روشن فكر است و تنها صنعتگر نيست بلكه سطح

 

فكريش بالا است و باعث تحول جامعه مي شود و مجسمه

 

سازان و نقاشان بطور كلي هنرمندان داراي مشكلاتي هستند از

 

جمله در اين زمان هنر نقاشي براي فن معماري بود چه داخل و

 

+ نوشته شده توسط مرتضی دلاوری در دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۸۷ و ساعت 10:45 |