دژ نپشت به معني دژ يا ساختمان نوشته هاست كه اسناد و نوشته هاي دولتي در آن نگاهداري مي شد و در استخر فارس جاي داشت جاي اين دژ به گمان باستان شناس نامي هرتسفلد مي بايست ساختمان كعبه زرتشت در نقش رستم باشد .

اين ساختمان گويا از دير باز بعنوان يك مركز اسناد تاريخي شناخته شده بود و از اين رو بود كه شاپور يكم شاهنشاه ساساني شرح پيروزي هاي خود را بزبانهاي پارتي و پارسيك و يوناني بر بدنه يكي از ديوارهاي آن نوشته است .

علاوه بر اين كعبه زرتشت در برابر آرامگاه  هاي پادشاهان هخامنشي بنا شده بود و آتشي كه بر روي بام آن افروخته مي شد شبها ديواره كوه آرامگاه ها را روشن مي كرد و بعيد نيست كه يك نسخه از كتاب مقدس اوستا كه بر پوست ها نوشته شده بود براي متبرك ساختن محوطه آرامگاه ها در دورن ساختمان كعبه زردتشت نگاهداري مي شده است .

گنجينه ديگري كه نسخه ديگر اوستا در آن نگهداري مي شد گنج شيزيكان بوده است اين نام كه در دينكريت آمده است بصورت شپيكان و شسپيكان نيز خوانده شده است و دانشمند بنام دارمستتر اين نام را شيزيكان خواند و شهر شيز از دورانهاي بسيار دور تاريخي جايي مقدس بوده است و پيش از آنكه آتشكده بزرگ آذرگشنسب در كنار بركه آن برپا شود آنجا نزد بوميان آن سرزمين پرستشگاه اسب سپيد بود و هنگامي كه در دوره اشكانيان معبد آذر گشنسب در آنجا پديد آمد .اين شهر يك شهر معبد مذهبي گشت و بعدها پادشاهان ساساني پياده بزيارت پرستشگاه آن مي رفتند و بزرگترين آتشكده جهان زرتشتي يعني آتشكده شاهي در انجا قرار داشت چنين آتشكده اي مانند همه پرستشگاه ها مي بايستي داراي گنجينه اي از زر و سيم و گنجينه بزرگي از كتاب بويژه كتاب مقدس باشد .در حوادث دوران لشكر كشي اسكندر نسخه اي كه در كتابخانه پادشاهي در استخر بود در آتش سوزي تخت جمشيد و نقش رستم سوخت و ان ديگري كه در گنج خانه آشكده بود با همه اشيا ديگر گنجينه به يغما برده شد و به يونان و اسكندريه فرستاده شد بعدها نيز گنج خانه اين آتشكده بارها به غارترفت از جمله در زمان خسروپرويز و حمله هراكليوس به شيز .ويرانه هاي آتشكده امروز به نام تخت سليمان هنوز برجاي است و پرستشگاه آن از دل خاك بيرون آورده شده است و

تعداد زيادي از مورخان ايراني از اوستاي بزرگ دوران هخامنشي ياد كرده اند كه عبارتند از :

محمد بن جرير يبري چنين آورده است كتاب زرتشت برپوست دوازده هزار گاو حك شده بود و به طلا منقش شده بود و بشتاسب آنرا در استخر در جايي به نام دربيشت نهاد و هيربدان بر آن گماشت و تعليم آنرا به عامه ممنوع داشت تاريخ طبي ترجمه ابوالقاسم پاينده ص 477

ابوالحسن علي بن حسين مسعودي در كتاب مروج الذهب و معادن اجوهر چنين اورده است : اين كتاب در هجده هزار پوست به زر نوشته شده بود تا دوران اسكندر و كشته شدن داراي دارايان كه اسكندر قسمتي از اين كتاب را سوزانيد .

ابوريحان بيرونيدر اثار الباقيه آورده است :اوستا را خزانه دارا بن دارا پادشاه ايران نسخه اي بود طلا كاري شده كه در دروازه جلد گاو نوشته شده بود و چون اسكندر آتشكده فارس را ويران كرد اين نسخه را نيز بسوزانيد و هربدان را از دم شمشير گذرانيد و از آنوقت اوستا معدوم شد و باندازه سه خمس آن بكلي از دست رفت و در اصل سي نسك بود و باقيمانده آن اكنون دردست زرتشتيان است كه باندازه دوازده نسك است ..

اين اوستاي بزرگ كه دينكريت خلاصه اي از بخش هاي آن را ياداشت كرده است حاوي دانش هايي مانند پزشكي ةدارو سازي ،نجوم ،آئين كشورداري ،حركت زمان و آفرينش و اخلاق و تاريخ و جغرافيا و فلسفه و مسائل ديني و آئيني و غيره بود و بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود از برخي از نوشته هاي مورخان چنين بر مي آيد كه اين كتاب برچرم گاو حك شده بود و سپس درون كنده كاري ها به آب زر پر شده بود .و شايد اين كتاب به خط ميخي پارسي باستان يا بخط پارتي كهن نوشته شده باشد .(ظاهرا اوستا باندازه 3000 كتاب دويست صفحه اي  امروزي بوده است يعني تقريبا 800 جلد كتاب و حدود دو ميليون سطر مي شده است )

در دوران تاخت و تاز اسكندر گنجينه دژنبشت كه در استخر پارس بود به آتش سوزانده شد و آن ديگري كه در گنجينه شيزيكان در آتشكده آذرگشنسب بود به يونان فرستاده شدو بزبان يوناني ترجمه شد پادشاهان و دانشمندان دوران ساساني خوب مي دانستند كه بسياري از كتابهاي ايراني بزبان يوناني ترجمه شده است و از اينرو در دوران ساساني كوشش بسيار شد تا دوباره آنها را از زبان يوناني به پهلوي برگردانند .اردشير بابك همينكه زمام كليه امور را بدست گرفت مردماني را به هند و چين و روم فرستاد تا از تمام كتابهايي كه نزدشان بودنسخه برداري نمايند و به جستجوي مقداري كمي هم كه در عراق بود درآمده و همه آنها را جمع آوري كرد و از آن پراكندگي در آورد و اختلاف و تباني كه در آن بود بر طرف كرد و پسرش شاپور نيز پس از وي همين رويه را دنبال كرد تا آنكه تمام كتابها به پارسي در آمد .

علاوه بر اين دو كتابخانه سلطنتي كتابخانه هاي ديگر در آتشكده ها و دبيرخانه ها و خانه هاي دبيران و موبدان و بزرگان بوده است كه چون بر روي چوب و پوست و بافته ها نوشته شده بودند بر اثر مرورزمان و يا در حوادث ناگوار ونابسامان تاريخي و بويژه بر اثر تغيير خط پهلوي به خط عربي از ميان رفتند .

ازجمله اخبار جالب درباره كتابخانه هاي ايران كهن روايتي است از ابن نديم در الفهرست ياد كرده است :" ابومعشر در كتاب اختلاف الزيجات چنين آورده :پادشاهان ايران باندازه اي به نگهداري علوم و بازماندن آن علاقه داشتند كه براي محفوظ ماندن آنها از گزند و اسيب زمانه و آفت هاي زميني و آسماني  گنجينه كتاب ها را از سخت ترين چيزها برگزيدند كه تاب مقومت با هر گونه پيش آمدي را داشته باشد و پوسيدگي كتر به آن راه يابد و آن پوست درخت خدنگ بود كه به آن توز گويند ...)  

 ايرانويچ

بهرام فره وشي

+ نوشته شده توسط مرتضی دلاوری در سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ و ساعت 12:47 |