مرکور (هرمس(خدای سفر)

 

در(ابتدا موسیقی و بوجود آورنده چنگ)پدرش

 

زئوس، مادرش مدیا اودر کوکی با دزدیدن

 

گاوهای آپولو یا آپولون(خدای موسیقی)و کشتن

 

آنها از روده های آنها چنگ را ساخت.در ابتدا این

 

امر خشم آپولو را در بر داشت اما بعد از شنیدن

 

صدای چنگ نظرش عوض شد و چنگ را با خود

 

برد.پسرهرمس پان خدای نی پان نام داشت.و مادر

 

پان یک نومفه دریایی بود.این از خدایان

 

قدیمی یونان می باشد در اصل خدای شبانان است

 

و بصورت خدای محافظ مسافران شده و در جنگ

 

تروا پیامهایبین خدایان را رد وبدل می کرد(قاصد)

 

و خدای سفر نیز می باشد و از آنجا که در دنیای

 

قدیم سفر همراه با تجارت بوده و ازآنجا که

 

بازرگانان برای معرفی کالای خود می بایست

 

تعریف کنند او تبدیل به خدای بلاغت نیز شد و

 

وظایف زیادی داشت سفر,تجارت ,سخن

 

پردازی ,شبانی ,قاصدو از آنجا که تمام این کارها

 

مستلزم راه پیمایی بود ورزشکاران نیز تحت

 

حمایت او بودندو در المپ مجسمه ای بود که

 

متعلق به هرمس بود و او یکی ازفرزندان زئوس می

 

باشد که مادرش "مایا" است که او از ترس هرا

 

فرزندش را در غار بدنیا آورد در ابتداءمرکور

 

با آپولن اختلاف داشت و لی بعداًجزئ دوستانش

 

شده و خدایی است مهربان که علاقه خدایان را جذب می کند

 

 

ولکن

 

فرزند هرا و زئوس می باشدو خدای صنعت و

 

آهنگری است و دائماًبا کوره و آتش در زیر زمین

 

کار دارد و زشت ترین خدای جمع المپ می باشد

 

و یک پای او نیز لنگ می باشد و آن به این  دلیل

 

رخ داد که تولد او زود تر از موقع معین صورت

 

گرفت وهرا بخاطر زشتی فرزندش  چون مورد

 

مسخره دیگران قرار نگیرد ازپای او گرفته و از کوه

 

المپ به پایین پرتش می کند و او را دختر اقیانوس

 

گرفته و بزرگش می کند و او از مادرش به این

 

خاطر کینه در دل خود گرفته و کینه ورزی می کند

 

و به همین خاطر تخت زرین بسیار زیبایی می سازد

 

و در کوه المپ برده و برای آشتی با مادرش به او

 

هدیه می دهد و هرا با ناز بر تخت مینشیند ولی

 

تخت دارای تورهای نامرئی بوده و هرا را در تور

 

گرفتار می شود و به نوعی زندانی میشود و او به

 

سپس ولکن به زیر زمین رفته و جمع المپ به هم

 

می خورد و خدایان به مشورت با هم می نشینند که

 

راه حلی پیدا کنند و سپس خدای شراب او را

 

مست کرده و ولکن به یک شرط حاضر می شود

 

که مادرش را آزاد نماید و آنهم به شرط ازدواج با

 

الهه آفرو دیت زیباترین خدای المپ , ودر این 

 

هنگام او هرا را آزاد می کند .او همیشه در زیر

 

زمین مشغول کار می باشد و قصرهای خدایان را او

 

درست کرده است.

 

    دیمیتر (ایزدبانوی کشاورزی)

دیمیتر سخاوتمندترین الهه المپ نشین بوده است و

 

انسانها او را به خاطر الطافش به جنس بشر دوست

 

داشتند. او در مقابل زحمت کاشت و داشت، هدیه

 

برداشت را به انسانها ارزانی می دارد. او به انسانها

 

کشاورزی را آموخت و هم اوست که مسئول

 

باروری زمین است. او تنها الهه ای است که درگیر

 

زندگی روزمره انسانهاست. او تنها الهه ای نیز

 

است که می تواند مفهوم رنج بشری را درک کند

 

و با انسان همدلی کند. الهه گندم و باروری زمین

 

است و بصورت زن جوان و زیبایی نشان داده شده

 

و نه به اندازه آفردیت هوس بازاست و نه به اندازه

 

وستا و آرتویس و آتناخشک و نه به اندازه هرا

 

سخت گیر و و دارای محبت زیاد مادری است و

 

همه چیز زمین ازاو ست و در مجسمه هایش با

 

گیسوهای زرد طلایی نشان داده میشود (خوشه

 

گندم ) زئوس با او ازدواج می مند البته با حیله و

 

نیرنگ و دختری متولد می شود به نام کورئا و این

 

دختر مادرش را به عنوان سنبل مادری معرفی می

 

کند یک روزکه کورئا در گردش است و می

 

خواهد گل نرگس جمع کند ناگهان زمین دهن باز

 

می کند و هادس او را در خود فرو می برد و دیمیتر

 

صدای فرزندش را شنیده ولی نمی تواند

 

کار انجام دهد و هنگامی که میشنود در دست

 

هادس اسیر است و زئوس قول ازدواج او با هادس

 

را داده اواز المپ قهر می کند و به صورت پیر زنی

 

میشود و و به قصر الوزیس می رود ( کتاب راز

 

های الوزیس مشهور است) و نمی گوید که من

 

خدا هستم و به آنها گندم کاشتن را یاد می دهد و

 

می خواهد به این طریق غمهایش را فراموش کند

 

ولی نمی تواند و سعی می کند انتقام بگیرد

 

و به زمین می گوید که هیچ چیزسبز نشود و نسل

 

انسان ازبین برود و خدایان وحشت زده میشوند و

 

چون نظم جهان به هم می خورد قاصدی پیش

 

دیمیتر می فرستند ولی او مخالفت می کند و

 

سرانجام هرمس را می فرستند و به این شرط که

 

حتماًکورئا را به روی زمین برمی گرداند. در

 

هنگامی که کورئا در زیر زمین بود بنام پرسفونه

 

معروف میشود (خدای تاریکی ) و هادس چون

 

فرمان زئوس را میشنود اجازه می دهد که پرسفونه

 

به روی زمین باز گردد ولی به هنگام آمدن به او

 

دانه انار می دهد و وقتی که دیمیتر به سوی

 

دخترش می آید از او می پرسد که آیا چیزی

 

خوردی ولی دخترش می گویدچراانار خورده ام (

 

دانۀانار پیمان زناشوئی است ) و مجدداًدیمیتر

 

ناراضی می شود ولی این بار مادر بزرگ رئا

 

پا در میانی می کند و مسئله به این صورت حل

 

میشود که پرسفونه چهر ماه در زیر زمین باشد و

 

هشت ماه روی زمین و در مدتی که دیمیتر از

 

فرزندش دور است همه جا بی باری است و خشک

 

و درختان بی برگ هستند و هنگامی که فرزندش

 

می آید جهان سرسبزمی گردد.(مثل ایشتار در بین

 

النهرین و نمادی ازفصول است)

 

 

 

 

َآرتمیس (شکار)                                       

 

الهه ای شکار گرو سنگ دل که با همه دلرابایش و

 

کارههای زنانه ازعاشقی بیزاراست و زیبایی که در

 

تصاویر به او نسیت داده اند همراه سخت گیری

 

است و هرکسیکه به او علاقه مند شودسخت گیری

 

های زیادی می کند و در مجسمه هایی که

 

میسازند هیچ حالت عاطفی ندارد او بسیار خشن

 

است و فرزند لتو می باشد و ازسختگیریهای  و

 

انتقام جوئیهای او سخنهای و داستانهای بسیار گفته

 

اند و ندیمان او حق نداشتند به کسی علاقه مند

 

شوند و معبدی در اسیای صغیر برای او برپاشده

 

است و یادگاری از آموزنها می باشد ,آموزنها زنان

 

جنگجویی بودند که در قفقاز زندگی می کردند و

 

افسانه های زیادی در باره آنها روایت شده که

 

دور از ذهن نیست هرچند که عجیب می باشد

 

آنها حکومت مستقلی داشتند و مردها را به آنجا

 

راه نمی دادند و با مردها مخالف بودند و

 

غالباًمردها را میکشتند و برای تولید نسل به

 

سرزمینهای اطراف رفته و هنگامی که بچه بدنیا می

 

آمد اگر پسر بود اورا می کشتند و اگردختر بود با

 

خود می بردند آنها تیر اندازان بسیار ماهری

 

بودند و برای اینکه خوب تیر اندازی کنند سینه

 

سمت راست خود را می بریدند و آنها به خدای

 

آرتمیس علاقه بسیاری داشتند.

 

پرومته که برعلیه زئوس قیام می کند و ومظهر عصیان میشود یکی

 

ازتیتانهااست و آنها چهار تا بودند که مورد خشم زئوس قرارمی گیرند که

 

عبارتند از منوتیوس که به سرزمین تاریکی تبعید می شود اطلس که مجبور

 

می شود کره زمین را روی شانه هایش قرار بدهد و او را حمل نماید و اپی

 

منه که معاف از مجاز شد و پرومته که پیش گویی می کرد و بدلیل اینکه

 

علم زیاد داشت و رازی اززئوس می دانست و هم بخاطر زرنگیش زئوس

 

اجازه داد که او به المپ وارد شود و او پشتیبان انسانهاست و آتش را او به

 

انسان هدیه داده است . پرومته اعتقاد به مساوات بود ولی زئوس مساوات را

 

قبول نداشت و پرومته یک روز آشغالها را صیقل می دهد و جلو آفتاب می

 

گذارد ولی قسمت خوب را صیقل نداده و به زئوس میگوید بیا انتخاب کن

 

و زئوس قسمت صیقل خورده را برداشته و بعد که متوجه می شود عصبانی

 

شده و او را در کوههای قفقاز به زنجیر می کشد وعقابی هر روز قلب او را

 

می خورد ولی سرانجام زئوس خسته شده و به هرکول دستور می دهد

 

عقاب را با تیر بزند و او به جمع المپ وارد می شود  .

 

هرکول  بعنوان قهرمان قوی هیکل است و از نوادهای پرستوس می باشدو یکی

 

از عمو زادگان زئوس است و نسبتی با ایرانی ها دارد و ایرانی ها را از فرزندان

 

پرسئوس می دانند و هرکول نیز مانند رستم البته 12 خوان داشت .

 

هندوستان

 

هند کشوری است که باما قرابت زبانی و اسطوره ای دارد و کشوری باستانی

 

است که قبل ازورود آریائیها قوم قدیمی در آنجا زندگی می کرده اند و

 

ساکنین نخستین آن دراویدی ها بوده اند که ما متاسفانه چیزی زیادی درباره آنها

 

نمی دانیم و اطلاعات ما درباره آنها محدود می باشد به اعتقادات هندیهای

 

متاخرکه در آنجا زندگی می کرده اند.

 

آریائیها در حدود 2000 سال ق م ازسرزمینهای خودشان به سوی مکانهای

 

جدید کوچ کرده اند ودر قسمتی از اروپا و آسیا ساکن شدند و اریه بمعنی

 

آزاده و شریف در کلمۀ ایران وایرلند می باشد سرزمیت اصلی این قوم

 

دقیقاًمعلوم نیست ولی به عقیده بیشتر پژوهشگران می توان گفت که استپ های

 

در جنوب روسیه ازترکستان تا رودهای سیحون و جیحون و سرزمینهای شمال

 

دریای خزر و دریای سیاه می باشد واحتمالاًعلت کوچ آنها یکی حمله اقوام

 

زرد پوست ازناحیه شمال به آنها و دیگری جمعیت زیاد و سرمای طاقت فرسا

 

که در آنجا مستقر شده و آنها را وادار به حرکت به قسمت جنوبی تر نمود و

 

آنها در منطقه قفقاز به دو دسته تقسیم میشوند که قسمتی به ایران و هندوستان

 

می آیند و دسته دیگر ازآسیای صغیر به اروپا می روند دسته اول نیز به دودسته

 

دیگر تقسیم شده و یک گروه از دره سند و پنجاب به طرف هندوستان رفته 

 

ودسته  دیگر به جنوب و غرب ایران می روند و به طور کلی قوم مهاجم با

 

بومیان رفتار غالب و مغلوب دارند و برسر مسائل اعتقادی و مالی و بدست

 

آوردن زمین برای دامها و کشاورزی و سکونت با یکدیگر درگیر میشوند و

 

دراویدها نیزازاین قانون مستثناء نمی باشند و جنگهای زیادی بین مهاجرین و

 

ساکنین بومی بوجود می آید و در نتیجه سیستم کاستی (طبقاتی) بوجود می آید

 

و رئیس هر قبیله" راجه" نامیده می شود و یک مقام موروثی میباشد وبعد از آن

 

روحانیون و سپاهیان و دهقانان و کشاورزان و شبانان می باشند در هر خانواده

 

رئیسی بوده است که به آن" پیتر " و به زن خانواده"ماتر" می گفته اند.

 

دعا و وردها و اسطوره  دراویدی ها در کتاب "ودا"که یکی از معروفترین

 

کتابهای دنیا  است  و به زبان سانسکریت نوشته شده است می باشد. این کتاب

 

با کتاب اوستا حالت خواهری دارند و با هم بسیار نزدیک می باشند و هردو نیز

 

بسیار قدیمی می باشند .وبه همین دلیل اساطیر هند و ایرانی فوق العاده به هم

 

نزدیک می باشند . کتاب ودا دارای چهار قسمت میباشد که عبارتند از 1-

 

ریگ ودا که با گاهان اوستا نزدیکی دارد و نزدیک به هزار سروده درباره

 

خدایان دارد . 2- سامه ودا که شامل شعرهای موزونی است که برهمنها در

 

موقع قربانی و نیاز می خوانند 3- یه کور (یاجور ) که نثر است و دعاهایی که

 

در ریگ ودا آمده تکمیل میکند 4- اتروه ودا که مشتمل است به جادوگری و

 

وردهای قدیمی و از ترسو شهوت و نفرت ودردهای جسمانی صحبت می کند

 

و دواهایی می دهد که ازنظر طب قدیم جالب است .

 

خدایان هند

 

دیائوس پیتر که خدای بزرگی  است و خدای پدر و در آسمان میباشد ؛

 

خدایان در هند نیز حالت طبقاتی دارند و به سه طبقه تقسیم میشوند 1- خدایان

 

فرمانروا که سلطنت و حکومت را در دست دارند  2- خدایان جنگجوکه

 

خدایای لشکریان می باشند  3- مظاهر طبیعت که خدای کشاورزان می باشند.

 

در راس خدایان فرمانروا خدای ورونه  که خدایی است بزرگ و با قدرت و در

 

ابتداءخدای گنبد آسمان بود و بعد خدای نظم  میشود و او گناهان را فاش کرده

 

و کسی که کناه می کند باید از او طلب آمرزش کند او مانند شاه و جادوگر

 

سنگدل و بی رحم است و گناهکار را با زنجیر های نامرئی می بندد و با

 

دردهایی آنها را میکشد و گاهی قربانیانسان طلب می کند و خورشید را میپاید

 

که نیفتد و راهی برای او باز می کند که از آن بگذرد و او در هند مثل

 

اهورامزدا درایران مدیائوس در سنسکریت، خدای آسمان است (از ریشة دیو =

 

تابیدن، نور افشاندن) (هیستینگز، ذیل دین آریاییان). نام دیگر خدای آسمان نزد

 

آریاییان کهن، وَرونه (نزد یونانیان، اورانوس ) ی باشد.

 

میتره

 

یکی از شریکهای " ورونه" است  واو بر پیمانها نظارت می کند ودوستی و

 

محبت نیزمعنی می دهدواز خدایان بسیار قدیمی است .

 

رتا

 

ایزد نظم وترتیب است و برحسب دستور اوست که روزو شب و فصلها به دنبال

 

هم راه خود را می روند و خورشید مسیر خود را می پیماید و مسیر زندگی انسان

 

و نظم موجود در همه چیز و در همه موجودات بدست اوست.

 

خدایان جنگجو

 

در راس آنها ایندره قرار دارد و خدای برق و طوفان و رعد است و بوجود

 

آورنده بارنهای سیلابی است که بعد از فصل گرما می آید و خیلی قدیمی است

 

و شخصیت خاص دارد و خدای جنگ بشمار می آید و نزدیک به یک چهارم

 

کتاب ریگ ودا مختص به سرودهایی است که خطاببه اوست و خیلی قوی

 

است و کسی نمی تواند با او بجنگد و بسیار هیکلمند است و اندازۀ او از زمین

 

ده برابر بزرگتر است.و بدلیل خشونت در او ,در ایران تبدیل به دیو میشود و

 

سلاح خاص دارد ونماد برق آسمان است و گاهی مجهز به تیر و کمان است و

 

خاصیت او اژدهاکشی است و اژدهای خشکی را که" ورتر"نام دارد و در

 

کوههای بلند زندگی می کند و مانع عبور آبها می شود را با نوشیدن قدحهای

 

بزرگی ازسومه(هومه) به جنگ با ورتر رفته و اوهمه  موجودات اهریمنی را  با

 

ضربتی به دو نیم می کند.

 

رودرا

 

که در کتاب ودا سرودهای زیادی است و ایزد دو پهلو می باشد و نگران کننده

 

و گاهی کاملاًشیطانی و در دوران بعد به شیوا تبدیل میشود.

 

وایو

 

خدای باد و حامل عطر و بویخوشاست و تحت هیچ نظامی در نمی آید و هیچ

 

چیز را در برابر او قدرت مقابله ندارد.

 

مظاهر طبیعت

 

در راس اینها اوشاس خدای صبح دم است  و دوشیزه جوانی است با جامه

 

سفید که بر فراز گردونه ای می نشیند و اسبهای خال دار او را به هر کجا که

 

بخواهد می برند و بر تختی از زر ناب نشسته و چهار طرف گردونه او از زر ناب

 

است و در یک چشم به هم زدن مسافتهای طولانی را طی می کند.

 

سوریا

 

ويشنو در رابطه با خورشيد و گامهاي بزرگتر دارد و سر تا سر زمين را طي مي

 

كند و جهان را از طي مي كند و جهان را از تاريكي نجات مي دهد

 

يمه در ريگ ودا است و گاهي انسان نخستين است و چون اولين آدم است پس

 

اولين مرده نيز مي باشد و خداي دنياي مردگان است و خواهرش يمي است

 

اگني خداي آتش است و بدون حضور او هيچ دعايي صورت نمي گيرد و هر

 

مراسمي كه صورت مي گرفت نخست به اگني تقديم مي شد و در هر خانه اي

 

كه كانون اگني باشد آن خانه پاك مي باشد و چون تاريكي ها را روشن مي

 

كند كاشف اسرار است و رابط انسان و خدايان است و در هنگام ازدواج نمادي

 

از شوهر روحاني و برادر روحاني داماد بحساب مي آيد.

+ نوشته شده توسط مرتضی دلاوری در شنبه یکم دی ۱۳۸۶ و ساعت 10:11 |